سرویس فرهنگ و هنر مشرق - بنیاد سینمایی فارابی، بهعنوان یکی از نهادهای کلیدی حامی سینمای ایران، در دوره مدیریت جدید از حدود سال ۱۴۰۳ رویکردهای تازهای را برای حمایت از تولیدات سینمایی اتخاذ کرد.
بیشتر بخوانید:
آیا بنیاد سینمایی فارابی به شعبه دوم «خانه فیلم» سعیدخانی و شرکا تبدیل شده است؟
مشرق در گزارشی بهتاریخ نوزدهم آذر ۱۴۰۴ به بررسی عملکرد این نهاد پرداخت. مدیرعامل این بنیاد بارها اعلام کرده بود که رویه تولید در این نهاد بر پایه شفافسازی فرآیندها، کاهش ریسک سرمایهگذاری و تمرکز بر محتوای مؤثر بنا شده است.
مشرق در گزارش مذکور(اینجا) پیشبینی کرد که با توجه به جلسات پیچینگ بررسیشده و اخبار غیررسمی این جلسات، رویه این بنیاد با انتقاداتی جدی در زمینه تضاد منافع، رابطهمحوری و عدم رعایت بیطرفی مواجه شده است.
در ادامه، به بررسی تحلیلی سوابق فعالیتهای این بنیاد پس از جشنواره فیلم فجر میپردازیم تا با تمرکز بر دوره یک سال اندی اخیر، محقق شدن رویکردها و مأموریتها را ارزیابی کنیم. حضور آثار این نهاد سینمایی در جشنواره فجر، زمینه ارزیابی را منصفانهتر خواهد کرد.
بنیاد سینمایی فارابی، بهعنوان نهاد ملی سینمای ایران، بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی این نهاد، ساخت ۱۵ فیلم سینمایی را در دستور کار قرار داده است که از این تعداد، ۶ فیلم در جشنواره فیلم فجر حضور داشتهاند.
فیلمهای «دختر پریخانوم»، «سقف»، «قمارباز»، «کارواش» و «کافه سلطان» از آثار تولیدی این بنیاد هستند و ششمین فیلم حاضر در جشنواره، «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمیکیا است. ماجرای تولید «اسکورت» اما متفاوت است. شنیدهها حاکی از آن است که این فیلم با حمایت بانک کشاورزی ساخته شده و پس از آمادهشدن، بنیاد سینمایی فارابی با توجه به اینکه اثر باکیفیتی در طول دوران مدیریت جدید تولید نشده بود، گزینه مشارکت در تولید این فیلم را انتخاب کرده و بودجهای به آن تخصیص داده تا با کارنامهای پربارتر در جشنواره حضور پیدا کند.
در واقع، «اسکورت» محصول فرآیندهای اتاقفکر و پیچینگ فارابی نیست. این فیلم موفق به کسب ۷ نامزدی در جشنواره فیلم فجر شد و تنها دو سیمرغ فنی در رشتههای صدابرداری و صداگذاری و بهترین تدوین را دریافت کرد، در نهایت، هیچیک از جوایز هیئتداوری به این فیلم نرسید و سیمرغ مردمی را بهصورت مشترک با فیلم «زندهشور» کسب کرد.
غیر از «اسکورت»، فیلم «قمارباز» سیمرغ بهترین فیلم اولی و کافه سلطان بهترین بازیگر نقش اول زن را برای آزیتا حاجیان به ارمغان آورد. البته این جایزه را محمدرضا شریفینیا که از چهرههای حاضر و نزدیک به محمدرضا شفیعی (یکی از داوران جشنواره) بود، به حاجیان غایب اهدا کرد. محسن بهاری نیز سیمرغ بهترین فیلم اول را که از جوایز اصلی فجر نیست، دریافت کرد. در واقع، آثار تولیدشده در این بنیاد از نظر داوران فیلم فجر از کیفیت شاخصی برخوردار نبودند.
یکی از رویکردهای تبلیغاتی-خبری بنیاد سینمایی فارابی توجه به جنگ ۱۲ روزه است. این بنیاد برای ساخت چنین آثاری فراخوان عمومی صادر و پیچینگ تخصصی تشکیل داد. این فراخوان منجر به دریافت ۹۵ طرح و فیلمنامه شد و بخشی از استراتژی جدید بنیاد بود که بر اساس الگوهای بینالمللی، حمایتها را از طریق «پیچینگ» (ارائه شفاهی و مکتوب طرحها برای جذب سرمایه) انجام میدهد. مدیرعامل فارابی در نشست تخصصی «سینمای حمایتی» (۱۱ مرداد ۱۴۰۴) تأکید کرد که این روش جایگزین تصمیمگیریهای فردی یا شورایی گذشته شده و شامل مراحل ارزیابی کارشناسی، غربالگری و ارائه نهایی است.
از سه فیلم این بنیاد در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد. نکته جالب اینجاست که زمان رویدادهای فیلمهای «قمارباز»، «کافه سلطان» و «سقف» به جنگ ۱۲ روزه نسبت داده میشود، اما هر سه فیلم، قصه اجتماعی خود را ارائه میکردند. اگر موضوع جنگ ۱۲ روزه از هر سه فیلم حذف و تراژدی دیگری مثل آتشسوزی بزرگ، طوفان یا زلزله به حاشیه این سه فیلم اضافه شود، تغییر آنچنانی در متن روایت شاهد نخواهیم بود. به نظر میرسد سازندگان آثار نامبرده، روایت خود را ارائه دادهاند و برای دلخوشی و رزومه مدیریت این بنیاد، چند انفجار با استفاده از جلوههای بصری به متن این آثار افزودهاند.
نقد فیلم قمارباز در مشرق:
«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بیمسئولیتی؟
فیلم قمارباز موجب باخت حامی آن شد؟
نقدهای منتشر شده در وبگاهها، خبرگزاریها و وب سایتهای تخصی فیلم را اثری متوسط و محتاطانه میدانند که ایده جنگ سایبری و بازجویی فاقد جذابیت است و این فیلمنامه در اجرا فروپاشیده، با تعلیق ضعیف و عدم انسجام محتوایی کاملا ناکام مانده است. ق
تعلیق نحیف و ساختار ضعیف (خبرگزاری مهر)
خبرگزاری مهر درباره این فیلم مینویسد: تعلیق نحیف و ضعیف؛ فیلم نتوانسته تعلیق را عمیق کند. وجود پلانهای مرده و طولانی که ریتم را کند میکند. کارگردانی که میتوانست بهتر باشد؛ عدم عمقبخشی به تعلیق و حذف عناصر غیرضروری (مانند تخیلات نقش مهندس با بازی کوروش تهامی).علیرغم جسارت سوژه، ساختار کلی ضعیف است.
فیلمنامه؛ بزرگترین ضعف (جام جم آنلاین)
جامجم آنلاین در چند نقد مشروح اشاره میکند فیلمنامه و روایت بزرگترین نقطه ضعف است: ریتم تا نیمه اول قابل تحمل است، اما در نیمه دوم فرو میریزد.
تدوین آشفته و بیمنطق در سکانسهای ذهنی و فلشبکه است. از منظر فرمال، نورپردازی و رنگبندی خنثی، تخت و بیتصمیم؛ نه واقعگرایانه سرد، نه دراماتیک گرم. نورها صرفاً کاربردی هستند و به روایت خدمت نمیکنند، که فضا را تلویزیونی و کمریسک میکند. پایان بد فیلم فراموشنشدنی است و تعلیق بصری شکل نمیگیرد.
نقد فیلم سقف در مشرق:
«سعید خانی» شریک جرم در سقوط «سقف» / جنگ ۱۲ روزه را فروختند؛ فارابی چک را امضا کرد!
سقف سینمای ایران ترک برداشت!
فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی (۱۴۰۴)، دومین تجربه بلند او پس از «چشم بادومی»، تلاشی است برای روایت درام خانوادگی-طنزآمیز در بستر جنگ ۱۲ روزه (حمله رژیم صهیونیستی به ایران). داستان حول آرش (سام درخشانی)، استاد دانشگاه میانسال، میچرخد که خانهاش آسیب میبیند، عروسی خانوادگی به هم میخورد و او همراه همسر (فریبا نادری) و خانواده همسر به ویلای پسردایی ثروتمند و نوکیسه (بیژن بنفشهخواه) در شمال پناه میبرند. فیلم میخواهد از این موقعیت بسته، مفاهیمی مانند تحقیر طبقاتی، حفظ عزت نفس، همدلی و اهمیت خانواده را کاوش کند.
با این حال، نقاط ضعف ساختاری فیلم برجسته است. استفاده از جنگ ۱۲ روزه به عنوان زمینه، اغلب سطحی و حتی فرصتطلبانه به نظر میرسد؛ بحران ملی به بهانهای برای موقعیتهای کمدی-دراماتیک تبدیل شده، بدون آنکه به عمق تبعات روانی، اجتماعی یا انسانی جنگ برسد. فیلم نتوانسته بحران را به درام واقعی و تأثیرگذار تبدیل کند و در عوض به تکرار موقعیتهای تحقیرآمیز بسنده کرده است. نمایش مداوم تحقیر استاد دانشگاه توسط خویشاوند ثروتمند – از دستورات تحقیرآمیز تا رفتارهای سرد و قانونمدارانه اما توهینآمیز – حس همدلی مخاطب را کمرنگ میکند. این تکرار نه تنها تعلیق یا تحول درونی ایجاد نمیکند، بلکه جنبه بدآموزی دارد؛ گویی فیلم ناخواسته تحقیر را عادیسازی یا حتی تقویت میکند، بدون عمق اخلاقی یا روانشناختی.
از منظر فنی، ریتم معمولی، کمبود غافلگیری و حادثه محرک قوی، همراه با بازیهای نسبتاً معمولی و مصنوعی (بهویژه در لحظات طنز)، فیلم را از پتانسیل دراماتیک دور میکند. کارگردانی محافظهکارانه و کمریسک امینی، که در فیلم اولش هم دیده شد، اینجا هم مانع جسارت روایی شده است. در نهایت، «سقف» با وجود نیت خیرخواهانه (ثبت تجربه همدلی پس از جنگ)، در اجرا به اثری معلق و فراموششدنی تبدیل شده که نه فرو میریزد و نه محکم میایستد؛ فقط زیر بار تکرار تحقیر و عدم عمق، کمرنگ میماند.
«سقف»؛ وقتی همدلی زیر سایه تحقیر کمرنگ میشود
باشگاه خبرنگاران جوان با تیتر بالا درباره فیلم مینویسد: نقطه ثقل فیلم، نمایش مکرر تحقیر است. خانوادهای که سرپناه خود را از دست داده، اکنون باید دستورات تحقیرآمیز و رفتارهای قانونمدارانه اما سرد صاحب ویلا را تحمل کند. مصطفی فرجی در این باره مینویسد: «ابراهیم امینی آگاهانه "تحقیر" را به عنوان تم اصلی اثرش انتخاب کرده است. هرچند پیام فیلم بر اهمیت خانواده و همدلی تأکید دارد، اما نمایش مداوم نبودِ مهماننوازی نسبت به یک استاد دانشگاه، آن هم از سوی نزدیکان، میتواند جنبه بدآموزی داشته باشد و حس همدلی را تحتالشعاع قرار دهد.»
آیا جای «سقف» در جشنواره فیلم فجر است؟
خبرگزاری تسنیم با رونمایی فیلم در جشنواره مینویسد: نمیتوان بیتفاوت از کنار فیلمی گذشت که با موضوع جنگ 12 روزه ساخته شده و از همان ابتدا دیدگاهها را به سمت خود جلب کرده اما نتیجه یک فیلمی تقریباً بیربط با جنگ است؛ جنگ 12 روزه و حمله اسرائیل به ایران صرفاً یک بهانهای است برای گرفتن حمایت از برخی ارگانهای سینمایی مانند بنیاد سینمایی فارابی. بنیاد فارابی هم که مجدد در فیلی بی کیفیت سرمایهگذاری کردهاست باید پاسخگوی این اقدامات خود باشد.
کافه سلطان
فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی (تهیهکننده: مرتضی رزاقکریمی)، دومین تجربه سینمایی بلند او، در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر (۱۴۰۴) اکران شد. داستان در یک کافه بینراهی جاده قم میگذرد؛ جایی که خانوادهای چهارنفره (با بازی آزیتا حاجیان و محمدرضا شریفینیا) و مسافران فراری از جنگ ۱۲ روزه (حمله رژیم صهیونیستی به ایران) پناه میگیرند. فیلم قصد دارد تأثیرات اجتماعی، خانوادگی و اخلاقی بحران را از دل جزئیات انسانی و تقابل نسلها روایت کند – ایدهای هوشمندانه که با نگاه مستندگونه کارگردان همخوانی دارد.
با این حال، فیلمی که میتوانست ملودرام اجتماعی جذاب درباره تأثیرات جنگ ۱۲ روزه باشد، به اثری مونولوگمحور، مطول و شبیه تلهفیلم سرگرمکننده تبدیل شده است. نیمه اول با قصهگویی روان و کلاسیک، مخاطب را جذب میکند، اما نیمه دوم تعادل خود را از دست میدهد. ورود بیمحابا به فضای پیاممحور و شائبه سفارشیبودن (بهویژه تأکید مکرر بر جنگ ۱۲ روزه که ارگانیک در داستان تنیده نشده و مانند باری اضافی است) اثر را سنگین میکند. دیالوگهای طولانی، احساساتگرایی افراطی (سانتیمانتالیسم تصنعی) و عدم تحول عمیق شخصیتها، فیلم را از عمق دور کرده و به جای درگیر کردن عاطفی، بیشتر به تکرار پیامهای گلدرشت بسنده میکند.
در نهایت، «کافه سلطان» دغدغه انسانی شریفی دارد، اما در اجرا مردد مانده؛ نه تصویر تأثیرگذاری از بحران ارائه میدهد و نه درام خانوادگی باورپذیری میسازد. نیاز به فیلمنامه قویتر و تجربه بیشتر در سینمای داستانی، اینجا کاملاً مشهود است.
نقد مشرق درباره فیلم کارواش :
وقتی بودجههای فارابی خرجِ شعار میشود، نه سینما/ حضور بحثبرانگیز منتقد هفت در «کارواش»؛ مشاورهای که نتیجهساز نشد
کارواش
فیلم «کارواش» ساخته احمد مرادپور، بیش از آنکه یک درام سینمایی منسجم و تأثیرگذار باشد، به یک گزارش ژورنالیستی طولانی و نمایشی شبیه شده است که در آن، افشاگریهای سطحی و ارائه اطلاعات خام درباره فساد اقتصادی و پولشویی، کاملاً بر قصهگویی واقعی، عمق دراماتیک و شخصیتپردازی اولویت یافتهاند. این رویکرد، فیلم را به محصولی تبدیل کرده که بیشتر به قصد انتقال پیامهای مستقیم و شعاری ساخته شده تا خلق تجربهای هنری یا احساسی ماندگار.
ریتم بهشدت تند و شتابزده فیلم، که ظاهراً برای جبران ضعفهای ساختاری فیلمنامه و جلوگیری از خسته شدن مخاطب طراحی شده، نتیجه معکوس میدهد: هیچ فرصتی برای باورپذیر شدن وقایع یا همذاتپنداری با شخصیتها باقی نمیگذارد. شخصیتها بهسرعت معرفی، بهسرعت درگیر میشوند و بهسرعت به نتیجه میرسند؛ بدون آنکه لایههای درونی، انگیزههای پیچیده یا تحولات روانشناختی قابلتوجهی داشته باشند. این شتابزدگی، همراه با دیالوگهای اغلب کلیشهای و موقعیتهای تکراری، حس مصنوعی و غیرواقعی بودن را تقویت میکند.
«کارواش» در نهایت نتوانسته از پتانسیل بالای سوژه حساس خود (فساد سازمانیافته و چالشهای مقابله با آن) بهره ببرد و به جای تبدیل شدن به یک تریلر سیاسی-اجتماعی قدرتمند، در حد یک اثر گزارشی-تلویزیونی باقی مانده که بیشتر به درد پخش در رسانههای خبری میخورد تا پرده سینما. ضعف در فیلمنامه، کارگردانی شتابزده و عدم عمق دراماتیک، این فیلم را به یکی از نمونههای ناکام سینمای ایران در پرداخت موضوعات ملتهب معاصر تبدیل کرده است.
«کارواش» در نهایت نتوانسته از پتانسیل بالای سوژه حساس خود (فساد سازمانیافته و چالشهای مقابله با آن) بهره ببرد و به جای تبدیل شدن به یک تریلر سیاسی-اجتماعی قدرتمند، در حد یک اثر گزارشی-تلویزیونی باقی مانده که بیشتر به درد پخش در رسانههای خبری میخورد تا پرده سینما. ضعف در فیلمنامه، کارگردانی شتابزده و عدم عمق دراماتیک، این فیلم را به یکی از نمونههای ناکام سینمای ایران در پرداخت موضوعات ملتهب معاصر تبدیل کرده است.
فارابی بودجه داد، فیلمسازان شعار ساختند؛ «کارواش» سند تازه این چرخه
خبرگزاری تسنیم با تیتر بالا و در مقالهای انتقادی درباره فیلم نوشت: این فیلم نه تنها فرصتسوزی بزرگی برای موضوع مهمی مثل فساد اقتصادی است، بلکه نمونه بارزی از این است که وقتی سینما فقط به دنبال رضایت کارفرما و گرفتن بودجههای حمایتی باشد، نتیجهاش چیزی جز یک محصول خنثی، تکراری نخواهد بود. «کارواش» در بهترین حالت یک کارواش واقعی است: همه چیز را شست، اما هیچ چیز را تمیز نکرد.
از افشاگری تا سادهانگاری؛ «کارواش» در میانه راه گزارش و درام
خبرآنلاین در نقدی با تیتر درج شده، اشاره میکند: یک مأمور مالیاتی یا امنیتی باید به این سادگی و سرعت به لایههای عمیق و حفاظتشدهٔ یک شبکهٔ فساد نفوذ کند؟ چرا آنقدر اسناد محرمانه به راحتی در دسترس قرار میگیرد؟ این شتاب و سادهانگاری در پرداخت ماجراها، در نهایت به قیمت قربانی شدن «شخصیتپردازی» و «منطق داستانی» تمام میشود. شخصیتها، به جز یکی دو مورد، بیشتر به نمادهایی از خیر و شر یا حلقههایی از یک زنجیره تقلیل مییابند تا انسانهایی پیچیده با انگیزهها و تعارضات درونی. این همان «الگوی فرار از شخصیتپردازی و قصهگویی» است که فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر عمیق بازمیدارد.
نقد دختر پری خانوم در مشرق:
فارابی و پرسش سرمایهگذاریهای بیپاسخ؛ چرا «دختر پریخانوم»؟
دخترپری خانوم و آبروی بربادرفته فارابی
فیلم «دختر پریخانوم» در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد تا سطح سلیقه و علائق مدیریت تازه فارابی عیانتر شود؛ مدیریتی که به نظر میرسد علاوه بر فیلمهای امنیتی و آثاری در پوشش جنگ ۱۲ روزه، به فیلمهای اروتیک روشنفکرمآبانه نیز علاقه خاصی دارد. بدون تولید هیچ سوگیری خاصی، کافی است نقد خبرگزاری ایرنا، بهعنوان خبرگزاری دولت، را در مورد این اثر بیپروا با صحنههای متعدد ضد اخلاقی مرور کنیم.
مهدی صالحی در ایرنا نوشت: استفاده از کلاهگیس که اگرچه از نظر فنی با کیفیت اجرا شده و ارجاعات جنسی متعدد مانند صحنه اغواگرایانه پشت چتر، همگی به عنوان نمادهایی از آزادی در این جهان وارونه عمل میکنند؛ اما تحلیل این نشانهها در بافت کلی اثر نشان میدهد که این نمادها فاقد هرگونه بار معنایی فراتر از عمل حرام نمایشی هستند. آنها نه از روانشناسی شخصیتها سرچشمه میگیرند و نه در خدمت طرح مسئلهای اخلاقی یا اجتماعی هستند؛ صرفاً به عنوان دکورهایی جنجالی برای شکستن تابوها عرضه میشوند. این رویکرد، فیلم را از رسیدن به یک طنز اجتماعی هوشمندانه یا نقد فرهنگی عمیق بازمیدارد و آن را به مجموعهای از تیکههای کمدی موقعیت مبتنی بر شوخیهای جنسی تبدیل میکند. حتی طنز ظریفتر فیلم در جایگزینی نقشها نیز به دلیل تکبعدی بودن و عدم اکتشاف پیامدهای واقعی چنین دگرگونی در ساختار خانواده یا جامعه، نهایتاً سطحی و فراموششدنی باقی میماند.
عملکرد واقعی بنیاد سینمایی فارابی با فیلمهای یاد شده در جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ (چهلوچهارمین دوره) نشاندهنده شکست فاحش ادعاهای مدیران این مجموعه است. فیلمهای «دختر پریخانوم» با صحنههای اروتیک و ضداخلاقی که حتی خبرگزاری دولتی ایرنا آن را سطحی و فاقد عمق توصیف کرد، «سقف» با بهانه جنگ ۱۲ روزه برای طنز تحقیرآمیز طبقاتی، بدون عمق بحران ملی ساخته شد، «قمارباز» با فیلمنامهای فروپاشیده، ساختاری ضعیف با نقدهای منفی بسیاری مواجه شد. ، «کارواش» تبدیل به گزارشی ژورنالیستی شتابزده و شعاری شدو «کافه سلطان» تبدیل به اثری تصنعی و سفارشی شد.
این عملکرد، فارابی را به کارخانه تولید آثار متوسط تا ضعیف، شعاری و رابطهمحور تبدیل کرده؛ جایی که بودجه بیتالمال هدر میرود تا مدیریت جدید رزومهاش را پربار نشان دهد، اما سینما را به باتلاق کیفیت پایین و عدم نوآوری میکشاند. حضور پرتعداد اما بیکیفیت فارابی در فجر ۱۴۰۴، نه افتخار، بلکه نقطه سیاهی در کارنامه این بنیاد است، جایی که حمایت از خلاقیت، به تولید شعار و تکرار شکستهای متوالی منجر میشود.