«امل شبیب»، در ویدئویی تحلیلی به تشریح دلایل پیروزی ایران در نبرد فرسایشی با آمریکا و اسرائیل می پردازد.

به گزارش مشرق، «امل شبیب»، خبرنگار تسنیم در ویدئویی تحلیلی به تشریح مولفه‌های موثر در ترسیم و تحقق پیروزی ایران بر آمریکا و رژیم صهیونیستی در نبرد فرسایشی بین طرفین درخلال جنگ ۴۰ روزه می‌پردازد.

در جهانی که عکس‌های فوری و صحنه‌های ویرانگر بر آن حکمران است، برای هر بیننده‌ای به‌راحتی ممکن بود که این قضاوت را پذیرا شود که ایران در جنگ اخیر شکست خورده است. تصاویر بمباران، ترور فرماندهان و تحریم‌های فلج‌کننده همگی برای تأیید یک روایت واحد سرازیر می‌شدند: اینکه ایران در حال فروپاشی است و از همین‌جاست که تحلیل معکوس آغاز می‌شود، چون پیروزی در جنگ‌ها با میزان ویرانی‌ای که ایجاد می‌کنند، حاصل نمی‌شوند، بلکه با توانایی‌ات در تحقق اهدافی که بخاطرش وارد جنگ شده‌ای، محقق می‌شود. این همان تفاوت اساسی است که نگاه کلاسیک نظامی از آن چشم‌پوشی می‌کند.

آمریکا در دهه ۱۹۷۰ بخش‌های وسیعی از ویتنام را ویران کرد، اما با این حال در دستیابی به اهدافش از جنگ با دولت و ملت این کشور شرق آسیا ناکام ماند. اتحاد جماهیر شوروی خسارت‌های عظیمی به افغانستان وارد کرد، اما در نهایت شکست‌خورده عقب‌نشینی کرد و در عراق نیز آمریکای جورج بوش، تریلیون‌ها دلار برای تغییر نظام هزینه کرد، پیش از آنکه ارتش آمریکا با خواری و ذلت تن به عقب‌نشینی دهد.

در تمام این موارد، قدرت نظامی توانایی خود را در ویران کردن به اثبات رساند، اما نتوانست توانایی خود را در تحمیل نتایج سیاسی به اثبات برساند و این تمایز، برای درک تقابل اخیر ایران و محور آمریکایی-اسرائیلی، مولفه‌ای کلیدی و اساسی است

در سپتامبر ۲۰۲۴ و در ساعاتی که جنگنده‌های ارتش رژیم صهیونیستی در حال بمباران ضاحیه بیروت برای ترور شهید سید حسن نصرالله، دبیرکل فقید حزب‌الله لبنان بودند، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل از نقشه «خاورمیانه جدید» رونمایی کرد که در آن فلسطین از نقشه حذف شده بود، ایران منزوی بود و آینده با کسانی بود که با روند عادی‌سازی و سلطه و هژمونی اسرائیل بر منطقه تحت حمایت و پشتیبانی آمریکا همراه شوند.

این‌ها همگی در زمره اهداف سیاسی جنگ اخیر نیز به شمار می‌رفتند و تمام این بمباران‌ها و ویرانی‌هایی که رخ داد، تنها ابزارهایی برای تحقق این هدف بود، اما در عمل نتیجه کاملاً متفاوت بود.

آن‌ها می‌خواستند ایران درخواست تسلیم بدهد، اما با کشوری دارای حاکمیت بر سر میز مذاکره مواجه شدند. می‌خواستند محور مقاومت از هم بپاشد، اما شاهد بودند که با وجود تحمل خسارت‌ها، این محور فرو نریخت، می‌خواستند فلسطین به ورطه فراموشی سپرده شود، اما شاهد بودند که بار دیگر به مرکز ثقل سیاست جهانی بازگشت، آن‌ها خواهان نظمی تحت حمایت اسرائیل بودند، اما شاهد بودند که واشنگتن به‌جای حمایت از نتانیاهو، سعی در مهار او دارد.

این همان پیروزی حقیقی و راستین ایران است؛ نه به این دلیل که تل‌آویو را ویران کرد، بلکه بدین خاطر که مانع از تحقق اهداف دشمنانش شد. در جنگ‌های فرسایشی، پیروزی به معنای برافراشتن پرچم سفید دشمن نیست، بلکه به این معناست که دشمن تو همچنان سر پا بماند، اما خودش از تلاش برای زمین زدن تو خسته و فرسوده شود.

ایران این بازی را با مهارت انجام داد و هزینه جنگ را از هزینه صلح بیشتر کرد. هر موشک رهگیر و هر جبهه‌ای که گشوده می‌شد، به معنای فرسایش بیشتر دشمنان بود و با گذشت زمان، این پرسش در واشنگتن مطرح شد که این نبرد نفرین‌شده تا چه زمانی و با چه هزینه‌ای ادامه دارد؟ پاسخ به این سوال، در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به جهانیان عرضه شد.

بیایید بندهای این تفاهم‌نامه را با دقت بخوانیم: توقف دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران، لغو محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی، کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، ازسرگیری صادرات نفت ایران ، نقش پررنگ ایران در تنگه هرمز و مذاکره درباره پرونده هسته‌ای بدون تحمیل شروط یا برچیدن آن.

این‌ها بندهای تحمیلی یک کشور پیروز همچون نیست. این‌ها بندهای تفاهم‌نامه کشوری است که می‌خواهد از جنگی خارج شود که به اهدافش نرسیده است. آمریکا این توافق را به این خاطر که ناگهان دوستدار ایران شد، امضا نکرد، بلکه چون ادامه جنگ برای آمریکا هزینه‌ای بیشتر از دستاوردهایش داشت، به امضا رساند.

در این بین فلسطین، بار دیگر به کانون توجه جهانیان مبدل شد. این ملت پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، تحت الشعاع روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی و اسلامی با تل‌آویو عمل در دل تاریخ دفن شده بود، اما پس از شکست ترمیم ناپذیر طوفان‌الاقصی، فلسطین حالا دیگر در هر سخنرانی حاضر بود و غزه به موضوع اصلی در هر پایتختی مبدل شد. این در حقیقت با اصالت‌ترین پیروزی است: بازنویسی اولویت‌های منطقه‌ای.

حتی هلیوم و کودهای شیمیایی نیز آسیب‌پذیری خود را در جنگ نشان دادند. یک‌سوم تأمین هلیوم جهان، ۲۳درصد از آمونیاک و ۳۴درصد اوره دنیا از تنگه هرمز عبور می‌کند. ایران این سامانه‌ها و زنجیره‌های تامین را نابود نکرد بلکه نشان داد که سلطه آمریکا بیش از آنچه به نظر می‌رسد، پرهزینه شده است.

در نهایت، این ایران نبود که شکست خورد بلکه پروژه آمریکایی ـ اسرائیلی بود که ناکام ماند چون به اهداف خود نرسید، هزینه‌ای بسیار بیشتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، متحمل شد و مسئله‌ای را که زیر خروارها خاک مدفون شده را بار دیگر احیا کرد و آمریکا را وادار کرد به‌جای حمایت از اسرائیل، دست به مهار این رژیم و سیاست جنگ‌های بی‌پایان تل‌آویو بزند.

ایران پیروز شد، چون ثابت کرد که پیروزی نظامی به معنای پیروزی سیاسی نیست و این همان درسی است که تاریخ تا مدت‌ها آن را به یاد خواهد سپرد.