به گزارش مشرق، بررسیهای تحلیلی نشان میدهد انتقال پاسخ نظامی ایران از جغرافیای خلیج فارس به عمق شامات، هدفگیری هوشمندانه گرههای کلیدی در معماری شبکهای سنتکام را به اثبات رسانده است.
در نگاه اول، فاصله میان جزیره لارک در تنگه هرمز و پایگاههای آمریکایی در اردن ممکن است این پرسش را ایجاد کند که چرا ایران بهجای پاسخ متقابل در همان جغرافیای خلیج فارس، آتش خود را به صدها کیلومتر آنسوتر منتقل کرد.
اما اگر ماجرا را از زاویه فناوری نظامی و معماری شبکهای نیروهای آمریکا نگاه کنیم، این فاصله جغرافیایی دقیقاً بخشی از پیام عملیات ایران است.
طبق ادعای سنتکام آمریکا در ۳۰ اوت به دو پرتابگر ایرانی در جزیره لارک حمله کرد؛ واشنگتن مدعی شد نیروهای سپاه پاسداران در حال آمادهسازی پرتاب راکتهای حامل مین دریایی بودند و فرماندهی مرکزی آمریکا این حمله را اقدامی «محدود و دقیق» برای جلوگیری از تهدید قریبالوقوع علیه کشتیرانی توصیف کرد.
چند ساعت بعد، سپاه اعلام کرد در واکنش، دو پایگاه آمریکایی در اردن، یعنی «ملک حسین» و «موفقالسلطی» را با ترکیبی از موشک بالستیک و پهپاد هدف گرفته است.
بنابراین آنچه تغییر کرد فقط محل شلیک نبود؛ منطق میدان نبرد از یک جزیره در هرمز به یک گره دوردست در شبکه عملیاتی آمریکا منتقل شد.
پایگاه موفقالسلطی هاب اصلی توان هوایی سنتکام است
اسناد کنگره آمریکا درباره روابط واشنگتن و امان نشان میدهد که پایگاه موفقالسلطی سالهاست محل استقرار یا عملیات پهپادهای آمریکایی و هواپیماهای رزمی بوده و پس از توافقهای امنیتی، تجهیزات و مواد آمریکایی نیز به اردن منتقل شده است.
یک سند رسمی نیروی هوایی آمریکا نیز موفقالسلطی را برای پشتیبانی از مأموریتهای پایدار و اضطراری آمریکا در منطقه بهعنوان یک هاب عملیاتی مهم توصیف کرده و نشان میدهد که این پایگاه با یگانهای رزمی از جمله جنگندههای «اف-۱۵ ای استرایک ایگل» ارتباط عملیاتی داشته است.
تصاویر ماهوارهای شرکت «پلنت لبز» که رویترز منتشر کرده نیز در فوریه ۲۰۲۶ حضور تعداد قابلتوجهی اف-۱۵ ای، هواپیماهای «ای-۱۰» و «سی-۱۳۰» را در این پایگاه ثبت کردهاند.
به این ترتیب، انتخاب اردن بخشی از زیرساختی است که به آمریکا اجازه میدهد توان هوایی و پشتیبانی خود را در عمق منطقه مستقر نگه دارد.
حمله آمریکا به لارک از منطق حذف یک گره عملیاتی در نزدیکترین نقطه به مسئله هرمز پیروی میکرد، اما پاسخ ایران به یک گره پشتیبان و عمقدار در زنجیره عملیات آمریکا ضربه زد.
در واقع جنگ شبکهای فقط به این نمیپردازد که چه سلاحی به چه سلاحی شلیک شود، بلکه مسئله اصلی مختل کردن گرههای فرماندهی، پرواز، تعمیر، شناسایی و پدافند با کمترین هزینه است.
وشکهای ایران جابهجایی جغرافیای نبرد را ممکن کردند
گزارشهای مربوط به آرایش نیروهای آمریکا در ابتدای جنگ از استقرار جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان و پهپادها در چند کشور منطقه خبر میداد.
در معماری عملیات هوایی آمریکا، اردن یک گره عقبنشسته اما متصل به میدان اصلی است و وقتی تجهیزات پشتیبانی در آن مستقر میشوند، بخشی از همان سیستم عملیاتی خلیج فارس، عراق و سوریه به شمار میرود.
در این میان، فناوری موشکی ایران امکان تغییر جغرافیای پاسخ را ایجاد میکند.
مرکز ارزیابی تهدیدات موشکی وابسته به «مؤسسه مطالعات راهبردی و بینالمللی» میگوید ایران یکی از بزرگترین و متنوعترین زرادخانههای موشکی خاورمیانه را در اختیار دارد و بخش مهمی از موشکهایش جابهجاشونده هستند؛ از جمله «فاتح-۱۱۰» با برد حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر، «فاتح-۳۱۳» با برد حدود ۵۰۰ کیلومتر و خانواده «زلزال» و «ذوالفقار» با بردهای بیشتر.
افزایش دقت و قابلیت جابهجایی در خانواده فاتح، امکان پراکندهسازی پرتابگرها و دشوارتر کردن حمله پیشگیرانه را فراهم کرده است.
ماهوارههای تجاری رادارگریز پایگاههای آمریکا را از بین بردند
تراکم هواپیماها و نیروهای پشتیبان در پایگاههای ثابت، ردپای فیزیکی و اطلاعاتی آنها را بزرگتر میکند. تصاویر ماهوارهای تجاری پلنت لبز نشان دادهاند الگوی استقرار هواپیماها در موفقالسلطی و تغییرات آرایش آنها قابل مشاهده بوده است.
این یعنی ماهوارههای تجاری بدون شلیک به ماهواره، خفاء جغرافیایی را از بین بردهاند و پایگاهی در صدها کیلومتر دورتر نیز از نظر اطلاعاتی پنهان نیست.
درباره پیامد عملیات ۳۰ اوت، هرچند ارتش اردن از رهگیری هشت موشک خبر داد و مقامهای آمریکایی مدعی شدند آسیب قابلتوجهی ایجاد نشده است، اما سپاه پاسداران اعلام کرد، آنچه که ایران نیاز به تخریب آنها داشت، یعنی زیرساختهای فنی و آشیانهها را زده است.
با این حال، خودِ درگیری نشان داد ایران پاسخ خود را علیه هدفی خارج از خط مقدم اعمال میکند. پیش از این نیز در ۱۷ ژوئیه، حملهای به موفقالسلطی به کشته شدن دستکم دو نیروی آمریکایی انجامید و ارتش آمریکا بعداً مرگ چند نظامی دیگر از جمله ستوان یکم «تایلر فیهان» از نیروهای فرماندهی دفاع موشکی و فضایی ارتش آمریکا را ثبت کرد که نشاندهنده حضور لایههای دفاع موشکی در این پایگاه بود.
حملات موشکی پدافند سنتکام را دچار فرسایش میکنند
اردن در ماههای اخیر، از جمله در ۹ ژوئیه و ۳۱ اوت، طی یک ادعایی (با رهگیری هشت موشک) از انهدام موشکهای ورودی خبر داده است؛ با این پشتوانه که آمریکا به شبکهای از سامانههای پدافندی مانند «پاتریوت» متکی است.
بر فرض درستی این ادعا این تقابل یک مسئله ایجاد میکند: مدافع باید هر حمله را کشف و رهگیری کند، اما مهاجم با ایجاد پنجرههای فشار میتواند بخشی از شبکه دفاعی را مجبور به مصرف زمان و رهگیر کند. در این خصوص گزارش «مؤسسه مطالعات جنگ» و «پروژه تهدیدات بحرانی» درباره حمله ۳۰ اوت تأکید میکند که پاسخ ایران بخشی از محاسبه تهران در برابر اقدام آمریکا برای بازگرداندن کشتیرانی در هرمز بوده و اتکا به فاصله جغرافیایی برای حفاظت از نیروهای آمریکایی محدودیت دارد.
بنابراین اردن نه یک جبهه بیارتباط، بلکه ادامه همان میدان هرمز در معماری شبکهای آمریکا است.
پراکندگی نیروها سطح آسیبپذیری آمریکا را گسترش داد
ارزش راهبردی موشک بالستیک زمانی افزایش مییابد که با ترکیب دادههای منابع باز، اطلاعات الکترونیکی و ارزیابیهای انسانی برای انتخاب هدف همراه شود.
واشنگتن برای کاهش خطرات ساحلی، نیروهایش را به عمق کشورهایی مانند اردن منتقل میکند، اما حملات اخیر نشان داد عمق جغرافیایی الزاماً به معنای عمق حفاظتی نیست و هرچه شبکه لجستیکی پراکندهتر شود، سطح قابل حمله بزرگتر میشود.
راهبرد آمریکا ناچار است همزمان از پایگاه، آشیانهها، ارتباطات و آسمان پیرامون محافظت کند، درحالیکه ایران بر اساس ارزیابی مؤسسه مطالعات راهبردی، از متنوعترین زرادخانههای موشکی و پهپادی برای حملات چندمحوره بهره میبرد.
بنابراین پاسخ «لارک تا اردن» نشان داد اگرچه آمریکا به شبکهای پیچیده از پایگاهها و ماهوارهها وابسته است، اما ایران میتواند با انتقال دادههای هدف به زنجیره موشکی، از فاصلهای دور فشار ایجاد کند؛ موضوعی که ثابت میکند فاصله جغرافیایی دیگر سپر محسوسی برای آمریکا نیست.