سرویس فرهنگی مشرق / ویژه نامه دهه فجر - عظیم جوانروح سال 1324 در اردبیل متولد شد، او از سال 1352 به عنوان فیلمبردار در سازمان تلویزیون ملی مشغول بکار شد سریال های آتش بدون دود، کیف انگلیسی، قصه های مجید و مختار نامه از جمله تولیدات شاخص تلویزیونی است که  مدیریت و فیلمبرداری اش را بر عهده داشته است.
 بوف کور (کیومرث درمبخش، 1354) نخستین فیلم سینمایی بود که او فیلمبرداری کرد. همچنین: مشارکت در فیلمبرداری: پل آزادی (مهدی مدنی ،1361)، مدیر فیلمبرداری شط و شرجی (رضا علامه زاده ،1360 ) در انتظار شیطان (حمید الدین صفایی،1366 ) پاتال و آرزوهای کوچک (مسعود کرامتی ،1368 ) مجنون (رسول ملاقلی پور ،1369) آواز تهران ( کامران قدکچیان ،1370) صبح روز بعد (کیومرث پور احمد ،137) ترانزیت (علی سجادی حسینی ، 1372 ) روز فرشته (بهروز افخمی 1372) قصه های کیش (ابوالفضل جلیلی ،1377) و ... (حدود 100 فیلم سینمایی و تلویزیونی )
 جوانروح به مدت 2 سال (حدود سال های 1354 و 55) در دفتر سازمان رادیو تلویزیون در پاریس به فعالیت پرداخت. او در این دوره تعدادی مستند گزارشی و خبری ساخت که به موضوع مراحل ساخت نیروگاه اتمی ایران در فرانسه، زندگی مارک شاگال (مصاحبه اختصاصی با این نقاش فرانسوی) زندگی و آثار ویکتور وازارلی، برنامه تئاتر های پاریس و دیگر موضوعات سیاسی، اجتماعی و هنری ... اختصاص داشت.
 
در جریان اعتصاب کارکنان سازمان رادیو تلویزیون، (پائیز 1357) جوانروح به عنوان یکی از نمایندگان این شورا برگزیده شده بود. او با دفتر آیت الله طالقانی و دفتر امام خمینی ارتباطی نزدیک و بی واسطه داشت. جوانروح مسئول هماهنگی و برنامه ریزی های تلویزیونی در مدرسه رفاه و علوی (محل اقامت امام در بهمن 1357 بود. او در دوره قطب زاده – نخستین سرپرست سازمان رادیو تلویزیون بعد از انقلاب – برای مدت کوتاهی مدیریت تولید شبکه دوم تلویزیون را بر عهده داشت.

در ادامه گفتگو با عظیم جوانروح را بخوانید.
 
***شورای موسس اتحادیه کارکنان رادیو تلویزیون چگونه شکل گرفت و شما چگونه با این جمع همراه شدید ؟

کارکنان تلویزیون تصمیم گرفته بودند همچون دیگر سازمان ها و وزارتخانه ها، اعتصابی را سازماندهی کنند. به این منظور هر یک از گروهای تخصصی تلویزیون موظف شدند انتخاباتی داخلی برگزار کرده و نماینده ای را برای عضویت در شورای مرکزی اعتصاب معرفی کنند. از گروه فیلمبرداران مرا انتخاب کردند، چون پرشر و شور بودم و حرفهایم را رک می زدم! به همین روال، گروه های دیگر ( نظیر گریمورها، تهیه کنندگان، متصدیان رپرتاژ، ساختمان، ماکروویو) هر یک نماینده ای را انتخاب کردند. یک روز همگی مان که برگزیده شده بودیم در سالن اجتماعات تلویزیون جمع شدیم؛ حدود 100 تا 120 نفر بودیم. در بین این جمع هم انتخاباتی برگزار شد و مرا به عنوان رئیس انتخاب کردند.



در شورا شرایط به گونه ای بود که رؤسا هرچند روز یکبار عوض می شدند! دلیل این تغییر پیاپی شرایط انقلابی و بحث ها و اختلاف نظرات بود. شورا به عنوان نخستین کار، تصمیم گرفت برای تلویزیون اساسنامه ای بنویسد و شرح وظایف و اختیارات آن را مشخص کند. به سبب اینکه این جمع قصد داشت قوانین و اهداف بنیادین تلویزیون را دوباره و با اهدافی دیگر تدوین کند و تلویزیون تازه ای تأسیس کند، شورای مؤسس نامیده شد.
 
هر از چند گاه اعضای شورای موسس برای جمع کارکنان اعتصابی سخنرانی می کردند. در بین سخنرانان شور گرایشات مختلفی دیده می شد و این گرایشات چه بسا کاملا اتفاقی بود. مثلاً کسی که یک روز تصادفاً کتابی مارکسیستی به دستش رسیده بود فردا مضامین سخنرانی اش چیزی نبود جز خلاصه ای از همان کتاب. از هر سنخ تفکری در شورا دیده می شد.
 
حدود 80 درصد از کارکنان تلویزیون به اعتصاب پیوسته بودند و تنها 20 درصد باقیمانده امور تلویزیون را می گرداندند . بین ما بعنوان اعتصابیون  و آنها که اعتصاب نکرده بودن همان روابط قبلی برقرار بود و هیچ دشمنی ای در کار نبود. آنها هر روز به سر کارهایشان می رفتند و ما هم می رفتیم به دنبال اجتماعات و سخنرانی هایمان.
 
شورای مؤسس در نخستین بیانیه اش خواسته هایی را مطرح کرد که من دو نمونه از آنها را بیاد می آورم؛ آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی (آنزمان تعدادی از کارکنان تلویزیون از جمله عباس سماکار، طیفور بطحایی، رضا علامه زاده در زندان بودند)  برای تدوین اساسنامه سازمان رادیو تلویزیون، تصمیم گرفتیم که اساسنامه های تمام تلویزیون های مطرح دنیا را بررسی کنیم. بزودی این اساسنامه بدست آمد و بازخوانی شد.
در تدوین اساسنامه در سئوال اساسی مطرج بود: تلویزیون بودجه اش از کجا تأمین شود و به چه گروهی تعلق داشته باشد؟ مسئله اصلی این بود که اگر تأمین هزینه های تلویزیون با دولت باشد. طبعاً تلویزیون ناچار است به نفع دولت کار کند و بی طرفی اش نقض می شود . پس چه باید کرد؟ برای این منظور پس از بحث و تبادل نظر در اساسنامه قید شد که بودجه سازمان را مراکز و وزارتخانه های مختلف تأمین کنند. 3 درصد از سهمی که آنها پرداخت می کردند کنار گذاشته می شد. مجموع این 3 درصد ها 10 درصد از بودجه را تشکیل می داد که به انعکاس دیدگاه مخالفان اختصاص یافته بود. این یک تفکر ایدئالیستی بود.

***شما چگونه با دفتر آیت الله طالقانی و سپس دفتر امام مرتبط شدید؟

تعدد و تکثر آراء سیاسی مختلف که هر یک به گروهی وابسته بود، شورای مؤسس را به این فکر انداخت که افرادی از شورا را برگزیند تا هر یک با شمار از گروهای سیاسی مطرح آن زمان ارتباط برقرارکند و آراء آنها را در شورا منعکس نماید. بدلیل سابقه ملاقات و آشنایی با آقای طالقانی، مأمور شدم تا ارتباط بین شورا و گروهای مذهبی را برقرار کنم. ماجرای ملاقات و آشنایی من با آقای طالقانی هم کاملاً تصادفی بود. یک روز که به اتفاق همسرم با ماشین از حوالی پیچ شمیران می گذشتیم، رادیو روشن بود و صحبتی را پخش می کرد. آقای طالقانی گلایه می کرد چرا در حالی که اغلب بخش های مهم کشور در اعتصاب بسر می برند کارکنان رادیو تلویزیون اعتصاب نکرده اند.

دست بر قضا ما نزدیک منزل آقای طالقانی بودیم (منزل ایشان در پیچ شمران بود). همان موقع توقف کردم و به خانه آقای طالقانی رفتم. خودم را به مسئولان دفتر ایشان معرفی کردم؛ گفتم کارمند سازمان تلویزیون ملی و جزء اعتصابیون این سازمان هستم. با چند نفر از اعضاء دفتر صحبت کردم تا اینکه در نهایت خود آقای طالقانی آمد. به ایشان گفتم بخش اعظم کارکنان رادیو تلویزیون در اعتصابند؛ فقط درصد کمی از آنها هستند که به اعتصاب ملحق نشده اند و در پخش برنامه رژیم همکاری می کنند.
 
آقای طالقانی وقتی صحبتها و توضیحات مرا شنید، تشکر کرد و گفت: من از این موضوع بی خبر بودم، بعد از این شما اگر کاری داشتید می توانید به این دفتر مراجعه کنید اینجا امکاناتی در اختیار داریم که شاید به کار شما بیاید. همین که خواستم بیرون بیایم آقای طالقانی گفت: آقای جوانروح صبر کنید! با شما کار دارم. چند لحظه بعد دو سه نفر آمدند نشستند و جلسه رسمی تری تشکیل شد  آنها گفتند ما برای تدارک و سازماندهی مراسم ورود حاج آقای خمینی در حال تشکیل کمیته استقبال هستم. این کمیته در مدرسه رفاه مستقر و نمایندگانی از کارکنان اعتصابی سازمان ها و مراکز دولتی مختلف در آن حضور دارند.

ماجرای بدل امام خمینی (ره)


ما پیشنهاد می کنیم شما به عنوان نماینده اعتصابیون سازمان رادیو تلویزیون به کمیته استقبال ملحق شوید. من پذیرفتم و صحبتهایی در این باره رد و بدل شد. وقتی صحبتها به پایان رسید دیدم کسی از جایش بر نمی خیزد و انگار می خواهند سئوالی بپرسند اما مرددند که بپرسند یا نه؟! گفتم قصد دارید مطلبی بگویید؟ گفتند بله؛ اما خجالت می کشیم مطرح کنیم. گفتم خواهش می کنم بفرمایید. گفتند قصد توهین به شما را نداریم، اما می خواهیم بپرسیم وفتی برای فیلمبرداری از شاه به دربار می رفتید آیا بیاد دارید که چطور از او محافظت می کردند؟

گفتم اجازه بدهید من این سوال را از دوستانم که کارت «اداره دوم» دارند بپرسم. آنزمان آنهایی که برای تهیه فیلم و گزارش به دربار می رفتند این کارت را اختیار داشتند. من به تلویزیون رفتم و این موضوع را با شورا در میان گذاشتم. سپس تعدادی از همکارانمان که کارت اداره دوم داشتند را دور هم جمع کردیم و از آنها خواستیم درباره موضوع محافظت هر کس هرچه می داند بنویسید و پیشنهاد بدهد که چه باید کرد یک منشی پیشنهاد ها را خلاصه و مواد مشترک آنها را جدا کرد. در نهایت ده - دوازده پیشنهاد مطرح شد. این پیشنهاد ها در قالب کتابچه ای تنظیم شد تا به آقای طالقانی تحویل داده شود. یک مورد از پیشنهاد ها این بود (می خندد) که وقتی حاج آقا خمینی از هواپیما پائین آمد، جایش را با شحصی که شبیه او گریم شده است عوض کنیم!
 
کمیته استقبال در مدرسه رفاه تقریبا منسجم شده بود ؛ وقتی آنجا رفتم دیدم از همه سازمانها و مراکز نمایندگانی آمده اند . شاید حدود 40-50 نفر بودند. با تعدادی از آنها آشنا شدم و پی بردم بیشتر آنها بیش ازآنکه سیاسی باشند ، افرادی کارآزموده و حرفه ای هستند.

***مسئولیت شما در کمیته استقبال چه بود ؟

من به عنوان نماینده شورا در گروه های مذهبی، مسئولیت برنامه ریزی امور صوتی و تصویری کمیته استقبال را بر عهده گرفتم. از سوی دیگر نمایندگان دیگر اعتصابیون نیز هر کس به فراخور حرفه و تخصص خود مسئولیتی را بر عهده گرفته بودند. مثلاً اعتصابیون مخابرات، امور مخابراتی کمیته استقبال و اعتصابیون اداره برق، امور مربوط به تخصص خود را در کمیته انجام می دادند. اینگونه همه همکاری می کردند. از جمله افرادی که در مدرسه رفاه با او آشنا شدم آقای "مصطفی هاشمی طبا" را بیاد می آورم که بعد ها وزیر صنایع شد و یا آقای دانش منفرد و همچنین برادر خدا بیامرز حاج مهدی عراقی و ...

ما باید اتاقی که برای ملاقات های امام در نظر گرفته شده بود را برای فیلمبرداری آماده می کردیم. من چون چند سال خارج از ایران کار کرده بودم می دانستم دست کم یک استدیو را چطور می سازند و از یک شخصیت چگونه باید فیلمبرداری شود. در اتاق مورد نظر منابع نور را نصب کردیم یک پایه دوربین کار گذاشتیم و در کنار آن مشخصات نورها را نوشتیم تا هر کس که برای فیلمبرداری می آید ناچار نباشد دوباره به این امور بپردازد این اتاق در طبقه سوم ساختمان بود.



 
***دوربین ها و سایر تجهیزات چگونه تهیه می شد؟

 هرچه می خواستیم از طریق تلفن به شورای مؤسس اطلاع می دادم آنها هم به آقای محمد فلاح و دیگران  می گفتند ، این دوستان وسایل را به هر زحمتی که بود تهیه کرده و به مدرسه رفاه می آورند. هروقت هم قرار می شد مصاحبه ای انجام شود زنگ می زدم دوربین بیاورند. آنروز ها من با حجم زیاد کارهای مختلف دیگر فرصت فلیمبرداری نداشتم و فقط برنامه ریزی می کردم.
 
هیچ وقت یادم نمی رود که چند روز قبل از آمدن امام یک میزگرد تشکیل دادیم. در آن میزگرد خدابیامرز آقای بهشتی، آقای بهشتی آقای مطهری و خیلی های دیگر حضور داشتند. برای فیلمبرداری از این جلسه سه دوربین کار گذاشته بودیم. در آن میزگرد سوالات را من می پرسیدم. از آقای مطهری پرسیدم شایعه شده که ممکن است به زودی درگیری مسلحانه رخ دهد، اگر چنین اتفاقی بیفتد در آنصورت شما چه واکنشی نشان می دهید و برای مقابله با نیروهای مسلح رژیم، سلاح مورد نیاز را چطور به دست می آورید؟ در جواب گفتند که نگران نباشید، اگر درگیری رخ بدهد مردم می دانند که چطور پاسخ آنرا بدهند.

سئوال بعدی شایعه ای بود که آنزمان خیلی سرو صدا به پا کرده بود، گفته می شد که عده ای از چریک های فلسطینی به ایران آمده اند. من در مورد صحت یا سقم این خبر پرسیدم.  پاسخ داده شد که اگر آنها کاری از دستشان بر می آمد مشکلات خودشان را حل می کردند!
با نزدیک شدن به زمان مقرر برای تشریف فرمایی امام ، سازماندهی نیروها در مدرسه رفاه جدی تر شد. در این فاصله گاهی گزارش هایی تهیه می کردیم. فیلم ها را هم به دوستانمان می دادیم تا به لابراتور برساند.
 
آیا بیاد می آورید که مجموع فیلم های تهیه شده در مدرسه رفاه و علوی چند ساعت بود؟

من مطمئنم که دست کم 400 حلقه نگاتیو 16 میلی متری (12 دقیقه ای) – اعم از مصاحبه ها و گزارش ها – در مدرسه رفاه تهیه کردیم. متأسفانه این نگاتیو گم شد و من هرگز هیچ نشانی از آن ندیدم! ما با همه بزرگان اسلامی و مردم که از اطراف و اکناف به مدرسه راه می آمدند مصاحبه کرده بودیم. من پیش از این در کار خبر بودم و این مسئله را می دانستم که فیلم های خبری به دو دسته تقسیم می شوند:  خبر روز و اسناد آرشیوی؛ این فلیم ها گرچه ممکن است بکار امروز نیاید، اما چند دهه بعد حکم سند را دارد و با اهمیت تلقی می شود. در این بین فیلم های ما در زمره اسناد آرشیوی محسوب می شد؛ چون آن روزها تلویزیون در دست رژیم شاه بود و امکان پخش این مصاحبه ها یا گزارش ها وجود نداشت.


***اگر هر حلقه فیلم را 10 دقیقه در نظر بگیریم ،در فاصله 2 بهمن تا هفته نخست بعد از پیروزی انقلاب بیش از 66 ساعت فیلم در دفتر امام تهیه شده که اکنون سرنوشت نامعلومی دارد.
 
بله همینطور است.

برای مراسم استقبال چه اقداماتی انجام دادید؟

صحبت بر سر بازگشت امام جدی شد و ما باید برنامه ریزی می کردیم که چگونه آنرا پوشش تصویری دهیم. برای تهیه واحد سیار به شورای مؤسس زنگ زدم و بواسطه شورا با آقای فلاح و چند تن دیگر تماس گرفتم. از سوی دیگر گفتیم یک وانت سیمرغ را برای استقرار خبرنگاران آماده کنند. این ماشین طرفیت حدود 16 فیلمبردار، صدابردار و عکاس را داشت. برای شناسایی و بنوعی سرشماری از خبرنگاران و فیلمبرداران باید برایشان کارت صادر می کردیم. بزودی به این منظور کارتهای ویژه تدارک دیده شد. برای کسانی کارت صادر می شد که بنوعی من، آقای هاشمی طبا یا دیگر دوستان آنها را می شناختیم و به آنها اطمینان داشتیم. آقای هاشمی طبا به کارت ها مهر می زد و به افراد تحویل می داد.



از 16 نفر ظرفیتی که برای وانت سیمرغ در نظر گرفته شده بود، 8 سهیمه را به ایرانی ها و بقیه را به خبرنگاران خارجی اختصاص دادیم. چون من می دانستم خبرنگاران خارجی زیادی خواهند آمد. برای ارتباط بین فرودگاه، مسیر و بهشت زهرا نمایندگان مخابرات تعدادی بی سیم تهیه کردند. بوسیله بی سیم با دکتر ابراهیم یزدی که درون هواپیما بود تماس گرفتم و به او سهمیه خبرنگاران خارجی ( فیلمبردار، صدابردار و عکاس ) را اطلاع دادم. گفتم انتخاب اشخاص دیگر با خودتان است، می خواهید قرعه کشی کنید یا هرکار دیگر که صلاح می دانید.
 
برای خبرنگاران (عکاس ، فیلمبردای و صدابردار) مستقر در فرودگاه بیش از 600 کارت صادر کرده بودیم، البته این فقط آمار خبرنگاران کارت دار است؛ علاوه بر آن شماری زیادی هم به صورت آزاد آمده بودند. پس از برگزاری مراسم در فرودگاه ، امام به سوی بهشت زهرا حرکت کرد. من با ماشین خودم که شورولت ایران بود. پیشاپیش ماشین امام می آمدم. برادر دکتر چمران هم با سواری بنزش عقب تر از ماشین امام حرکت می کرد. نرسیده به میدان آزادی به خاطره ازدحام بیش از حد جمعیت، موتور ماشین من سوخت! ماشینم زیر فشار جمعیت له شده بود! فکر می کنم ماشین آقای چمران هم چند صد متر جلوتر از کار افتاد. به این ترتیب من از همراهی با کاروان امام باز ماندم. اصلاً نفهمیدم آنها کی به بهشت زهرا رسیدند.

***شما دیگر به بهشت زهرا نرفتید؟

نه، بعد از ظهر که خیابان ها خلوت تر شد به مدرسه رفاه رفتم. حاج آقا دم غروب به مدرسه رفاه تشریف آوردند. آمدند اتاقی که در طبقه سوم برای ایشان در نظر گرفته شده بود را دیدند و گفتند مایل به اقامت در این اتاق نیستند! امام مایل بودند با مردم ارتباط نزدیکتری داشته باشند و آن اتاق چنین امکانی را نداشت. از طرفی ما هم به زحمت آن اتاق را برای فیلمبرداری مهیا کرده بودیم و در صورت تغیر مکان، برنامه ریزی هایمان بهم می خورد. موضوع را با حاج مهدی عراقی که نزدیکترین فرد به امام محسوب می شد در میان گذاشتیم. او گفت: ایشان تصمیشان را گرفته اند و نمی شود منصرفشان کرد. شما اگر می توانی بیا آنجایی که امام پسندیده است را آماده کن. من رفتم و مکان مورد نظر را در مدرسه علوی که نزدیک مدرسه رفاه واقع شده بود دیدم. اتاقی بود درطبقه اول آن مدرسه که پنجره اش رو به حیاط باز می شد و برای ملاقت های مردمی امام خیلی مناسبت به نظر می رسید. حسن دیگر این مدرسه آن بود که یک تالار اجتماعات بزرگ داشت که برای برگزاری جلسات مطبوعاتی با جمعیتی حدود 200-300 نفر مناسب بود.
 
از همکارانم خواستم تجهیزاتمان را به مدرسه علوی منتقل کنند. وقتی وسایل را آوردند دیگر غروب شد و ادامه کار مقارن بود با ساعات حکومت نظامی؛ در این ساعات هرگونه تردد ممنوع بود. نمی دانستیم در این وضعیت بقیه وسایل را چطور بیاوریم؛ هرچند که بین دو مدرسه فاصله زیادی نبود ولی به هر حال حکومت نظامی بود و ممکن بود اینکار با خطراتی همراه باشد. مشکلمان را با حاج مهدی (عراقی) گفتم، گفت: نگران نباش! برای انتقال وسایل به چند نفر نیاز داری؟ گفتم ما 3-4 نفر هستیم، 4-5 نفر هم کمک می خواهم، به ابتکار آقای عراقی وسایل درون یک فولوکس واگن گذاشته شد. 7-8 نفرهم با سلاح سرد با ما همراه شدند تا از ما محافظت کنند. به این شکل ما توانستیم تجهیزاتمان را از مدرسه رفاه مدرس علوی منتقل کنیم.

در آنجا اتاق ملاقات امام را برای فیلمبرداری آماده کردیم. پس از آن باید سالن اجتماعات را آماده می کردیم؛ زیرا قرار بود در آنجا جلسات خبری و مطبوعاتی متعددی برگزار شود. چند روز بعد کنفرانس خبر امام خمینی – که ضمن آن آقای بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت معرفی کردند – در همین سالن برگزار شد.
 


شما در نظر بگیرید ما دو شب است که نخوابیدیم ما سالنی با گنجایش 300 نفر را باید برای برگزاری جلسات خبری آماده کنیم. از نورپردازی گرفته، تا تنظیم صدا (سعید حکیم جوادی کار صدا برداری را انجام می داد) و اموری انچنینی را باید انجام می دادیم. حدود ساعت 4 صبح از فرط خستگی رو به بیهوشی بودیم! در همان لحظات دیدیم امام وضو گرفت و به طرف ما آمد؛ گفت: خسته نباشید؛ چکار می کنید؟ گفتیم سالن را آماده می کنیم. من پرسیدم: آقا صندلی شما را کجا بگذاریم؟ هم ارتفاع مردم بگذاریم یا بالاتر روی سن بگذاریم؟ گفت: بیشتر خبرنگارها خارجی اند یا ایرانی؟ گفتم : بیشتر خارجی اند، گفت صندلی را بالا بگذارید . چنین برخورد هایی به ما روحیه می داد و خیلی لذتبخش بود.
 
از فردای آنروز سالن اجتماعات مورد استفاده قرار گرفت. به تدریج همکارانم امکانات و تجهیزاتی را از تلویزیون بیرون آوردند و بوسیله آن یک تلویزیون مدار بسته، راه اندازی کردند، ما در مدرسه رفاه دو دوربین یکی اکلر و یک RCA ( دوربین ویدئوی شبه پرتال!) داشتیم. امام هر روز در دو نوبت برای عواملی که در مدرسه بودند یا کسانی که به مدرسه دسترسی داشتند سخنرانی کوتاهی ایراد می کرد. بعد از راه اندازی یک تلویزیون مدار بسته، مردم در راهرو ها و اطراف مدرسه هم می توانستند سخنرانی های امام را ببینند و بشنود.

***ممکن است از جلسه خبری روز 16 بهمن بیشتر بگویید؟

در آنروز نمی دانستیم که قرار است نخست وزیر معرفی شود. تنها چیزی که می دانستیم این بود که امام می خواهند سخنرانی کنند . ایشان هر روز در دو نوبت نیم ساعته برای ماصحبت می کردند اما حالا می خواستند رسمی تر و مفصل تر در حضور خبرنگاران خارجی و جمعیتی که در تالار اجتماعات مدرسه جمع شده بودند، صحبت کنند.

وقتی فهمیدیم می خواهند نخست ویر معرفی کنند، حیرت زده شدیم! چطور می شود در حالی که در مملکت یک نخست وزیر حضور دارد، نخست وزیر دیگری منصوب شود! یکی از گوینده های پخش تلویزیون – آقای علی حسینی – زنگ زد و سفارش کرد که برایش یک جای خوب نگهدارم. گفتم باشد. از پخش «تولید»، «خبر» و ... هم افرادی آمده بودند. ما 15-20 تا از صندلی ها را در جایی مناسب برای همکاران خودمان نگه داشتیم و بقیه را به خبرنگاران خارجی اختصاص دادیم.
 
صبح زود از وقتی که هوا روشن شد خبرنگاران آمدند. قرار شده بود به همراه آقای مصطفی هاشمی طبا و دو سه نفر دیگر دوربین ها و ظبط صوت ها را بازبینی کنیم، اما نه تعداد دوربین ها و ضبط ها را می دانستیم و نه با شیوه اینگونه بازرسی ها آشنا بودیم. ما تجهیزات 20-30 نفر اول را بازبینی و کنترل کردیم اما چون ازدحام زیاد بود نتوانستیم به اینکار ادامه دهیم و بقیه بدون بازبینی داخل سالن شدند.

تا به خود بیاییم تمام جاهایی که برای همکارانمان در تلویزیون گرفته بودیم  پر شد . فقط توانستم با خواهش و تمنا یک جا را برای علی حسینی – که به او قول داد بودم – خالی کنم . درست موقع سخنرانی اما گفتند پشت در یکنفر با شما کار دارد ، می گوید از تلویزیون آمده ! رفتم دیدم حسینی آمده است. گفتم حسینی حالا چرا ؟

گفت می خواستم لباس و سرو وضعم مرتب باشد! به هر زحمتی که بود چند نفر او را روی دست و کولشان از وسط جمعیت متراکم به قسمت جلوی سالن آورند. در اثر شلوغی, لباسها و سر و وضع حسینی که آنهمه برایش وقت صرف کرده بود، آشفته و نامرتب شده بود... با تدابیری که آقای حکیم جوادی (مسئول صدای سالن  بکار برد، خبرنگاران از حیث صدا مشکلی نداشتند. آنروز خبرنگاران یک به یک سئوالتشان را مطرح کردند و پاسخ گرفتند.

کانال انقلاب چطور راه اندازی شد؟

یکی از همان روزها آقایی بنام مهندس عباس افراشته که از کارکنان تلویزیون کرمانشاه بود، به مدرسه رفاه آمد و خبر داد که فرستنده ای کوچک را از یک دستگاه تلویزیونی در کرمانشاه باز کرده و با خود به مدرسه رفاه آورده است! او پیشنهاد کرد با این فرستنده یک شبکه تلویزیونی راه اندازی کنیم. من گفتم فکر بدی نیست. اما خطراتی هم دارد.




من یادم بود که همان سالها، میتران با رادیویی که ثبت جهانی نشده بود (احتمالاً رادیویی فلسطینی) مصاحبه کرده بود در فرانسه می خواستند او را به این جرم که با فرستنده ای غیر قانونی مصاحبه کرده است محاکمه کنند. به حاج مهدی (عراقی) گفتم اگر ما این فرستنده را کار بگذاریم کارمان خیلی راحت تر می شود ولی این را هم در نظر داشته باشید. که طبق عرف جهانی و قوانین بین الملل می توانند اینجا را بمباران کنند چون به هر حال فرستنده ای غیر قانونی است. حاج مهدی گفت در این مورد دیگر من نمی توانم تصمییم بگیرم بهتر است برویم پیش حاج آقا؛ ما رفتیم و مسئله را به امام گفتیم. امام چند لحظه تأمل کردند و سپس گفتند امیدتان به خدا باشد، بروید کارتان را انجام بدهید. گفتم یعنی برویم فرستنده را نصب کنیم؟ گفتند: بله نصب کنید.

حالا ما فقط یک فرستنده در اختیار داریم، حال آنکه برای راه اندازی آن به آنتن، کابل و لوازم جانبی دیگر احتیاج است. بواسطه شورای مؤسس با آقای فلاح و دیگر کارکنان و مهندسان فنی هماهنگ شد تا لوازم مورد نیاز برای نصب فرستنده تهیه و به مدرسه رفاه منتقل شود. با کوشش جمعی از کارکنان اعتصابی تلویزیون سرانجام فرستنده نصب شد. هرچند برد آن کوتاه بود اما در روزهای انقلاب نقش مهمی ایفا کرد. بخصوص در روز 21 بهمن.


ممکن است درباره امکانات فنی کانال انقلاب برای پخش فیلم ها و گزارشها توضیح دهید؟

عمده امکانات کانال انقلاب یک دوربین ویدئو بود که ضبطش هم یوماتیک بود. سه نفر باید تجهیزات ضبط آنرا بلند می کردند! در طول روز بچه ها می رفتند در سطح شهر با همین دوربین یوماتیک با مردم مصاحبه می کردند. یک عده هم با نگاتیو فیلم می گرفتند که آن فیلم ها باید می رفت لابراتور تا چاپ شود. پخش این فیلمها برای ما مسیر نبود. زیرا تله سینما و نودال و امکانات فنی می خواست . ولی آنچه که از نظر فنی در کانال انقلاب امکان پخش شدن داشت همین فیلم های ویدئو بود. این فیلم ها پخش می شد گاهی هم در فواصل پخش آنها گوینده صحبت می کرد.


گوینده چه کسی یا کسانی بودند؟

بر سر اینکه چه کسی مقابل دوربین صحبت کند دو نفر از افرادی که در مدرسه رفاه حضور داشتند درگیری پیش آمد. به حاج احمد آقا گفتم بگذارید ابتدا یک کپشن بگذاریم تا یک نفر را خودتان برای گویندگی انتخاب کنید.
 
موضوع کپشن چه بود؟

گفته می شد این «کانال انقلاب» است و بعد از آن شماری از فیلمهای مربوط به امام و انقلاب پخش می شد.

سرانجام چه کسی برای گویندگی انتخاب شد؟

آقا ابراهیم پیراینده

درباره چگونگی پخش پیام امام در روز 21 بهمن بگوئید

روز 21 بهمن ساعت 3 بعد از ظهر خبر رسید که تا ساعتی بعد حکومت نظامی اجرا می شود. آقای خمینی که احتمال وقوع کودتا را می دادند، که مردم به این حکومت نظامی توجه نکنند و در خیابان ها بمانند. لازم بود پیام ایشان هرچه سریعتر به گوش مردم برسد. در آن ساعتها دوربین ما نبود. بچه ها در خیابان نیروی هوایی مشغول تصویربرداری از درگیری های آن منطقه بودند . یک نفر را با موتور فرستادیم تا دوربین را بیاورد دوربین را مستقر کردیم، خود امام  پیام را خواندند، یادم می آید که دو بار هم خواندند. ما آنرا ضبط و در فاصله یک ربع به یک ربع پخش کردیم. فکر می کنم بزرگترین کار کانال انقلاب همین بود.

کانال انقلاب تا چه تاریخی دایر بود و برنامه پخش می کرد؟

کار کانال انقلاب فکر می کنم تا 25 بهمن ادامه داشت.





آیا در طول اعتصاب ، میان آقای قطبی- مدیر عامل سابق تلویزیون – و کارکنان اعتصابی اربتاطی وجود نداشت؟

در طول اعتصاب من تلفنی با آقای قطبی تماس داشتم. یکی از ایراد هایی که از من می گرفتند همین ارتباط بود دلیل اصلی تماس من با آقای قطبی، پی گیری یکی از بندهای بیانیه شورای مؤسس بود. این بند خواستار آزادی کارکنان زندانی رادیو تلویزیون بود. من پی در پی با آقای قطبی تماس می گرفتم و می پرسیدم پس چه شد؟ او می گفت: بزودی آزاد می شوند. ما به گفته های قطبی اعتماد داشتیم از او پرسیدم: آقای قطبی! چه باید کرد؟ گفت من نمی دانم, خودتان باید کی کاری بکنید. آنچه که فکر می کنید درست و به نفع ایران است انجام دهید.

آخرین بار که او را دیدم بعد از پیروزی انقلاب بود. از او پرسیدم: آقای قطبی چه اتفاقی دارد رخ می دهد؟ گفت عظیم! آتیش مشتعل شده است، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است دعا کنیم هرچه خاشاک و زباله در مملکت داریم بسوزاند تا فقط چیزهایی پاک باقی بماند. این آخرین جمله ای بود که من از او شنیدم و بعد از آن دیگر ندیدمش.

برگرفته از
کتاب «هنر در گرماگرم انقلاب 1357 - 1359» نوشته مجید جعفری لاهیجانی