سی‌وهشت سال پیش در چنین روزی، یک مین ایرانی بدنه ناوچه موشک‌انداز آمریکایی «ساموئل بی. رابرتز» را پاره کرد؛ ناوچه‌ای که اسکورت نفتکش‌های کویتیِ تغییرپرچم‌داده را از تنگه هرمز بر عهده داشت.

به گزارش سرویس جهان مشرق، بردلی پنیستون، سردبیر وبگاه معروف تحلیل نظامی «دیفنس وان»، در یادداشتی در این وبگاه، ماجرای عجز قدیمی نیروی دریایی آمریکا را در برابر روش‌های دفاعی نسبتا ساده‌ای چون «مین‌ریزی» دریایی مرور کرده است.

او که کتابی درباره رویداد تحقیرآمیز انفجار ناو موشک‌انداز "ساموئل بی. رابرتز" در خلیج فارس نوشته - که بر اثر برخورد با مین دریایی سپاه پاسداران در فروردین ۱۳۶۷ رخ داد - معتقد است ایرانی‌ها در همان مقطع، "جرئت" خود را برای هدف قراردادن مستقیم منافع آمریکا به رخ کشیدند و پنتاگون از آن تاریخ تاکنون راه‌حل کارآمدی برای مقابله با مین دریایی پیدا نکرده است.

لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیم‌گیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاه‌های محافل رسانه‌ای-اندیشکده‌ای بین‌المللی این گزارش را منتشر می‌کند و دیدگاه‌ها، ادعاها و القائات این گزارش‌ لزوماً مورد تأیید مشرق نیست.

«درس‌های نادیده‌گرفته‌شده از ناو جنگی آمریکا که نزدیک بود بر اثر مین ایرانی غرق شود»

سی‌وهشت سال پیش در چنین روزی، یک مین ایرانی بدنه ناوچه موشک‌انداز آمریکایی «ساموئل بی. رابرتز» را پاره کرد؛ ناوچه‌ای که اسکورت نفتکش‌های کویتیِ تغییرپرچم‌داده را از تنگه هرمز بر عهده داشت.

انفجار، ستون ناو را شکست، موتورخانه را آب گرفت و در چندین عرشه آتش به پا کرد. اما تنها چیزی که «ساموئل بی. رابرتز» را از غرق شدن نجات داد، خدمه‌ی بسیارآموزش‌دیده آن بودند.

این داستان به یکی از درس‌های اساسی آکادمی‌های نیروی دریایی آمریکا تبدیل شده است؛ جایی که مربیان، چه افسران و چه سربازان وظیفه، را به جدی گرفتن مسئله طاقت‌فرسای کنترل خسارت ترغیب می‌کنند.

با این حال، به نظر می‌رسد نوعی فراموشی عجیب، تهدید مین‌ها را در هاله‌ای از غفلت فرو برده است.

حمله به «ساموئل بی. رابرتز» نزدیک به یک سال پس از آن رخ داد که مین‌گذاران ایرانی برای نخستین بار، برنامه‌ریزان آمریکایی را غافلگیر کردند. ماجرا از اوایل ۱۹۸۷ شروع شد؛ زمانی که واشنگتن پذیرفت نفتکش‌های کویتی را از طریق خلیج فارس هدایت کند؛ آبراهی که ایران و عراق در آن به رگ‌های اقتصادی یکدیگر ضربه می‌زدند.

نخستین کاروان عملیات «عزم جدی» با حضور سه ناو جنگی آمریکایی در اطراف ابرنفتکش «بریجتون» آغاز شد؛ تا اینکه آن کشتی غول‌پیکر به مین برخورد کرد. اما پوسته دولایه بریجتون به آن اجازه داد تا به مسیر خود ادامه دهد.

اما ناوهای آمریکایی با بدنه نازک خود، دقیقاً در مسیر آن کشتی حرکت کردند و برای تأمین ایمنی، پشت نفتکش آسیب‌دیده جا خوش کردند.

یکی از اسناد رسمی نیروی دریایی آمریکا روایت می‌کند:

«این فرض که ایرانی‌ها "جرئت نمی‌کنند" از بین رفت. این حادثه همچنین نشان داد که علیرغم تمام آمادگی‌ها برای کاروان، ایالات متحده عملاً هیچ دارایی جنگ مین در خلیج فارس ندارد. کاروان‌های بعدی به تعویق افتاد تا اینکه به سرعت هشت فروند بالگرد مین‌روب MH-53C Sea Stallion و سپس هشت فروند مین‌روب اقیانوس‌پیما (MSO) و شش فروند مین‌روب ساحلی (MSC) به منطقه اعزام شدند.»

کتابی که بردلی پنیستون درباره واقعه انفجار ناو موشک‌انداز آمریکایی نوشت

این یک غفلت عجیب بود؛ چراکه هیچ سلاحی از جنگ جهانی دوم به این اندازه کشتی غرق نکرده بود. اما پس از شوک اولیه، پنتاگون قاطعانه واکنش نشان داد.

علاوه بر اعزام آشکار شناورها و بالگردهای مین‌روب، پنتاگون یک عملیات مخفیانه نیز راه انداخت: عملیات «شانس اولیه» که نخستین مأموریت بزرگ فرماندهی تازه‌تأسیس عملیات ویژه ایالات متحده بود.

تیم‌های نیروی دریایی (SEAL) قایق‌های گشتی را از دو سکوی نفتی اجاره‌ای در خلیج به کار گرفتند. همزمان، هوانوردان نخبه ارتش آمریکا با بالگردهای «لیتل برد» از روی ناوهای آمریکایی عملیات می‌کردند. آنها با همکاری یکدیگر، به اندازه کافی قایق‌های ایرانی را غرق و ضبط کردند تا حملات مین تا پایان سال متوقف شود.

اما حتی نیروهای ویژه تازه‌تأسیس هم نتوانستند مانع نفوذ مخفیانه قایق‌های ایرانی به خلیج شوند. در ۱۴ آوریل ۱۹۸۸، ناو رابرتز به یک رشته مین تازه‌چیده‌شده برخورد کرد. رد مین‌ها به ایران رسید و این موضوع منجر به عملیات «مانتیس درنده» شد؛ جنگی یک‌روزه و تلافی‌جویانه. در ۱۸ آوریل، نیروی دریایی آمریکا پایگاه‌های عملیاتی ایران در خلیج را گلوله‌باران کرد، دو ناو جنگی ایران را غرق کرد و خسارت بیشتری وارد آورد تا اینکه رئیس‌جمهور ریگان دستور آتش‌بس صادر کرد.

تعمیر خسارت وارده به رابرتز، ۱۸ ماه و ۹۰ میلیون دلار زمان برد – حدود یک ربع میلیارد دلار به ارزش امروز. اما مینی که آن خسارت را زد، هزینه‌ای بسیار ناچیز داشت؛ این مین که بر اساس طرحی از سال ۱۹۰۸ برای امپراتوری روسیه ساخته شده بود، احتمالاً حدود هزار دلار قیمت داشت.

آیا نیروی دریایی آمریکا پس از این حادثه مصمم شد که توان همیشه کم‌بودجه مین‌یابی خود را به حدی برساند که تا حدودی با وظایفش برابری کند؟ پاسخ منفی است؛ چنین کاری نکرد و هنوز هم نکرده، با وجود بازی‌های جنگی بی‌شماری در پنتاگون که از آن زمان تاکنون بر نیاز فوری و مداوم به این توانایی تأکید داشته‌اند.

اکنون بار دیگر ایران، کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل می‌کند. علیرغم پیشرفت‌هایش در موشک‌ها و پهپادها، مین دریایی ساده همچنان بخشی قدرتمند از زرادخانه تهران است. ظرف چند هفته پس از حمله احتمالی آمریکا، قایق‌های ایرانی شروع به کار گذاشتن مین در تنگه کردند.

این حرکت، دولت ترامپ را غافلگیر کرد. تنها چند هفته پیش از آن، نیروی دریایی چهار فروند مین‌روب کلاس «ونجر» خود را بر روی یک کشتی بزرگتر سوار کرده و آنها را هزاران مایل دورتر فرستاده بود. سی‌ان‌ان گزارش داد: «پنتاگون و شورای امنیت ملی در حین برنامه‌ریزی برای عملیات جاری، تمایل ایران به بستن تنگه هرمز را در پاسخ به حملات نظامی ایالات متحده، به طور قابل توجهی دست‌کم گرفته بودند.»

به طرز تأسف‌باری، تاریخ در حال تکرار است. من کتابی درباره ناو رابرتز، برخورد آن با مین، انفجار و آسیب بزرگ آن، و درس‌های ماندگاری که می‌توان از این حادثه گرفت، نوشته‌ام. یکی از آن درس‌ها را نیز بمب‌های دست‌ساز در عراق و افغانستان آموزش دادند: دشمن مصمم، همیشه راه‌های ارزانی برای ضربه زدن به نیروهای پیشرفته فناورانه پیدا می‌کند.

برچسب‌ها