به گزارش مشرق، فائقهسادات میرصمدی فعال رسانه نوشت:
شاید تا سه، چهار سال قبل خوشحال بودیم که فرزندان ما در دهههای ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ به دنیا آمدهاند. شاید تا مدتی قبل گزاره «نسل سوخته» را برای دهه شصتیها مناسب میدانستیم، اما حالا با اتفاقهایی که پشت سر هم رخ میدهد، دلمان به حال این بچهها و نوجوانها میسوزد.
دهه شصتیها جنگ را تجربه کردند، آن هم چه جنگی! طولانی و بلاتکلیف و بچههای ما جنگ چند روزه را به چشم دیدند و بعد هم با دشمنی مواجه شدند که تا پشت در خانهشان آمده بود و به زبان فارسی حرف میزد. فرق ما با فرزندانمان چیست؟ چرا با وجود ترس و اضطراب بمبارانهای گسترده در شهرهای مختلف ایران، ما میتوانستیم شاد باشیم و دوستان زیادی در محله داشته باشیم و برای بازی وقت کم بیاوریم؟ ما مقاوم تربیت شده بودیم. ما هر هفته در مراسم تشییع یک شهید شرکت میکردیم و مبهوت بودیم از اینکه پیامهای همدلی روی در و دیوار، حاوی «تبریک» بود، نه «تسلیت»! ما تعجب میکردیم از اینکه مادر و خواهر و همسر شهید، جانش از غصه به لب آمده ولی صبور بودند و بر سر و سینه نمیزدند؟ نمیدانستیم این چه مرگی است که آداب و مراسمش با تمام سوگواریها تفاوت دارد.
ما بچههای شجاعی تربیت شده بودیم. یاد گرفته بودیم چطور با جنگ و با احتمال قریبِ مرگ، زندگی کنیم. ما یاد گرفته بودیم در چهره مرگ زل بزنیم و نترسیم!
اما بچههای امروز به دلیل تفاوتهای نسلی و سبکزندگی بدون چالش، صبور و اهل مشاهده نیستند؛ به جای دیدن، توجه و تأمل، سؤال میپرسند و پیش از ما، دشمن است که پاسخی برایش فراهم کرده و تحویلش میدهد. البته این نوجوانها در مرکز بمباران رسانهها قرار گرفتهاند و بهقدری حملههای رسانهای شدید است که به دیدههای خود اعتماد ندارند و فقط شنیدهها و تصاویر ویدئویی ماهوارهای و شبکههای اجتماعی را باور میکنند.
ما نسل خوششانسی بودیم که شجاع تربیت شدیم، با اینکه مدام دربهدر یافتن پناهگاه بودیم، اما از صدای ترقهبازی پسربچه همسایه نمیترسیدیم. یا وقتی سر و صدایی از ساختمان نیمهکاره سر کوچه میشنیدیم، چشمهایمان از ترس گرد نمیشد.
ما خیلی خوششانس بودیم که یک دشمن مشترک داشتیم. در مدرسه، پارک، جمعهای خانوادگی و تمام جامعه، کسی نبود که حکومت را در مسئله جنگ، مقصر بداند یا کسی را پیدا نمیکردیم که از صدام دفاع کند، اما فرزندان ما در دورانی به بلوغ فکری و سیاسی و اجتماعی رسیدند که تشتت عجیبی در جامعه حاکم است.
تصور اینکه کسی طرفدار صدام باشد، مضحک نبود، بلکه نشانگر سفاهت و جنون شخص بود، اما امروز هستند افرادی که با سفسطه، حتی از رژیم صهیونیستی و نتانیاهو هم در حمله به کشورمان، حمایت میکنند.
بعد از آن جنگ ناجوانمردانه که در تابستان به ما تحمیل شد، وارد فاز دوم یعنی جنگ داخلی شدیم. اینبار شبکههای معاند باید از اقدامات خشونتآمیز و وحشیانه گروههای داعشی دفاع میکردند و در کمال تعجب این کار را کردند و چشمشان را بر ماجراهای غمانگیز شهادت مردم بیگناه و مسئولان برقراری نظم و امنیت بستند. بچههای امروز این شانس را ندارند که دشمن واقعی را در قامت نظامی و در میدان جنگ ببینند و از او نفرت داشته باشند. فرزندان ما در فضای غبارآلود فتنههای سیاسی و دنیای مجازی غوطه میخورند؛ هرکه بتواند شنا کند و سالم به ساحل حقیقت برسد، در مسیر درست زندگی قرار میگیرد. بچهها در خانه مشغول کارهای خودشان هستند، اما بهدقت به گفتوگوی اهالی خانه گوش میکنند. اگر تلویزیون شبکه ماهوارهای را نشان دهد که چیزی از عِرق ایراندوستی و وطنپرستی برای بچه باقی نمیماند. در اتوبوس و تاکسی و مدرسه، هرکس حرف تازهای میزند.
این بچهها شرایط سخت کرونا، دوری از همسالان و فضای مدرسه، هوای آلوده، جنگ ۱۲ روزه و اتفاقهای تلخ زیادی را تجربه کردهاند، اما هیچیک به اندازه فتنه اخیر دردآور نیست که متولدان یک شهر و دیار، همدیگر را تروریست بدانند و بکشند. سرعت اتفاقهای ناگوار در ایران بهقدری بالاست که ذهن کودکان و نوجوانان قادر به پردازش آن نیست. جهان در شرایط نابسامانی قرار دارد و براساس شواهد و قرائن روز به روز هم بدتر و هولناکتر میشود. در چنین شرایطی وظیفه مادران چیست؟ چطور وضعیت کنونی را برای کودک و نوجوان شرح دهند که برایش قابل درک باشد؟ شاید بهتر است در این مورد با بچهها حرفی نزنیم و از روش فرافکنی استفاده کنیم!
هر مادری بسته به شرایط روحی کودک میتواند راهی را انتخاب کند، نمیتوان برای تمام بچهها نسخه یکسان پیچید، اما باید به نکته مهمی توجه کنیم؛ اینکه در حضور بچهها درباره کاستیها و نواقص مدیران کشور صحبت نکنیم. اصرار بر بیکفایتی مدیران و مسئولان کشور، باعث میشود بچهها از همین سالهای ابتدایی زندگی، حساب خود را از سرزمین مادری جدا کنند و در دوران بزرگسالی دچار گسست هویتی شوند. مراقب باشیم بچهها را از ناملایمات و مخاطرات کشور نترسانیم. آنها باید بدانند نزاع میان جبهه حق و باطل از ابتدای خلقت آدمیزاد وجود داشته و تا پایان جهان هم ادامه خواهد داشت. ازقضا ایران در مرکز جبهه حق قرار گرفته و حالا حالاها، درگیری و نزاع سمت تاریک و باطل جهان با ایران ادامه خواهد داشت. بنابراین ما به نسلی شجاع و نترس نیاز داریم که بتواند در این بحرانها دوام بیاورد و زندگی کند.
ازقضا اگر انسان با مسئله مرگ مواجه شود و آن را نتیجه محتوم زندگی بداند، زندگی پربرکت و بانشاطی خواهد داشت. یاد مرگ، انسان را از رقابت برای دنیا بازمیدارد و به داشتهها راضی میکند. فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که «برترین بیرغبتی به دنیا، یاد مرگ است. برترین عبادت، یاد مرگ است و برترین اندیشیدن، یاد مرگ است. پس هرکه یاد مرگ وجودش را پر کند، گور خود را باغی از باغهای بهشت مییابد.»
ترس نیرویی قوی دارد که اگر به جان انسان رخنه کند، میتواند تمام لحظات زندگی را تلخ کند و بهعکس، شجاعت حلاوتی دارد که میتواند تمام اوقات زندگی را شیرین میکند، حتی در روزهای تلخ و غمانگیز.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.