به گزارش مشرق، با افزایش دامنه درگیریهای نظامی در یمن و گسترش حملات به اهدافی در عمق خاک عربستان، بار دیگر بحث درباره توافق دفاعی مکه و احتمال فعال شدن سازوکارهای آن مطرح شده است. توافقی که ماه گذشته میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان به امضا رسید و بر اساس آن، طرف های عضو متعهد به دفاع متقابل در برابر حملات خارجی از یکدیگر شدهاند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا تشدید حملات انصارالله میتواند ریاض را به استفاده عملیاتی از این توافق وادار کند و پای دو قدرت نظامی دیگر منطقه را به جنگ یمن باز کند؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به روند تحولات میدانی توجه کرد. آنچه در هفتههای اخیر در یمن رخ داده، در اساس یک تقابل مستقیم میان نیروهای صنعا و نیروهای مورد حمایت عربستان است. پیشرویهای انصارالله در محورهای مهم جنوب غرب استان تعز، موازنه میدانی را در بخشهایی از این جبهه تغییر داد و همین مسئله واکنش مستقیمتر ریاض را به دنبال داشت. سعودیها با حملات هوایی تلاش کردند فشار ایجاد شده بر نیروهای وابسته به خود را کاهش دهند و از تثبیت دستاوردهای میدانی صنعا جلوگیری کنند.
پاسخ انصارالله نیز در همین چارچوب صورت گرفت. صنعا به جای آنکه در برابر حملات سعودی صرفا در جبهههای داخلی یمن واکنش نشان دهد، دامنه پاسخ را به داخل خاک عربستان کشاند و تاسیسات نفتی در جنوب این کشور، از جمله پالایشگاه جیزان، و همچنین فرودگاه نظامی خمیس مشیط را هدف قرار داد. بنابراین، روند کنونی نه ناشی از ورود ناگهانی بازیگران متعدد به جنگ، بلکه حاصل تشدید تدریجی تقابل میان دو طرف اصلی این پرونده است؛ تقابلی که در آن هر اقدام عربستان با امکان پاسخ مستقیم صنعا مواجه است.
با این حال، نحوه تشدید تنش از سوی دو طرف یکسان نیست. عربستان سعودی در حال افزایش فشار نظامی است، اما این افزایش فشار در شرایطی صورت میگیرد که ریاض از سطح پشتیبانی همهجانبه لجستیکی و عملیاتی آمریکا در دورههای پیشین جنگ برخوردار نیست. بخش مهمی از ظرفیت و تمرکز آمریکا در شرایط فعلی درگیر پرونده ایران است و همین مسئله محیط عملیاتی عربستان را با گذشته متفاوت کرده است. در نتیجه، ریاض همچنان تلاش میکند فشار نظامی بر صنعا را افزایش دهد، اما امکان آن را ندارد که مانند برخی مقاطع گذشته، تشدید عملیات را به سرعت به یک کارزار گسترده و چندلایه تبدیل کند.
از این منظر، افزایش کنترل شده تنش از سوی عربستان را نباید نشانه خویشتنداری یا تمایل این کشور به مهار بحران دانست. ریاض به دنبال تغییر موازنه در میدان و جلوگیری از گسترش دستاوردهای انصارالله است، اما محدودیتهای شرایط کنونی اجازه نمیدهد این هدف به سادگی از طریق یک جنگ گسترده محقق شود. عربستان در حال افزایش فشار است، اما دامنه این فشار همچنان با محدودیتهای سیاسی و عملیاتی موجود تنظیم میشود.
در سوی مقابل، رفتار انصارالله از منطق دیگری پیروی میکند. صنعا نیز از گسترش بی محاسبه درگیری پرهیز میکند، اما این مسئله به معنای ترس از هزینههای پاسخ عربستان یا نگرانی از پیامدهای توافق مکه نیست. واقعیت میدانی نشان داده است که انصارالله هر زمان تشدید تنش را برای خود ضروری بداند، توان و اراده هدف قرار دادن منافع و زیرساختهای عربستان را دارد. حملات اخیر به اهداف نفتی و نظامی سعودی، آن هم در شرایطی که توافق دفاعی مکه در حال شکلگیری است، مهمترین نشانه در این زمینه است.
اگر توافق مکه قرار بود از همان ابتدا یک بازدارندگی امنیتی در برابر صنعا ایجاد کند، باید وجود چنین توافقی محاسبه انصارالله را تغییر میداد. اما چنین اتفاقی رخ نداده است. صنعا زمانی که نیاز دانسته و اراده کرده، عربستان را هدف قرار داده است؛ بدون آنکه از احتمال ورود احتمالی طرفهای دیگر به منازعه عقبنشینی کند. بنابراین، توافق مکه تاکنون بیش از آنکه یک ابزار بازدارندگی موثر در برابر انصارالله باشد، یک ظرفیت سیاسی و امنیتی برای عربستان محسوب میشود که میزان کارآمدی آن در میدان هنوز به اثبات نرسیده است.
در چنین شرایطی، سوال اصلی درباره توافق مکه این نیست که آیا این توافق از نظر حقوقی یا نظامی قابلیت فعال شدن دارد یا خیر. پرسش مهم تر آن است که آیا عربستان حاضر است برای جبران ضعف بازدارندگی خود، این توافق را از سطح همکاری دفاعی به مرحله ورود مستقیم ترکیه و پاکستان به جنگ یمن منتقل کند؟
چنین تصمیمی برای ریاض ساده نخواهد بود. ورود مستقیم دو کشور دیگر به جنگ، ماهیت منازعه را تغییر میدهد و تقابل فعلی میان عربستان و صنعا را به یک جنگ چندجانبه تبدیل میکند. در این صورت، صنعا نیز با مجموعه جدیدی از اهداف و تهدیدها مواجه خواهد شد و طبیعی است که دامنه محاسبات و پاسخهای آن نیز تغییر کند. بنابراین، فعال کردن توافق مکه لزوما به معنای افزایش قدرت بازدارندگی عربستان نیست؛ بلکه میتواند به گسترش دامنه جنگ و افزایش هزینههای امنیتی ریاض منجر شود.
پاکستان در این میان، با وجود روابط دفاعی نزدیک با عربستان و حضور نیروهای نظامی این کشور در خاک سعودی، نمونه روشنی از تفاوت میان «ظرفیت همکاری» و «اراده ورود به جنگ» است. اسلام آباد میتواند در حوزههای آموزشی، دفاعی، لجستیکی و امنیتی همکاری گستردهای با ریاض داشته باشد، اما تبدیل این همکاری به مشارکت مستقیم در جنگ یمن، تصمیمی کاملا متفاوت خواهد بود. ورود نظامی پاکستان به یمن هزینههای سیاسی و امنیتی تازهای برای اسلام آباد ایجاد میکند و بعید است صرف وجود توافق مکه بتواند چنین تصمیمی را اجتنابناپذیر کند.
ترکیه نیز وضعیت متفاوتی ندارد. آنکارا در چندین پرونده منطقهای درگیر است و ورود مستقیم به جنگ یمن میتواند هزینههای ژئوپلیتیکی قابل توجهی برای این کشور ایجاد کند. توافق دفاعی با عربستان به خودی خود به معنای آمادگی ترکیه برای ورود به یک جنگ فرسایشی در یمن نیست. به ویژه آنکه منافع راهبردی آنکارا در منطقه را نمیتوان با نیازهای فوری ریاض در جبهه یمن یکسان دانست.
از سوی دیگر، تجربه ائتلافهای گذشته نیز برای عربستان چندان امیدوارکننده نیست. ورود امارات به جنگ یمن نه تنها مسئله اصلی ریاض را حل نکرد، بلکه در ادامه به شکلگیری اختلافات و مشکلات امنیتی جدید انجامید و عربستان ناچار شد هزینه قابل توجهی برای محدود کردن نقش ابوظبی در پرونده یمن بپردازد. تجربه حضور نیروهای سودانی نیز نشان داد که تزریق نیروی نظامی خارجی به میدان، لزوما قادر به تغییر بنیادین موازنه به سود عربستان نیست. نیروهای سودانی در مقاطعی از جنگ حتی مواضعی را در مرزهای عربستان در برابر انصارالله از دست دادند و حضور آنها نتوانست مشکل اصلی ریاض را حل کند.
این تجربهها یک پیام روشن برای عربستان دارد: افزایش تعداد بازیگران نظامی الزاما به معنای افزایش قدرت ائتلاف نیست. هر بازیگر جدید، علاوه بر تواناییهای خود، منافع، محدودیتها و محاسبات مستقلی را نیز وارد جنگ میکند. همین مسئله میتواند فرماندهی، هماهنگی و اهداف ائتلاف را پیچیدهتر کند و حتی هزینههایی ایجاد کند که در نهایت بر دوش عربستان قرار گیرد.
از این منظر، توافق مکه در شرایط کنونی بیشتر یک گزینه امنیتی و سیاسی برای ریاض است تا یک ابزار عملیاتی برای جنگ یمن. عربستان میتواند با اتکا به این توافق، ظرفیت همکاری دفاعی خود با ترکیه و پاکستان را افزایش دهد و از آن به عنوان بخشی از معماری بازدارندگی منطقهای استفاده کند؛ اما این با ورود مستقیم این دو کشور به جنگ علیه صنعا تفاوت اساسی دارد.
واقعیت میدانی نیز تاکنون نشان داده است که انصارالله این توافق را مانعی جدی برای اقدام علیه عربستان تلقی نکرده است. صنعا نه تنها از حملات مستقیم به اهداف سعودی خودداری نکرده، بلکه زمان و سطح پاسخ را نیز مطابق محاسبات خود تعیین کرده است. همین مسئله نشان میدهد که ابتکار عمل در تعیین نقطه تشدید همچنان برای صنعا اهمیت دارد.
بنابراین، بعید است ریاض در شرایط فعلی به سمت فعال کردن نظامی توافق مکه حرکت کند. عربستان از یک سو با محدودیتهای عملیاتی ناشی از شرایط منطقهای و نبود حمایت همهجانبه آمریکا مواجه است و از سوی دیگر میداند که ورود ترکیه و پاکستان میتواند جنگی را که تاکنون عمدتا در چارچوب تقابل سعودی و صنعا جریان داشته، به یک درگیری منطقهای گسترده تر تبدیل کند. توافق مکه در برابر صنعا تاکنون بازدارندگی مورد انتظار را ایجاد نکرده است؛ اما تبدیل این توافق به یک ائتلاف جنگی نیز لزوما راه حل مسئله عربستان نخواهد بود. در چنین شرایطی، محتملتر آن است که ریاض فعلا فشار نظامی را در سطحی کنترل شده ادامه دهد و توافق مکه را به عنوان یک ظرفیت امنیتی در اختیار نگه دارد، نه آنکه آن را به ابزار ورود مستقیم ترکیه و پاکستان به جنگ یمن تبدیل کند.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، تحلیلگر مسائل یمن