به گزارش مشرق، در ادبیات رسمی و گزارشهای سیاستی، «زنجیره تأمین» معمولاً یک اصطلاح فنی و نسبتاً انتزاعی است؛ مجموعهای از گرهها، مسیرها و دادهها که کالا را از نقطه تولید به مصرف میرسانند؛ اما وقتی این مفهوم از سطح نمودارها و گزارشها به میدان واقعی منتقل میشود، ماهیت آن کاملاً تغییر میکند و چهره انسانی پیدا میکند.
در واقع، پشت هر شاخص لجستیکی، یک شبکه زنده از افراد قرار دارد: رانندهای که در شرایط ناامن و با ریسکهای جادهای مسیرهای طولانی را طی میکند، کارگری که در فضای فشرده و پر تنش بندر تخلیه و بارگیری انجام میدهد یا اپراتوری که در مرکز کنترل، مسیر حرکت قطارها و جریان کالا را در لحظه بازتنظیم میکند. اینها اجزای «نامرئی» یک سیستم بهظاهر فنی هستند که در عمل، کاملاً انسانی و وابسته به تصمیم و تلاش لحظهای افراد است.
از منظر تحلیلی، پایداری لجستیک در شرایط جنگی را میتوان به سه مؤلفه کلیدی فروکاست: امنیت مسیرها، دسترسی پایدار به سوخت و هماهنگی اطلاعاتی میان حلقههای مختلف زنجیره. هرگونه اختلال در یکی از این سه محور، بهصورت غیرخطی و سریع در کل سیستم منتشر میشود؛ بهطوریکه کاهش ظرفیت حملونقل، حتی در مقیاس محدود، میتواند به افت عرضه در بازار و افزایش هزینه مبادله در سطح کلان و حتی کمبود و قحطی کالا منجر شود. این اثر دومینویی، یکی از ویژگیهای اصلی اقتصاد در شرایط بحران است؛ جایی که سیستمها به جای جذب اختلال، آن را تقویت و منتقل میکنند.
در نهایت، آنچه این تحلیل را از سطح صرفاً فنی فراتر میبرد، بعد انسانی آن است. در پشت این سازوکار پیچیده، افرادی قرار دارند که نقش آنها نه در آمارها برجسته میشود و نه در روایتهای رسمی بهطور کامل دیده میشوند، اما دقیقاً همین گروهاند که با استمرار فعالیت خود، «جریان» اقتصاد را زنده نگه میدارند. بدون حضور آنها، زنجیره تأمین از یک ساختار سازمانیافته به مجموعهای از گرههای ازهمگسیخته تبدیل میشود؛ و این همان نقطهای است که نشان میدهد تابآوری واقعی، نه در سیستمها، بلکه در انسانهایی نهفته است که این سیستمها را در شرایط فشار، فعال نگه میدارند.
خدمات شهری
در گزارشهای خبری، کمتر به این نکته پرداخته میشود که «بهداشت شهری» یکی از خطوط دفاعی در برابر فروپاشی اجتماعی است. کارگران جمعآوری زباله و نیروهای آب و فاضلاب، عملاً با یک بحران خاموش مقابله میکنند: جلوگیری از تبدیل اختلال زیرساختی به بحران سلامت عمومی. از نگاه تخصصی، این بخش با مفهوم تابآوری شهری گره خورده است توانایی یک شهر برای حفظ کارکردهای حیاتی تحت فشار.
تجربهها نشان میدهد که وقفه بیش از ۷۲ ساعت در خدمات پسماند، ریسک شیوع بیماریهای عفونی را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد. در نتیجه، استمرار این خدمات صرفاً «حفظ نظافت» نیست؛ بلکه یک مداخله پیشگیرانه در مقیاس جمعی است. نکته حائز توجه این است که برخلاف حملات متعدد به کشور بهویژه در پایتخت و بهرغم آنچه در طول ۴۰ روز جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی رخ داد، هنوز صدای جاروی پاکبانان در تاریکی شب شنیده میشد. این شاید یکی از بخش ناپیدای جنگ بود که به پایداری پاکیزگی محیط شهری کمک میکرد.
نکته قابلتأمل در این روایت آن است که برخلاف تصویر کلیشهای از شهرهای جنگزده، ویرانی، توقف کامل و خلأ در بسیاری از لحظات ثبتنشده و چنین صحنهای اصلاً دیده نشد. خیابانها پر از رفتوآمد بودند، کامیونها در حال تخلیه و بارگیری و آدمها، هرکدام در نقش خود، مشغول ادامهدادن کار بودند. این تداوم بیوقفه، نوعی «عادیسازی در دل بحران» ایجاد میکند؛ وضعیتی که در آن، حیات اقتصادی و اجتماعی نه متوقف، بلکه به شکلی فشرده و گاه فرساینده ادامه مییابد. همین تصویر کمنمایش اما واقعی، نشان میدهد که جنگ فقط در خطوط مقدم تعریف نمیشود، بلکه در همین حرکت مداوم و بیادعای شهر نیز جریان دارد.
زنجیره تأمین غذا
امنیت غذایی در زمان جنگ، از یک مسئله اقتصادی به یک مسئله امنیتی تبدیل میشود. کشاورزان، کارگران صنایع غذایی و توزیعکنندگان، در خط مقدم این نبرد خاموش قرار دارند. تحلیلها نشان میدهد که در شرایط بحران، بازار غذا بهشدت به شوکهای عرضه حساس میشود. کوچکترین اختلال در تولید یا توزیع میتواند منجر به رفتارهای احتکاری، افزایش ناگهانی تقاضا و بیثباتی قیمتها شود.
در لایه اجرا، سیاستهایی مانند سهمیهبندی، تثبیت قیمت و اولویتبندی حملونقل به کار گرفته میشود؛ اما موفقیت این سیاستها در نهایت به عملکرد همان نیروهای میدانی بستگی دارد کسانی که نان را به دست مصرفکننده میرسانند. این وضعیت در طول جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه در ایران به خوبی مشاهده شد. عدم کمبود مواد غذایی در سراسر کشور و بهویژه شهرهای جمعیتپذیر از نان گرفته تا اقلام غذایی، نشان داد زنجیره تأمین غذا در ایران طی دوره جنگ فراتر از انتظار کار کرد.
انرژی و زیرساخت
هیچ بخشی بهاندازه انرژی، اثرات دومینویی ایجاد نمیکند. برق و سوخت، پیشنیاز عملکرد تقریباً تمام بخشهای دیگر هستند. کارکنان این حوزه، اغلب در شرایطی کار میکنند که زیرساختها آسیبپذیر و منابع محدود است. از منظر تخصصی، مدیریت این حوزه بر پایه مفهوم امنیت انرژی استوار است یعنی تضمین دسترسی پایدار به منابع انرژی با هزینه قابلقبول. در زمان جنگ، این مفهوم بهسمت «مدیریت بحران» حرکت میکند: کاهش مصرف، اولویتبندی بخشها و بازیابی سریع شبکه. گزارشها نشان میدهد که حتی قطعیهای کوتاهمدت اما گسترده میتواند تولید صنعتی را بهشدت کاهش داده و زنجیرههای دیگر را مختل کند.
در طول جنگ ۴۰ روزه پشتیبانی همهجانبه از سمت کارکنان و کارگران بدون تعطیلی باعث شد تا میزان خاموشیهای پس از حملات بهطور قابل توجهی مدیریت شود. مدیرعامل توانیر با تشریح گستره بیسابقه شبکه برق کشور و نقش حیاتی صنعت برق در دوره جنگ ۴۰ روزه، از پایداری شبکه با میانگین خاموشی کمتر از یک ساعت، تقدیم هشت شهید و بیش از ۱۲۰ مجروح در این مدت خبر داد و گفت با افزایش ۳۰۰۰ مگاوات ظرفیت نیروگاهی، توسعه تجدیدپذیرها و مدیریت هوشمند مصرف، شرایط تأمین برق در تابستان امسال از سال گذشته بهتر خواهد بود؛ به شرط همراهی مردم، بهویژه مشترکان پر مصرف.
کارکنان بهداشت و درمان
در روایت رسمی جنگ، بیمارستانها اغلب بهعنوان مراکز درمان مجروحان دیده میشوند؛ اما واقعیت پیچیدهتر است. نظام سلامت باید همزمان با افزایش تقاضا، با محدودیت منابع نیز دستوپنجه نرم کند. از دید تحلیلی، این وضعیت نمونهای از فشار بر ظرفیت سیستم است جایی که تقاضا از ظرفیت عملیاتی فراتر میرود. مدیریت این شکاف نیازمند تصمیمهای سخت است: اولویتبندی بیماران، تخصیص منابع و گاهی تعویق خدمات غیراضطراری. در این میان، نیروی انسانی پزشکان و پرستاران به مهمترین دارایی تبدیل میشوند؛ اما در عین حال در معرض فرسودگی شدید قرار دارند.
با وجود حملات گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور به مناطق مسکونی و زیرساختهای تولید، مراکز درمانی و تحقیقاتی و حتی داروخانهها نیز از این قاعده مستثنی نبودند و آسیبهای جدی متحمل شدند.
براساس اظهارات اخیر وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۴۰ مرکز دارویی در جنگ اخیر آسیب دیدهاند. او همچنین گفت که در بیمارستانها نیز بیش از ۵۰ بیمارستان و مرکز درمانی دچار آسیبهای کلی یا جزئی شدهاند و بیش از ۶۰ آمبولانس در این حملات آسیب دیدهاند؛ پایگاههای اورژانس نیز به همین ترتیب متحمل خسارت شدهاند. بهطوریکه حدود ۲۴۰ مرکز بهداشتی در این حملات آسیب دیدهاند که این امر خلاف تمام دستورالعملها و پروتکلهای بینالمللی است. اما وزیر دراینباره گفت که با وجود این خسارات، روند تأمین دارو برای مجروحان و مردم بدون وقفه و با حداقل کمبودها در حال پیگیری است. اعلام این آمارها از سوی وزیر بهداشت نشان میدهد با وجود آسیب گستردهای که از سمت دشمن به ساختار درمان کشور وارد شد، اما این بخش همچنان به رسالت خود ادامه داد.
کارگران پشتصحنه صنعت
صنعت در زمان جنگ، از یک سیستم بهینه به یک سیستم «بقا» تبدیل میشود. تمرکز از بهرهوری به استمرار تغییر میکند. تکنسینها و کارگران، با تعمیر، تطبیق و جایگزینی، چرخه تولید را زنده نگه میدارند. در ادبیات اقتصادی، این وضعیت به انعطافپذیری تولید اشاره دارد توانایی تغییر سریع در پاسخ به محدودیتها. این میتواند شامل تغییر مواد اولیه، بازطراحی محصول یا حتی تغییر کامل خط تولید باشد. آنچه کمتر دیده میشود، مهارت و خلاقیتی است که در سطح کارگاهی برای عبور از این محدودیتها به کار گرفته میشود.
جریان انتقال کالا
در لایه اجرایی اقتصاد، دادههای حوزه بندر و حملونقل تصویری از تداوم و حتی تقویت جریان کالا در طول جنگ ۴۰ روزه را ارائه میدهند. براساس گزارش وزارت راه و شهرسازی؛ حفظ کارکرد پایدار بنادر در شرایط ویژه منجر به انتقال حدود ۳ میلیون و ۹۸۵ هزار تن کالای اساسی و نهاده دامی شده و رشد ۲۲ درصدی حمل اقلام ضروری نسبت به سال قبل را رقمزده است. این عملکرد در کنار سیاست تمرکززدایی واگذاری اختیارات مدیریتی به استانها باعث تسریع تصمیمگیری و کاهش گرههای اجرایی بدون اتکا به فرایندهای مرکزی شده است.
در شبکه جادهای نیز جابهجایی بیش از ۶ میلیون و ۱۱۲ هزار تن کالا و صدور ۳ میلیون و ۵۵۸ هزار بارنامه، همراه با فعالیت بیوقفه ناوگان حملونقل، نشاندهنده پایداری عملیاتی است؛ پایداریای که با تداوم پروژههای زیرساختی همچون کریدور رشت–آستارا و حفظ تأسیسات حیاتی راهآهن تکمیل میشود.
ستونهای نامرئی جنگ ۴۰ روزه
در ادامه این روایت از لایه اجرایی اقتصاد، اظهارات فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی، ابعاد انسانی و عملیاتی این پایداری را روشنتر میکند. او با اشاره به پیام مسعود پزشکیان و قدردانی از رانندگان بهعنوان «سرداران جاده»، تأکید میکند که عملکرد این قشر نهتنها در شرایط عادی بلکه در دورههای بحرانی نیز تعیینکننده بوده است. بهگفته او، ثبت رکورد جدید در حمل کالای اساسی از بنادر در دوره جنگ رمضان، در مقایسه با دوره پیشین و همچنین افزایش حدود ۲۰ درصدی در فرایند تخلیه و ترخیص کالا، نتیجه مستقیم تداوم فعالیت همین نیروهای میدانی است.
این در حالی است که رانندگان با چالشهای متعددی از جمله هزینههای عملیاتی، فرسودگی ناوگان و دشواریهای مسیر مواجهند؛ اما همچنان با طی مسافتهای طولانی گاهی بدون بار و صرفاً برای رسیدن به مبادی بارگیری، زنجیره تأمین را فعال نگه میدارند. این سطح از تعهد و کارکرد، نشان میدهد در دل سیاستهای کلان، آنچه واقعاً پایداری اقتصادی را تضمین میکند، حضور مستمر و تلاش بیوقفه همین نیروهای کمتر دیدهشده است که عملاً ستون فقرات لجستیک کشور را شکل میدهند.
در نهایت، آنچه از دل این روایت چندلایه بیرون میآید این است که اقتصاد در شرایط جنگی نه با توقف، بلکه با «تغییر ریتم» ادامه پیدا میکند. اگر در سطح کلان از سیاستگذاری، تحریم یا مدیریت بحران صحبت میشود، در سطح اجرا این مفاهیم تنها زمانی معنا پیدا میکنند که به حرکت روزمره انسانها گره بخورند؛ انسانهایی که در جاده، بندر، بیمارستان، نیروگاه و کارخانه، بیوقفه کار میکنند.
گزارشهای پایداری واقعی یک کشور، بیش از آنکه در اسناد رسمی یا تصمیمهای مرکزی شکل بگیرد، در همین لایههای نامرئی و کمتر دیدهشده ساخته میشود؛ جایی که راننده، کارگر، پرستار و تکنسین، هرکدام بخشی از یک شبکه حیاتیاند که اجازه نمیدهند زندگی متوقف شود. حتی در سختترین شرایط، شهرها کاملاً خاموش نمیشوند؛ بلکه با نظمی شکننده اما پیوسته به حرکت ادامه میدهند.
در این میان، مفهوم «ستونهای نامرئی اقتصاد» دقیقاً به همین واقعیت اشاره دارد اینکه بقا و ثبات، نه محصول یک تصمیم واحد، بلکه نتیجه هماهنگی هزاران کنش کوچک و مداوم است. کنشهایی که شاید در قاب خبرها دیده نشوند؛ اما اثرشان در سفره مردم، در چراغهای روشن شهر و در جریان بیوقفه کالاها کاملاً قابل لمس است. در یک نگاه کلی، اگر جنگ را بهعنوان آزمونی برای تابآوری یک جامعه در نظر بگیریم، پاسخ این آزمون نه در سطح شعار یا سیاست، بلکه در همین لایههای اجرایی داده میشود؛ جایی که «ادامه دادن کار»، خود به مهمترین شکل مقاومت تبدیل میشود.