فشار دوگانه بر هرمز و باب‌المندب، هم‌زمانی تصادفی دو بحران مستقل نیست، بلکه دو وجه از یک تحول ساختاری واحد است: قدرت جهانی در حال انتقال از نظم هژمونیک نهادینه‌شده به تعادلی اجبارآمیز و قطعه‌قطعه است.

به گزارش سرویس جهان مشرق، در سال ۲۰۲۶، معماری قدرت جهانی تنها با موشک و ناو هواپیمابر سنجیده نمی‌شود؛ بلکه با توانایی خفه‌کردن شریان‌های حیاتی‌ای سنجیده می‌شود که اقتصاد نظام سلطه بر آن‌ها سوار شده است.

ایران با درک عمیق این حقیقت، نه از مسیر رویارویی مستقیم، بلکه از مسیر تسلط بر دو گلوگاه راهبردی — تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب — توانسته ضربه‌ای دردآور و معنادار بر پیکر اقتصاد جهانیِ وابسته به نظام سلطه وارد کند.

قصد داریم این مساله را بررسی کنیم که چگونه هم‌زمانی فشار بر این دو آبراه، به زنجیره‌ای از هزینه‌ها منجر شده که از پالایشگاه‌های روسیه تا پمپ‌بنزین‌های آمریکا و از کارخانه‌های اروپا تا صندوق رأی سیاستمداران غربی امتداد یافته است.

هرمز در مشت ایران: از عبور ایمن تا شیرفلکه‌ی «درد»

تنگه هرمز، این باریکه آبی که روزانه میزبان عبور حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی — معادل ۲۰ تا ۲۵ درصد مصرف جهانی — و حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع است، امروز به ابزاری در دست تهران تبدیل شده که قواعد بازی را تغییر داده است.

راهبرد ایران نه محاصره سنتی، بلکه «مدیریت هوشمندانه شیرفلکه» است: عبور انتخابی، بازداشت بازدارنده و افزایش انفجاری هزینه‌های بیمه. نرخ بیمه ریسک جنگ از کمتر از ۰٫۲ درصد ارزش کشتی به حدود ۱۰ درصد رسیده است — رقمی که به‌تنهایی حکم یک تحریم عملی را دارد.

کشورهای اروپایی از پیوستن به اتحاد دریایی آمریکا سر باز زده‌اند و بریتانیا و فرانسه به‌جای آن مأموریت «دفاعی چندملیتی» مستقلی را پیش می‌برند. این شکاف، نشانه‌ای از گسست بنیادین در درک مشروعیت این درگیری در درون نظام اتحادهاست و خود گواهی است بر اینکه ایران توانسته جبهه دشمن را دچار تردید و انشقاق کند.

باب‌المندب: حلقه دوم فشار

هم‌زمان با بسته‌شدن تدریجی شیرفلکه هرمز، در جنوب دریای سرخ نیز انتقال قدرت دیگری در جریان است. یمنی‌های قهرمان در اواسط سپتامبر جزایر بزرگ و کوچک حنیش را تصرف کردند، پس از آن‌که پیش‌تر جزیره راهبردی میون و بندر موکا را به کنترل خود درآورده بودند.

تسلط بر این جزایر به این معناست که شعاع ضربات انصارالله از خط ساحلی به میانه تنگه گسترش یافته و بازدارندگی آن‌ها در برابر کشتیرانی از «مزاحمت» به «خفه‌کردن» ارتقا یافته است.

پیامد این پیشروی برای دشمنان محور مقاومت ویرانگر بوده است: عربستان سعودی که پیش‌تر بخشی از صادرات نفتی خود را از هرمز به مسیر دریای سرخ منتقل کرده بود تا از محاصره ایران بگریزد، اکنون شاهد آن است که این مسیر جایگزین نیز در معرض خطر قرار گرفته است. بدین‌ترتیب، دو حلقه فشار به‌طور هم‌زمان بر گردن اقتصاد نظام سلطه تنگ می‌شود و راه فرار را بر آن می‌بندد.

تناقض راهبردی: وقتی فشار بر روسیه به ضرر خود غرب تمام می‌شود

عمیق‌ترین تنش در وضعیت کنونی، تضاد ساختاری میان راهبرد فشار بر روسیه و امنیت انرژی خود غرب است. حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه، توان صادرات فرآورده‌های نفتی این کشور را به‌طور محسوس تضعیف کرده و قیمت پایه گازوئیل و سوخت جت را در جهان بالا برده است. وزیر خزانه‌داری آمریکا، بسنت، علناً پذیرفته که حملات اوکراین به زیرساخت انرژی روسیه یکی از عوامل «شوک انرژی» جهانی است.

بدین‌ترتیب زنجیره کامل انتقال هزینه شکل می‌گیرد: پهپاد اوکراینی پالایشگاه روسی را می‌زند و عرضه جهانی فرآورده‌ها را کم می‌کند؛ هم‌زمان ایران و یمنی‌ها در دو تنگه فشار می‌آورند و گردش انرژی را بیشتر مختل می‌کنند.

زیر فشار دوگانه، قیمت گازوئیل و بنزین بالا می‌رود، هزینه حمل‌ونقل و تولید صنعتی افزایش می‌یابد و در نهایت به فشار تورمی در اروپا و آمریکا تبدیل می‌شود. به بیان دیگر، هرچه فشار بر روسیه موفق‌تر باشد، هزینه انرژی‌ای که خود غرب می‌پردازد سنگین‌تر می‌شود — این یک سازوکار خودشکن راهبردی است که ایران هوشمندانه از آن بهره برده است: دشمن در تله‌ای افتاده که خود ساخته است.

از انرژی تا غذا: گسترش افقی کمبودها و ضربه بر پیکر نظام سلطه

فشار بر دو تنگه پیامدهایی بسیار فراتر از نفت دارد. تنگه هرمز حدود نیمی از تجارت جهانی گوگرد و حدود ۸ درصد صادرات آلومینیوم را حمل می‌کند؛ گوگرد ماده اولیه کلیدی تولید کود است و آلومینیوم پایه صناعتی از خودرو تا لوازم الکترونیکی. حجم عبور از باب‌المندب نیز به دلیل حملات انصارالله و فعالیت دزدان دریایی سومالی حدود ۵۰ درصد کاهش یافته، در حالی که پیش‌تر حدود ۱۳ درصد تجارت دریایی جهان از این منطقه می‌گذشت.

نتیجه آن‌که کمبود از حوزه انرژی به حوزه غذا و صنعت گسترش می‌یابد. عرضه جهانی کود حدود یک‌سوم کاهش یافته و قیمت اوره در دو هفته بیش از ۴۰ درصد بالا رفته است. برای منطقه شاخ آفریقا که پیش‌تر نیز با فشار امنیت غذایی روبه‌رو بود، این وضعیت تهدیدی مستقیم است. کشاورزان سودان از تأمین هزینه کود ناتوان شده‌اند و ذخایر گازوئیل و بنزین اوگاندا به کمتر از یک ماه رسیده است.

در سطح کلان‌تر، داده‌های مؤسسه مطالعات انرژی آکسفورد نشان می‌دهد کاهش ۱۷ درصدی عرضه گاز، هزینه تولید کشاورزی جهان را حدود ۲۰ درصد بالا برده و پیش‌بینی می‌شود قیمت جهانی مواد غذایی تا ۱۸ درصد افزایش یابد. این زنجیره، ضربه‌ای مستقیم بر امنیت غذایی و اجتماعی کشورهای وابسته به نظام سلطه است.

ناکارآمدی ابزارهای نظم پیشین: گواهی بر پیروزی راهبردی ایران

ویژگی ماهوی این بحران نه در شدت درگیری، بلکه در ناکارآمدی سیستماتیک ابزارهای نهادی موجود است. شورای امنیت سازمان ملل در بحران دو تنگه هیچ قطعنامه اجرایی‌ای تصویب نکرده است. در درون ناتو درباره مسئله اسکورت اختلاف چشمگیری پدیدار شده و قدرت‌های بزرگ اروپایی صراحتاً از کشیده‌شدن اتحاد به جنگ غرب آسیا امتناع می‌کنند. آژانس بین‌المللی انرژی رکورد ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر راهبردی را آزاد کرده، اما مدیر اجرایی آن اعتراف می‌کند «این راه‌حل نیست، فقط کاهش درد است».

آموزنده‌تر از همه، تغییر رفتار کشورهای خلیج فارس است. در برابر تردید آمریکا در مقابله با یمنی‌ها(ترامپ درخواست عربستان برای حمله هوایی را رد کرد) چند کشور خلیج فارس ارزیابی خود از وابستگی امنیتی به واشنگتن را بازبینی می‌کنند.

تحلیل‌ها نشان می‌دهد گفت‌وگوی مستقیم با ایران در حال تبدیل‌شدن از «یک گزینه» به «یک ضرورت» است، خواه این امر واشنگتن را خوشحال کند خواه نه. معنای عمیق‌تر این روند آن است که وقتی امنیت تأمین‌شده توسط هژمون دیگر قابل اعتماد نباشد، کشورهای ثانویه ناچار به سازش با قدرت‌های منطقه‌ای می‌شوند — و همین، شکل نمادین یک نظم پساهژمونیک و گواهی بر پیروزی راهبردی ایران است.

نتیجه‌گیری

فشار دوگانه بر هرمز و باب‌المندب، هم‌زمانی تصادفی دو بحران مستقل نیست، بلکه دو وجه از یک تحول ساختاری واحد است: قدرت جهانی در حال انتقال از نظم هژمونیک نهادینه‌شده به تعادلی اجبارآمیز و قطعه‌قطعه است.

در این چارچوب جدید، پیونددهنده جنگ‌های مختلف دیگر پیمان‌های اتحاد یا ارزش‌های مشترک نیست، بلکه کمبودهای مشترک است — کمبود انرژی، کمبود مهمات، کمبود مواد اولیه صنعتی و کمبود ظرفیت تحمل سیاسی. ایران با درک این حقیقت که «کمبود» خود به موازنه‌ساز قدرت بدل شده است، توانسته از مسیر تسلط بر دو گلوگاه راهبردی، ضربه‌ای دردآور و معنادار بر پیکر اقتصاد نظام سلطه وارد کند — ضربه‌ای که از پالایشگاه‌های روسیه تا پمپ‌بنزین‌های آمریکا و از کارخانه‌های اروپا تا صندوق رأی سیاستمداران غربی امتداد یافته و ثابت کرده است که در نظم پساهژمونیک، قدرت نه فقط با بمب و ناو، بلکه با توانایی بستن شیرفلکه‌های حیاتی نیز سنجیده می‌شود.