به گزارش مشرق، احسان صالحی کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی در روزنامه فرهیختگان نوشت:
انتصابات نظامی اخیر و مأموریتهایی که فرمانده کل قوا در احکام منتشرشده برای فرماندهان تعیین کرده، در ادامه رویکردی است که جمهوری اسلامی در جنگ اخیر دنبال کرد. رویکرد جمهوری اسلامی افزایش درد به متجاوز و همچنین واردکردن متغیر پیچیدگی به محاسبات اوست. معادله جدیدی که ایران اصرار دارد برای آمریکا معتبر و پایدار کند، آن است که تداوم جنگ تنها باعث پیچیده و غیرقابلحلتر شدن موضوع ایران میشود؛ هم در انتصاب سرلشکر رضایی به دبیری شورایعالی امنیت ملی و هم در مأموریتهای فرماندهان نظامی، تثبیت این تصویر و معادله دنبال شده است.
رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح، مأموریت یافته تا ادغام قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) در ستاد کل را تکمیل کند؛ سازماندهی مجددی که فرماندهی و هماهنگی را بیشازپیش متمرکز میکند. در حکم انتصاب سرلشکر وحیدی به فرماندهی سپاه، او مأمور شده تا ضمن حفظ آمادگی برای عملیاتهای تهاجمی قدرتمند علیه دشمن، «حداکثر بازدارندگی» را دنبال کند. تأکید بر رویکرد تهاجمی بهمنظور تأمین بازدارندگی، تلاش برای معتبرسازی همان معادله فوقالذکر است، بهگونهای که دشمن متوجه شود جنگ و حمله جدید، باعث عقبنشینی ایران نمیشود؛ بلکه با حملات شدیدتری پاسخ داده و صحنه پیچیدهتر خواهد شد.
انتصاب آقای طائب به ریاست سازمان بسیج با تأکید بر تقویت شبکه اطلاعات عمومی و استفاده از فناوریهای نوین هم کاملاً معنادار است. وی عنصری کارکشته و برخوردار از کاریزما در محیط اطلاعاتی است. قرارگرفتن چنین فردی در رأس شبکه عظیم بسیج به معنای استفاده از این شبکه سراسری برای مقابله با تهدیدهای افقی است. بازآرایی جدید امنیتی و نظامی همچنین با درنظرگرفتن احتمال چشماندازی از درگیری است که در آن صورت باید بتوان اهرمهای فشار و تابآوری را فراتر از میدان نبرد مستقیم نظامی بهکارگیری کرد. تنگه هرمز، بسیج نظامی و اطلاعاتی در سطح ملی و تابآوری اقتصادی و نظامی اهرمها و عوامل قدرت ملی است که به کشور برای مقاومت در برابر جنگی دیگر و فراتر از آن، بازداشتن متجاوز از آغاز جنگ دیگر امکان میدهد.
مهمترین عاملی که نتانیاهو توانست ترامپ را برای آغاز تجاوز با خود همراه کند، توانایی در ساخت تصویر ایران ضعیف و در آستانه فروپاشی برای او بود. تصویری که بر اثر مجموعهای از عوامل - از دوره اول ترامپ و واکنشهای ایران به اقدامات او همچون خروج از برجام و ترور سردار سلیمانی، تا ضربات واردشده به ستونهای بازدارندگی منطقهای ایران در غزه، لبنان و سوریه - برای دشمن ایجاد و او را دچار این سوء محاسبه کرد که ایران در هر حالت در پی پرهیز از درگیریهای گسترده است و نمیخواهد از فضای دیپلماسی خارج شود؛ لذا میتوان با تحمیل ضربات سنگین به ایران، پاسخهای آن را قابلپیشبینی و هزینههایش را مدیریت کرد.
معادله جدیدی که جمهوری اسلامی از آغاز جنگ رمضان تا امروز در حال پیگیری است، این است که در برابر تشدید نظامی، سطحی از تشدید را باید اعمال کرد که هزینههای نظامی، اقتصادی و حیثیتی آن بهقدری برای دشمن واضح و سنگین باشد که او را در تکرار الگوی تجاوز دچار احتیاط کند؛ امری که به نظر میرسد با موفقیت پیش رفته است و علت عقبنشینیهای مکرر ترامپ از تهدید هشتباره به نابودی زیرساختهای ایران ریشه در تثبیت معادله موردنظر ایران دارد.
این رویکرد محدود به نبرد نظامی نیست؛ بلکه جمهوری اسلامی قصد دارد با کنترل تنگه، برای حل مسائلی همچون تحریم، محاصره و داراییهای مسدود شده خود نیز اهرمسازی کند و با پیوندزدن امنیت و رفاه خود با امنیت و رفاه خلیجفارس و اقتصاد جهانی، جنگ اقتصادی آمریکا علیه خود را پرهزینه و باعث سربارشدن هزینههای آن بر اقتصاد جهان نشان دهد. این رویکرد فراتر از بازدارندگی نظامی متعارف است و جمهوری اسلامی میخواهد تهدید جنگ را به فرصت یک نظم منطقهای پایدارتر تبدیل کند که ضامن منافع آن است.
بر خلاف آنکه برخی رویکرد کنونی کشور را جنگطلبانه میخوانند، این رویکرد در مسیر بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل جنگ سبکسرانه متجاوزان به کشور است و باب گفتوگو و مذاکره را نمیبندد؛ بلکه برای دشمن روشن میسازد برخلاف تصورات پیشاجنگ او اینطور نیست که بتواند همزمان با پیشبرد خط جنگ، ایران را با ابزار دیپلماسی قابلپیشبینی و پاسخهای آن را مدیریت کند؛ بلکه ایران آماده است در قالب رویکرد تهاجمی هر تشدیدی را با تشدید بیشتر پاسخ دهد. در واقع الگوی نظامی و دیپلماسی اجبار باعث حل مسئله ایران نمیشود و صرفاً آن را پیچیدهتر میسازد. دستیابی به یک توافق پایدار با ایران، کمهزینهتر از تکرار چرخه ناکام ادامه جنگ و تلاش برای تحمیل نتیجه از طریق فشار نظامی است.