کد خبر 1803790
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۱

به گزارش مشرق، کانال تلگرام رصد جنگ نوشت:

فلسفه به معنای دوست داشتن دانش، گاه تبدیل به خلوتی مقدّس شده و اجازه نمی‌دهد جهان بیرونی دیده شود و یا شاید پدیدار گردد.

اگر برخی از متفکران که با عنوان روشنفکر شناخته می‌شوند و آنان را عدّه‌ای دوستدار غرب می‌دانند و بنابراین از سکوتشان در مقابل تهاجم امریکایی-صهیونی به ایران، تعجب نمی‌کنند، کم نیستند دانشوران فلسفه در کشور، که به دوستداری از غرب شُهره نیستند و سالیان سال به ریاست نهادهای علمی کشور تکیه زده، اما اکنون سکوت پیشه کرده‌اند و در خلوت اندیشه ورز خود کِز کرده و خاموش نشسته‌اند!

آنان هیچ موضع، هیچ تحلیل و هیچ پیامی درباره این جنگ نامشروع علیه کشورمان صادر نکرده‌اند و این به دلیل عدم هواداری آنها از کشور و نظام سیاسی نیست، بلکه مسئله چیز دیگری است.

مسئله این است که این افراد اساسا نمی‌توانند تحولات بیرونی را تحلیل کنند. آنان مسائل اجتماعی را بر دوش جامعه‌شناسان انداخته و با پناه بردن به اصل نااصل تخصصی شدن علوم، از خود رفع تکلیف کرده‌اند.

آنان سال‌های سال درگیر با جهان ذهنی خود، به خیابان پا نگذاشته و نمی‌توانند تحولات بیرونی را تحلیل کنند. بیایید این نقصان را بپذیرید و اندیشه را در اتاق‌های در بسته محصور نکنید. این، فلسفه نیست؛ فلسفه در شهر زاده شده و در خیابان تنفس می‌کند.

اگر مایکل سندل، فیلسوف معاصر جامعه‌گرا، در کتاب حوزه‌های عدالت، چگونگی موفقیّت شرکت جمع آوری زباله در سانفرانسیسکو را تحلیل فلسفی می‌کند، متیو کرافورد، استاد فلسفه در دانشگاه ویرجینا، خودش دست به آچار شده و تعمیرگاه راه اندازی می‌کند.

کرافورد، به عنوان استاد فلسفه، بعد از کار اداری روزمره‌اش پا به دنیای تازه‌ای می‌گذارد؛ به تعمیرگاه موتورسیکلت خودش پناه می‌برد و مشغول تعمیر موتورهای فرسوده می‌شود.

او در کتاب "فیلسوفی در تعمیرگاه؛ تحقیقی درباره ارزش کار" از تجربۀ فلسفی‌اش در انجام کارهای یدی حرف می‌زند و ما را به سفری برای کشف کار معنادار و لذت‌بخش می‌برد و البته تفلسف او در این باره کم نظیر است.

کرافورد در نقد انسان امروزی و در یک انسان شناسی فلسفی می‌نویسد*:

«به نظر می‌رسد کاهش استفاده از ابزار حاکی از تحول در ارتباط ما با اشیای اطرافمان است: ما منفعل‌تر و وابسته‌تر شده‌ایم. در حقیقت امروزه وقتی اشیاء را خودمان در دست می‌گیریم تا تعمیرشان کنیم یا چیزی بسازیم، کمتر پیش می‌آید آن حس سرزندگی و شوق گذشته را تجربه کنیم. مردم عادی وسایلی را می‌خرند که یک بار برای همیشه ساخته شده‌اند و اگر بخش کوچکی از آن مشکل پیدا کند، یا همه آن را تعویض می‌کنند یا از یک تعمیرکار متخصص می‌خواهند که آن را تعمیر کند. البته این روزها تعمیرکاران متخصص هم زمانی که برخی از قطعات کوچک یک سیستم کارآیی خود را از دست می‌دهند، اغلب تعویض کل سیستم را پیشنهاد می‌دهند و نه تعویض آن قطعه را».

در همین کوتاه سخن معانی بسیار نهفته است که کرافورد به سنّت فلاسفه، آن را چندان عیان نمی‌کند تا خواننده را به تأمل وا دارد؛ تأمل در ناتوانی انسان امروز از ارتباط گرفتن با اشیاء، از کم حوصله بودن و لذت نبردن از زندگی و ...

نکته درخشان دیگری که کرافورد آشکار می‌کند، آنجاست که می‌گوید: کارهای دستی در مقایسه با «کارهای دانشی»، واجد معنای عمیق تری از عاملیّت و کارآیی هستند. او تمامیّت کتاب خود را تلاشی برای فهماندن همین مطلب معرفی می‌کند.

همچنین تمایز میان trade (آن نوع مهارتی که رویکرد اجتماعی دارد) با craft (مهارتی خلوت گزینانه) نیز از دیگر نکات قابل توجّه در این کتاب است و البته کرافورد هوادار نوع اول است.

در مجموع کرافورد مثالی است بیشتر از ارتباط فیلسوف با کوچه و خیابان. او خود دست به آچار شده و تعمیرگاه موتور سیکلت راه اندازی کرده است و البته راه اندازی تعمیرگاه نشانی از ترجیح تعمیر و آبادانی، بر کوبیدن و از نوساختن است.

خوب است فلاسفه ما کرافورد را ببینند و اگر دست به آچار نمی‌شوند، حداقل به خیابان بیایند و از خیابان بنویسند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.