کد خبر 1790721
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲

به گزارش مشرق، خاتمی خوانساری فعال رسانه در تلگرام نوشت:

این روزها همانند سال‌های قبل بحثی که زیاد در موردش می‌شنویم، فراهم کردن آزادی و ایجاد دموکراسی برای یک کشور توسط کشوری دیگر است. احتمالا یکی از شوخی‌های تاریخ سیاسی جهان این است که یک قدرت در یک گوشه‌ای از جهان، با هزینه‌های بسیار هنگفت می‌خواهد برای کشور دیگر دموکراسی و آزادی و آسایش فراهم کند! تجربه تاریخی به ما نشان داده که این سخن فقط یک بهانه‌ است برای نابود کردن و فقیر کردن یک کشور تا رسیدن به منابع و ثروت آن کشور و یا محدود و ضعیف نگاه داشتن یک کشور تا رفع مانع از جهان‌خواری؛


بحث «ایجاد دموکراسی با مداخله خارجی» یکی از پیچیده‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین اما طنازانه‌ترین مباحث سیاسی قرن اخیر است. این مفهوم در طول تاریخ، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم و با گسترش مفهوم «دموکراسی» به‌عنوان یک ارزش جهانی، به‌طور گسترده‌ای مورد بحث قرار گرفته است اما تاریخ نشان می‌دهد که آزادی و دموکراسی، اگر از درون جامعه‌ی هدف رشد نکنند، نمی‌توانند پایدار باقی بمانند. دموکراسی تنها یک سازوکار حقوقی یا ساختار سیاسی نیست؛ بلکه یک فرهنگ تاریخی است که در طول سال‌ها و با شرایط خاص هر جامعه، رشد می‌کند. این فرهنگ نه از خارج وارد می‌شود و نه به زور آن را می‌توان در ذهن و دل مردم یک کشور قرار داد بلکه از ریشه‌های عمیق فرهنگی، اجتماعی و تاریخی جامعه نشأت می‌گیرد. در قرن اخیر نمونه‌های شاخصی از این اصل در عراق، افغانستان، لیبی و... دیده شد که به‌طور ملموس، نشان دادند که مداخله‌ خارجی می‌تواند رژیم‌ها را سرنگون کند اما نمی‌تواند فرهنگ دموکراتیک را خلق کند.

در عراق، حمله‌ ایالات متحده و متحدانش در سال ۲۰۰۳، با ادعای کشف اسلحه‌های تسلیحاتی جنایی و جلوگیری از تهدیدات امنیتی، انجام شد. این حمله، به‌طور رسمی، به‌عنوان یک اقدام برای «آزادی‌بخشی» به عراق و ایجاد دموکراسی اعلام شد اما پس از سقوط صدام حسین، جایگزینی آن با یک ساختار سیاسی دموکراتیک، به‌هیچ‌وجه موفق نبود. در واقع، سقوط رژیم صدام، باعث ایجاد خلأ قدرت شد که به‌سرعت توسط گروه‌های مسلحانه‌ی فرقه‌ای و افراطی پر شد. صندوق رأی برقرار شد اما امنیت، اعتماد اجتماعی و نهادهای مستقل که روح دموکراسی را تشکیل می‌دادند، به‌سادگی ایجاد نشدند. در واقع، سیستم سیاسی جدید، به‌طور کامل وابسته به حمایت خارجی بود و نهادهای داخلی، از جمله ارتش و نهادهای قضایی، به‌طور کامل ضعیف و فاسد بودند. این وضعیت، به‌تدریج، باعث شد که گروه‌هایی مانند داعش، در این خلأ قدرت، ریشه بگیرند و به‌سرعت به یک تهدید جهانی تبدیل شوند. داعش، با استفاده از تنش‌های فرقه‌ای و نارضایتی‌های اجتماعی، توانست در سال‌های بعدی، سرزمین‌های گسترده‌ای را در عراق و سوریه اشغال کند. این نشان می‌دهد که بدون وجود اعتماد اجتماعی، نهادهای مستقل و فرهنگ مدارا، دموکراسی تنها یک ساختار خالی است که به‌راحتی می‌تواند توسط گروه‌های افراطی سرنگون شود.

در افغانستان نیز، پس از سرنگونی حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱، ساختار سیاسی جدیدی با حمایت خارجی بنا شد. این ساختار، که بر پایه‌ی انتخابات و نهادهای دموکراتیک بود، به‌طور کامل وابسته به حمایت‌های خارجی بود. اما با خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱، این ساختار فرو ریخت و طالبان دوباره قدرت را در دست گرفت. این رویداد، به‌وضوح نشان می‌دهد که ساختمانی که بر ستون‌های اراده‌ی ملی استوار نشده باشد، با رفتن مهندسان بیرونی، فرو می‌ریزد. در واقع، این ساختار سیاسی، از ابتدا به‌طور کامل با اراده‌ی داخلی جامعه هماهنگ نبود و به‌طور کامل وابسته به حمایت‌های خارجی بود. این وابستگی، باعث شد که نهادهای داخلی، از جمله ارتش و نهادهای قضایی، ضعیف و فاسد باشند و در شرایط بحرانی، نتوانند به‌طور مستقل عمل کنند.

لیبی نیز نمونه‌ای دیگر از این اصل است. پس از مداخله‌ی نظامی ناتو در سال ۲۰۱۱ و سقوط معمر قذافی، کشور به میدان رقابت گروه‌های مسلحانه و قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شد. قذافی، اگرچه یک رژیم سخت‌گیر بود اما در طول سال‌ها، توانست یک ساختار سیاسی نسبتاً پایدار ایجاد کند. پس از سقوط او، خلأ قدرت ایجاد شد که به‌سرعت توسط گروه‌های مختلف، از جمله گروه‌های مسلحانه و قدرت‌های منطقه‌ای مانند مصر و عربستان، پر شد. این وضعیت، باعث شد که لیبی به یک کشور بی‌ثبات تبدیل شود که در آن، هیچ یک از گروه‌ها نمی‌توانست قدرت مطلق را در دست بگیرد و کشور به‌طور مداوم درگیر درگیری‌های داخلی باشد.

این مثال‌ها، به‌وضوح نشان می‌دهند که دموکراسی، اگر به‌طور خارجی ایجاد شود، نمی‌تواند پایدار باقی بماند. دموکراسی، در واقع، محصول حضور نهادهای پاسخگو، رسانه‌های آزاد و فرهنگ مدارا است. این نهادها و فرهنگ، نمی‌توانند از بیرون کاشته شوند؛ بلکه باید از درون جامعه رشد کنند. فلسفه‌ سیاسی به ما می‌گوید که مشروعیت، امری درونی است و حاکمیت از «اراده‌ی عمومی» سرچشمه می‌گیرد، نه از اراده‌ی قدرت‌های بیرونی. مسلما دموکراسی، اگر به دست دیگران «اعطا» شود، بیشتر شبیه قیمومت است تا حاکمیت مردم.

مداخله‌ خارجی معمولاً با منافع ژئوپلیتیک، امنیتی یا اقتصادی گره خورده است. در چنین شرایطی، اولویت قدرت مداخله‌گر، منافع خویش است، نه پرورش تدریجی نهادهای مستقل در کشور هدف. به‌عنوان مثال، در عراق، ایالات متحده به‌طور مستقیم به دنبال کنترل منابع نفتی و ایجاد یک حکومت وابسته به خود بود. در افغانستان، ایالات متحده به‌دنبال کنترل موقعیت استراتژیک در منطقه و جلوگیری از گسترش تهدیدات امنیتی بود. در لیبی، ناتو به‌دنبال کنترل مسیرهای تجاری و جلوگیری از گسترش تهدیدات امنیتی در مدیترانه بود. این منافع، باعث شد که اولویت‌های خارجی، بر اولویت‌های داخلی جامعه‌ی هدف، برتری پیدا کند.

نتیجه‌ی این مداخله‌ها، اغلب دولتی وابسته، جامعه‌ای قطبی‌شده و نسلی بی‌اعتماد به سیاست است. در عراق، این وابستگی، باعث شد که حکومت‌های متوالی، به‌طور کامل وابسته به ایالات متحده باشند و نهادهای داخلی، ضعیف و فاسد باشند. در افغانستان، این وابستگی، باعث شد که حکومت کارزای، به‌طور کامل وابسته به ایالات متحده باشد و نهادهای داخلی، ضعیف و فاسد باشند. در لیبی، این وابستگی، باعث شد که کشور به یک میدان رقابت گروه‌های مسلحانه تبدیل شود و هیچ یک از گروه‌ها نتواند قدرت مطلق را در دست بگیرد.

دموکراسی شبیه درختی است که باید در خاک تاریخ یک ملت ریشه بدواند. می‌توان بذر داد، می‌توان تجربه‌ها را به اشتراک گذاشت، می‌توان از بیرون حمایت اخلاقی و فنی کرد؛ اما اگر ریشه در خاک بومی نداشته باشد، با نخستین طوفان فرو می‌افتد. این اصل، در تاریخ جهانی به‌وضوح دیده شده است. به‌عنوان مثال، در کشورهایی مانند ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم، دموکراسی به‌طور تدریجی و با حمایت اخلاقی و فنی، از درون رشد کرد. این کشورها، در طول سال‌ها، توانستند نهادهای داخلی خود را تقویت کنند و دموکراسی را به‌عنوان یک فرهنگ تاریخی رشد دهند اما در کشورهایی مانند عراق، افغانستان و لیبی، این فرآیند به‌طور کامل از بیرون اجرا شد و به‌هیچ‌وجه موفق نبود.

آزادی، اگرچه آرمانی جهانی است، اما مسیر تحققش همواره ملی، تدریجی و درون‌زا بوده است. هیچ کشوری نمی‌تواند و نباید در کشور دیگر دنبال دموکراسی باشد. این یک ادعای دروغ است که اغلب توسط قدرت‌های بزرگ برای پوشاندن منافع خود استفاده می‌شود. قدرت‌های بزرگ، به‌دنبال افزایش قدرت و ثروت خود هستند، نه اینکه به دنبال ایجاد دموکراسی در کشورهای دیگر باشند. در دنیایی که مستکبران برای افزایش قدرتشان به هر کاری دست می‌زنند، هیچ دلسوزی برای مردم یک کشور دیگر پیدا نمی‌شود. از منظر ژئوپلیتیکی و انرژی و منابع، این ادعا قابل بررسی است. وقتی انرژی و تامین منابع برای زندگی بسیار سخت و گران شده است، قدرت‌هایی به این فکر می‌افتند که به اسم دموکراسی دیگر کشورها را تصرف و از منابع و ثروت آنان مانند یک زالو استفاده کنند. آنها چنان چنبره می‌زنند که اجازه نمی‌دهند کشور ثالثی بیاید و در آن کشور به هر دلیلی و هر قصدی حتی واقعاً قصد خیر، حضور پیدا کند.

در نهایت، می‌توان گفت که دخالت خارجی می‌تواند رژیمی را سرنگون کند اما نمی‌تواند فرهنگ دموکراتیک خلق کند. دموکراسی، اگرچه آرمانی جهانی است ولی مسیر تحققش همواره ملی، تدریجی و درون‌زا بوده است. این اصل، در تاریخ به‌وضوح دیده شده است و هیچ مثالی از موفقیت مداخله‌ خارجی در ایجاد دموکراسی وجود ندارد. بنابراین، به‌جای اینکه به دنبال ایجاد دموکراسی از بیرون باشیم، باید به‌جای آن، به پرورش فرهنگ دموکراتیک درون جامعه‌ها کمک کنیم. این کار، می‌تواند از طریق حمایت از نهادهای مدنی، آموزش و تبادل فرهنگی انجام شود. اما این کار، نیازمند صبر، درک عمیق از شرایط محلی و احترام به اراده‌ ملی است. بدون این شرایط، هرگونه تلاش برای ایجاد دموکراسی از بیرون، تنها به ایجاد یک ساختار خالی و ناپایدار منجر خواهد شد.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.