کد خبر 1789709
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۲

به گزارش مشرق، مرتضی درخشان فعال رسانه در تلگرام نوشت:
یک
طبیعی بود، خیلی هم طبیعی بود، فقط ما انتظارش را نداشتیم. ما آدم‌های خودخواهی بودیم که او را برای خودمان می‌خواستیم و برای پیرمرد کافی بود هرچه داغ و درد و زخم‌های سنگین چشیده بود. او بیشتر از دشمن به شهادت خودش تشنه بود.
آدم از زندگی چه می‌خواهد؟! هر چیزی که می‌شد در این دنیا داشت و به آن افتخار کرد را سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای در این چند صباح عمر تجربه کرد، بعد هم با دلی آرام و قلبی مطمئن روی همان زیلوهای آبی دراز کشید و به شهادت رسید. آدم چطور عاقبت‌به‌خیر بشود از این بهتر؟! عاش سعیداً و مات سعیدا!
هیچ‌چیز تمام نشده است، مگر امام حسین علیه‌السلام توی صحرای کربلا تمام شد که سیدعلی خامنه‌ای در محشر تهران تمام شود؟! مگر آسمان را نمی‌بینید؟! مگر موشک‌های او را نمی‌بینید که می‌روند و سربازهای ابرقدرت‌ها را به خاک و خون می‌کشند؟!

دو
مثل بچه یتیمی که روی قاب عکس پدرش کزکرده باشد، لای چادر سفید دراز کشیده بود روی جانمازش، روی زیلوی آبی‌رنگ حسینیه که در یک مراسم هدیه گرفته بود، یک‌تکه از زیلو که یادگار دیدار آقا بود!
بیدارش کردم که سر جای خودش بخوابد، انگار که باز یادش بیفتد که بر اثر گریه خوابش برده دوباره زیر گریه زد، اولش مات بود، فکر می‌کرد حالا که صدایش کرده‌ام از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند هیچ پیامی توی گوشی‌اش نیست و شبکه خبر هیچ‌چیز اعلام نکرده است، ولی بعضی کابوس‌ها همان موقعی که می‌بینیدشان دارند تعبیر می‌شوند!
یاد لحظه شنیدن خبر می‌افتم، دست گذاشته بود روی سینه‌اش و راه می‌رفت، با چشم‌های ازحدقه‌درآمده به من نگاه می‌کرد و سؤالاتی می‌پرسید که خودم هم داشتم! آدم‌ها چطور خبرهای این شکلی را به هم می‌دهند؟! آدم‌ها چطور می‌پذیرند که آن کسی که بوده دیگر نیست؟! آدم‌ها بعدازاین چه‌کار می‌کنند؟!

سه
صدسال چقدر است؟! برای ما خیلی زیاد به نظر می‌رسد، چون هنوز بوی هشتاد و نود هم به مشاممان نخورده، چه برسد به صد! ولی بیایید صدسال را توی قاب تاریخ بگذاریم؛ روی تایم‌لاین زمین صدسال یک جرقه است، از زمان آدم ابوالبشر تا به امروز صدسال به چشم هیچ‌کس نیامده، چه برسد به چشم خدا!
این جرقه کوچک به چه می‌ارزد؟! اصلاً جان آدم چقدر می‌ارزد؟! به دست‌دادن با ترامپ قمارباز؟! به بیعت با یزید؟!
آدم‌ها از یک جایی به بعد به پایان فکر می‌کنند، به اینکه دوست دارند چطور تمام شود، بدون شک آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بارها به این فکر کرده بود که کجای تاریخ و چگونه باید از این قطار پیاده شود!
من سواد فلسفی ندارم، عالم دینی هم نیستم، ولی این را خوب می‌فهمم که دنیا حالاحالاها کسی را به‌خوبی سیدعلی خامنه‌ای نخواهد دید و به بدی دشمنانش کسی نخواهد بود، حاصل تفاوت بار مثبت و منفی یک رعدوبرق بزرگ بود که به دنیا خورد! برق آن جرقه صدساله و این برق یک لحظه‌ای دنیا را تا قرن‌ها متحیر خواهد کرد.

چهار
من یک‌کمی برای این داغ کوچکم، مثل این است که یک‌بار صد تنی را روی دوش یک آدم بگذارید، برای همین خیلی نمی‌فهمم چه خبر شده است! راستش را بخواهید هنوز گریه هم نکردم، نه اینکه شوکه باشم، نه! جایی که من ایستاده‌ام انکار و شوک و این‌جور حرف‌ها نیست، من اصلاً نمی‌فهمم چه شده است! می‌فهمم که جمهوری اسلامی یک ساختار محکم دارد که پیش‌بینی تمام این لحظه‌ها را کرده است، می‌فهمم که خداوند متعال وعده نصر و پیروزی را به ما داده و «انّ وعد الله حق» است، می‌فهمم که نظامی که قائم به فرد باشد فروبریزد بهتر است. همه این‌ها را می‌فهمم؛ اما اینکه دیگر او نمی‌خندد، دیگر شعر نمی‌خواند، دیگر دست روی مهر نمی‌ساید و به صورتش نمی‌کشد، فکر اینکه توی بحران‌ها دیگر نیست که دل ما را گرم کند خیلی پشت پلکم را خراش می‌اندازد، آن‌قدر که وقتی چشم‌هایم را می‌بندم فقط زخم می‌بینم!
خدا کهنه خداست، غم علی‌اصغر و علی‌اکبر دیده، غم زینب دیده، غم حسین و حسن دیده است، ما تازه شهروندهای درجه هزارم دنیای او هستیم، توکلمان به اوست، چون قلبی که ترک به این بزرگی برداشته باشد خیلی زود از هم می‌پاشد، خدا به ما کمک کند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.