به گزارش مشرق، تاریخ، همیشه با صدای انفجار تغییر نمیکند؛ گاهی آرام، بیآنکه بسیاری متوجه شوند، مسیر خود را عوض میکند. سالها پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان با نظمی شناخته میشد که قدرتهای پیروز آن جنگ طراحی کرده بودند. ابتدا جهان به دو بلوک بزرگ تقسیم شد؛ رقابتی که سرنوشت بسیاری از ملتها را نه در پایتختهای خودشان بلکه در مراکز قدرت جهانی رقم میزد. با فروپاشی شوروی، این نظم وارد مرحلهای تازه شد؛ دورهای که آمریکا خود را قدرت بلامنازع جهان میپنداشت و میکوشید الگویی یکجانبه از سیاست، اقتصاد و امنیت را بر جهان تحمیل کند.
جنگهای افغانستان و عراق، گسترش مداخلات نظامی، تحریمهای فراگیر و تلاش برای بازطراحی نظم منطقهای، تنها جلوههایی از همین دوران بود؛ دورانی که بسیاری آن را پایان تاریخ و آغاز سلطه بیرقیب آمریکا میدانستند. اما رهبر شهید انقلاب آیتالله سید علی خامنهای، جهان را از زاویه دیگری میدید.
وقتی تاریخ به پیچ میرسد
سالها پیش از آنکه بسیاری از تحلیلگران از افول نظم پیشین سخن بگویند، رهبر شهید از «پیچ تاریخی» سخن گفت؛ از لحظهای که جهان در حال عبور از یک مرحله به مرحلهای دیگر است. در نگاه ایشان، این تغییر تنها جابهجایی چند قدرت سیاسی نبود؛ دگرگونی در هندسه قدرت جهانی بود. دورانی که یک قدرت میتوانست اراده خود را بر همه جهان تحمیل کند، رو به پایان میرفت و ملتهای مستقل، بازیگران تازه و قدرتهای نوظهور، سهم بیشتری در شکل دادن آینده پیدا میکردند.
امام شهید بارها تأکید کردند که این تحول، یک حادثه مقطعی نیست؛ روندی تاریخی است که باید آن را شناخت و برای آن آماده شد.
نشانههایی که یکییکی آشکار شدند
تاریخ پیش از آنکه حکم نهایی خود را صادر کند، نشانههایش را آشکار میکند. رشد شتابان قدرتهای آسیایی، تغییر تدریجی مرکز ثقل اقتصاد جهانی، افزایش نقش بازیگران غیرغربی و فرسایش تدریجی توان آمریکا برای مدیریت همزمان بحرانهای جهانی، همه بخشی از همین نشانهها بودند.
جنگ اوکراین نیز در نگاه رهبر شهید، صرفاً یک جنگ منطقهای نبود؛ یکی از میدانهایی بود که محدودیتهای نظم پیشین را آشکار کرد. جنگی که نشان داد بسیاری از معادلاتی که دههها بدیهی به نظر میرسید، دیگر با همان قطعیت گذشته عمل نمیکند.
امام شهید در همین چارچوب، از «تغییر نظم جهانی» سخن گفتند؛ نه به عنوان یک آرزو بلکه به عنوان واقعیتی که نشانههای آن روزبهروز آشکارتر میشود.
ایران؛ تماشاگر یا بازیگر؟
اما تفاوت اصلی رهبر شهید با بسیاری از تحلیلگران، در همینجا بود. ایشان تغییر نظم جهانی را صرفاً توصیف نمیکردند؛ این سوال را مطرح میکردند که ایران در این جهان تازه چه جایگاهی خواهد داشت.
در نگاه امام شهید، ملتهایی که به توان داخلی، علم، اقتصاد، استقلال و اقتدار خود تکیه کنند، میتوانند در شکل دادن نظم آینده نقشآفرین باشند؛ اما ملتهایی که همچنان چشم به اراده قدرتهای بزرگ بدوزند، حتی در جهان جدید نیز حاشیهنشین خواهند ماند. از همین رو، تأکید ایشان بر ایران قوی، پیشرفت علمی، استقلال اقتصادی، قدرت دفاعی و خودباوری ملی، تنها برای حل مسائل روز نبود؛ آماده کردن کشور برای ورود به عصر جدیدی از مناسبات جهانی بود. امام شهید میخواست ایران در جهان آینده، موضوع تصمیم دیگران نباشد؛ یکی از سازندگان آن باشد.
طلوعی که از افق پیداست
امروز هر تحول بزرگ، نشانهای تازه از این جابهجایی را آشکار میکند. بحرانهای پیاپی در نظام بینالملل، تغییر توازن قدرت، افزایش نقش آسیا در اقتصاد و سیاست جهانی و محدودتر شدن توان قدرتهای سنتی برای تحمیل اراده خود، همه حکایت از آن دارند که جهان در آستانه دورهای تازه ایستاده است.
در همین چارچوب، رهبر شهید در سخنرانیهای خودشان نیز از رخدادهایی سخن میگفتند که میتواند نویدبخش ظهور قدرتهای جدید و شکلگیری مناسباتی متفاوت در عرصه جهانی باشد؛ جهانی که در آن، اراده ملتهای مستقل بیش از گذشته در معادلات بینالمللی اثرگذار خواهد بود.
شاید بزرگترین ویژگی رهبر شهید در این عرصه، آن بود که پیش از آنکه بسیاری تغییر را ببینند، آن را فهمیدند؛ و پیش از آنکه درباره جهان آینده سخن بگویند، سالها برای ساختن جایگاه ایران در آن جهان اندیشیدند.
ایشان تاریخ را صرفاً روایت نمیکرد؛ برای آینده آن برنامه داشت. و شاید به همین دلیل است که میراث او تنها در مرزهای ایران معنا پیدا نمیکند، بلکه در افق نظم آینده جهان نیز دیده میشود. نظمی که در آن، ایران نه در حاشیه بلکه در متن تحولات خواهد ایستاد، نه تابع اراده قدرتها بلکه یکی از تعیینکنندگان مسیر تاریخ خواهد بود. این جایگاه برتر، حاصل نگاه راهبردی و مجاهدت مردی است که ایران را برای روزی بزرگتر از امروز آماده کرد؛ روزی که ملت ایران بتواند با تکیه بر ایمان، عقلانیت و اقتدار، در صف نخست سازندگان جهان تازه بایستد.