به گزارش مشرق، مهران زارعیان فعال رسانه نوشت:
نوآ بامباک و همسرش گرتا گرویگ، ۲ فیلمساز موفق این روزهای سینمای آمریکا هستند که فضاهای شوخ و شنگ مثل کمدی رمانتیک را بخوبی میشناسند. نوآ بامباک بویژه، چندان به سینمای جریان اصلی هالیوود تمایل ندارد و در کنار چهرههایی مثل وس اندرسون و جیم جارموش قرار میگیرد که بعضاً در جشنوارههای اروپایی بیشتر از آمریکا مورد توجه بودهاند. فیلم «داستان ازدواج» از نوآ بامباک بیش از همه فیلمهایش دیده شد، به طوری که در بیشتر بخشهای اصلی جوایز اسکار ۲۰۲۰ از جمله بهترین فیلم، نامزد شده بود.
فیلم جدید بامباک که همسرش گرتا گرویگ نیز در آن بازی کرده، «جی کلی» نام دارد و یکی از فیلمهای نسبتاً مطرح ۲۰۲۵ محسوب میشود که در جوایز گلدن گلوب نیز ۲ نامزدی به دست آورد. «جی کلی» بیش از هر چیز به خاطر درخشش ۲ ستاره شاخصش، یعنی جورج کلونی و آدام سندلر، مورد توجه قرار گرفته است. از نگاه منتقدان، «جی کلی» فیلم خوبی ارزیابی شد به طوری که در پایگاه راتن تومیتوز امتیاز ۷۶ از ۱۰۰ به آن تعلق گرفت و مخاطبان نیز در پایگاه IMDB، امتیاز نسبتاً خوب ۶.۶ را بر اساس بیش از ۳۰ هزار رای، به آن اختصاص دادند. این فیلم در ابتدا در جشنواره ونیز برای کسب جایزه شیر طلایی رقابت کرد و سپس در آبان امسال اکران جهانی خود را آغاز کرد.
بازیگری که خانواده را فدای کارش کرده است
فیلم «جی کلی» داستان یک بازیگر موفق و مشهور به همین نام را با بازی جورج کلونی روایت میکند که اکنون که سنش بالا رفته و موعد چیدن میوه یک عمر فعالیت هنری و حرفهای او رسیده، عمیقاً تنهاست و تمام اطرافیانش را در طول زمان به بهانه کار و شخصیت نارسیستیک و خودپسندش رنجانده است. فیلم «جی کلی» نشان میدهد که چگونه لحظه به لحظه انتخابهای ما، در آینده اثرات جبرانناپذیر بر روابطمان میگذارد.
جی کلی ۲ دختر از همسران متفاوت دارد و بیشتر اوقات خود را با مدیر برنامههایش، ران (با بازی درخشان آدام سندلر) میگذراند. سفر دختر کوچک او به پاریس، مرگ یکی از دوستان قدیمیاش که کارگردان بوده و دیدار با یکی دیگر از دوستان قدیمی که به مشاجره و کتککاری میانجامد، باعث میشوند جی خاطراتش را مرور کند و به یاد بیاورد که چگونه هر بار خودخواهیهایش در تصمیمات به ظاهر ساده، شکاف غیرقابل ترمیم در ارتباط با عزیزانش به وجود آورده است. این امر زمانی برای او کاملاً عیان میشود که خودش را با یک بازیگر کمتر مطرح به نام «بن الکاک» مقایسه میکند که به گواهی مدیر برنامه مشترکشان، آخر هفتهها ولو وسط پروژه مهمی باشد، به خانه میرود تا با خانوادهاش زمان بگذراند؛ در انتهای فیلم، زمانی که در توسکانی میخواهند از جی کلی و بن الکاک تقدیر کنند، جی کلی به غیر از مدیر برنامهاش کسی را ندارد ولی بن الکاک با چند ماشین ون از خانواده و فامیل و دوست و آشناهایش به مراسم آمده است و گرچه شهرت جی کلی را ندارد ولی زندگی شیرینتر و گواراتری برای خودش دست و پا کرده است. جی کلی در این هنگام، مجبور است صرفاً تصویری ذهنی از عزیزانش را روی صندلیهای مراسم تصور کند و حسرت تنهایی عمیقش را بخورد.
شخصیت نارسیستیک غرق در پول و شهرت
فیلم جدید نوآ بامباک، سرگذشت جی کلی را در مقاطع مختلف از زندگیاش در خلال فلاشبکهایی در ذهن او روایت میکند؛ از زمانی که یک جوان جویای نام بوده، تا دوران اوج فعالیت حرفهای و نهایتاً اکنون که بحران میانسالی را پشت سر گذاشته است. شاید مهمترین نکته درباره شخصیت جی کلی که تنهایی تلخ و غمانگیز امروز او را ایجاد کرده، ترکیب طمعها و خودخواهیهای او باشد. فیلم در ارتباط با نوع رابطه جی کلی با هر کدام از نزدیکانش تا حدی مکث میکند و نشان میدهد که او چگونه برای بالا رفتنهای مقطعی، روابطش را قربانی کرده است.
دختر بزرگ او، جسیکا، به خاطر نبودنهای همیشگی پدر دچار افسردگی و درد فقدان در زندگیاش است و روانشناس او به جی کلی میگوید دیدن فیلمهای جی برای جسیکا تجربهای عمیقاً عذابآور است، چرا که او را در نقش پدری نمونه و مهربان میدیده در حالی که هرگز این موضوع را در زندگی واقعی خودش تجربه نکرده است. به نظر میرسد جی کلی همانطور که رابطه خوبی با پدر خودش نداشته و پدرش را یک فرد خودشیفته و گوشتتلخ میداند، خودش نیز همین نقش را برای دختران و زنان زندگیاش ایفا کرده است. جالب است که در انتهای فیلم، جی کلی که از طریق خریدن هدیههای گرانقیمت برای پدرش، میخواهد لااقل او را در لحظه دریافت جایزه، همراه خود در سالن داشته باشد، همان رفتاری را از جانب او مشاهده میکند که خودش در طول چند دهه با فرزندانش کرده است و گمان میکرده پول میتواند جایگزین مهر پدری او شود.
کارگردانی به نام پیتر اشنایدر که اخیراً فوت کرده، در اواخر زندگیاش از جی کلی عاجزانه درخواست میکند با هم یک فیلم کار کنند تا اندکی راندمان کارنامهاش رونق بگیرد ولی جی کلی به بهانههای مختلف، روی پیرمرد را زمین میگذارد و صرفاً در مراسم ختم او حاضر میشود! دختر کوچک جی کلی، از سبک زندگی پر زرق و برق اما از درون تهی پدر خسته شده و دوست دارد با قطار معمولی مسافرت کند و در چادر مسافرتی شب را بگذراند، چیزی که جی کلی درباره آن هیچگاه با او همراه نمیشده است. تیموتی، صمیمیترین دوست جوانی جی کلی نیز به او یادآوری میکند که چگونه هم نقش اول نخستین فیلم زندگی و هم دختر مورد علاقه او را چند دهه قبل تصاحب کرده است و اینگونه عملاً زندگیاش توسط جی کلی دزدیده شده است.
ارزش عاطفی؛ از آمریکا تا نروژ
نکته جالب درباره فیلم «جی کلی» این است که پلات داستانش تقریباً همان چیزی است که یکی دیگر از فیلمهای بسیار مورد تحسین امسال، یعنی «ارزش عاطفی» روایت میکند. «ارزش عاطفی» که جایزه بزرگ جشنواره کن ۲۰۲۵ را برد و جزو اصلیترین مدعیان اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسیزبان امسال است، داستان یک کارگردان سینما به نام گوستاو را روایت میکند که سالهاست دخترانش، نورا و اگنس را ترک کرده است و اکنون که میخواهد ارتباطش را با آنها ترمیم کند، به دلیل تألمات روحی هر دو دختر و رنجهایی که در طول زندگی چشیدهاند، ناکام میماند؛ امری که نشان میدهد جامعه هنری غرب و شاید در مقیاس کلان، طبقات مرفه کشورهای توسعهیافته، بحرانهای جدی خانوادگی دارند؛ پول و شهرت چونان سرابی است که آدمها هر چه بیشتر در راه کسب آن تلاش میکنند، از جنبههای دیگر زندگی و روابط انسانی باز میمانند.
در «ارزش عاطفی» ذوق هنری و عمق رمانگونه روایت یک فیلمساز برجسته اروپایی را داریم و در «جی کلی»، سبک قصهگویی ظاهریتر و خوشریتمتر سینمای آمریکا برجسته است. یواخیم تریه در «ارزش عاطفی» به خانه جان میدهد و داستان رنجها و نرسیدنهای آدمها را در بستر خانه چوبی اجدادیشان روایت میکند؛ خانهای که دوست دارد از سنگینی آدمهایش پر شود و نور و گرمای چراغ روحبخش مادران و پدران را درون خود حس کند. «جی کلی» اما سراغ فضای استعلایی و شاعرانه فیلم «ارزش عاطفی» نمیرود و از تکنیک فیلم در فیلم و نمایش پرده تئاتر نیز چندان استفاده نمیکند.
در «ارزش عاطفی» یک امر پررنگ، ترومای جنگ دوم جهانی است که همچنان بر روح آدمها سنگینی میکند و چند نسل را درگیر تبعات روانی خود میکند اما «جی کلی» سراغ جنبههای عمیق اینچنینی نمیرود و بر همان زرق و برق زندگی سلبریتیها تاکید میکند که مناسبات زیستن آنها را از درون پوچ و بیمعنا کرده است. دقیقاً مثل آن چیزکیکهایی که جی کلی خودش دستور داده که در متن قراردادش گنجانده شود و روی هر میز چیزکیک قرار بگیرد، در حالی که با تعجب میگوید من که چیزکیک دوست ندارم و چرا همه جا چیزکیک گذاشتهاند!
حکایتی آشنا حتی در ایران
در سینما و تلویزیون ایران، شاید سریال «پژمان» از جهاتی به جهان فیلم «جی کلی» نزدیک باشد. چه در لحن و بازیگوشیهای روایی، چه در پرداختن به پشت پرده زندگی سلبریتیها و چه در نشان دادن اهمیت جایگاه مدیر برنامه برای یک چهره مشهور.
با این حال شاید حجب و حیای ایرانی مانع شده مشکلات خانوادگی سلبریتیها در سینمای ایران چندان مورد پرداخت واقع شود. این در حالی است که از گوشه و کنار، اخبار ناراحتکنندهای از زندگیهای ازهمپاشیده و حواشی نهچندان جالب بازیگران و هنرمندان کشورمان به گوش میرسد. طلاقهای پرتعداد، ازدواجهای پر تجمل، خیانتها، رسواییهای اخلاقی و روایتهای غیرقابل راستیآزمایی که این مورد آخر موسوم به جریان «میتو» در ایرانی بسیار ماجراهای پردامنه و مناقشهبرانگیزی پیدا کرد.
مرکز ثقل و نقطه کانونی تمام این موارد، به نوع سبک زندگی یکسانی برمیگردد که در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران، طبقات مرفه و صاحب ثروت، امروزه از آن پیروی میکنند و رسانههای جریان اصلی دنیا و شبکههای اجتماعی، دائماً آن را فریبنده و جذاب جلوه میدهند و باعث بازتولید آن میشوند؛ وضعیتی که برای فرد، آنچه لنز دوربین از او برای دیگران نشان دهد مهمتر از کیفیت واقعی لحظات تلقی میشود و فخرفروشی با گرانترین برندهای لباس و خوراک و ملزومات زندگی، اولویت اول هر روز و هر لحظه است. سرمایهداری، سوژهای از انسان مدرن خلق میکند که مصرف کردن برای او مهمترین کارویژهاش باشد و لذتهای آنی، مانع دوراندیشیهای حقیقی شود.
مدیر برنامهای که به درد کارفرما مبتلا شد
«جی کلی» فیلمی است که میخواهد تلنگر بزند و یادآوری کند که به قول پدرخوانده در شاهکار فرانسیس فورد کاپولا، «مردی که با خانوادهاش وقت نمیگذرونه، هیچ وقت یک مرد واقعی نمیشه».
شاید تصور شود تلنگر فیلم «جی کلی» فقط مختص سلبریتیها و چهرههای شناختهشده هنری و ورزشی است اما فیلم برای آنکه وضعیت شخصیت اصلی را تعمیم دهد، از کاراکتر ران با بازی آدام سندلر کمک میگیرد. ران در ظاهر همان چیزی است که جی کلی نیست! یک مرد اهل خانواده که رابطه گرمی با همسر و فرزندانش دارد و یکی از راهبردهای شخصیتپردازی نوآ بامباک در این فیلم نیز، تضاد شخصیتی میان جی کلی و مدیر برنامههایش یعنی ران است. برخلاف جی کلی که خودشیفته و بدقلق است، ران یک شخصیت مهربان، فداکار و منطقی دارد که بخوبی میداند با هر کس باید به چه نحو رفتار کند.
با این حال فیلم نشان میدهد ران نیز در جریان سفر غیرمنتظرهاش که به همراه جی کلی به اروپا میرود، دچار یک بحران خانوادگی میشود و تعهد بالای او به کارش، باعث میشود مجبور شود خانواده را در موقعیتی که شایسته نبوده ترک کند و با همسر و فرزندانش مشاجره کند. گذشته او با لیز، با بازی لورا درن نیز نشاندهنده از دست دادن یک عشق قدیمی به خاطر تعهد بالای کاری او بوده است. بعدتر همین بحرانها به این وضعیت منجر میشود که حتی ران نیز درباره ادامه تعهد کاری به جی کلی، دچار تردید شود. بنابراین نوآ بامباک که در «داستان ازدواج» نیز شکستهای خانوادگی را نشان داده است، در «جی کلی» نیز یادآوری میکند که چقدر اهمیت دارد آدمها بتوانند بین زندگی خصوصی و حرفهای خود تعادل ایجاد کنند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.