مداخله نظامی آمریکا در کشورهای مختلف در نیم قرن اخیر به بهانه آزادی و دموکراسی تنها ملت ها را فقیرتر کرد.

به گزارش مشرق، در نیم قرن اخیر مداخلات نظامی آمریکا در گوشه و کنار جهان، همیشه با ادعای آوردن آزادی یا مبارزه با تروریسم توجیه شده است. اما نگاهی به واقعیت زمینی این عملیات‌ها روایت کاملاً متفاوتی را فاش می‌کند: روایتی از ویرانی، فلاکت و عقب‌گردی تاریخی. از خاک سوخته عراق و افغانستان گرفته تا آشوب خونین لیبی و فاجعه انسانی یمن، یک الگوی تلخ و تکرارشونده نمایان است: مداخله خارجی هیچ چیز جز تشدید فقر، نابودی زیرساخت‌ها و رنج بی‌پایان غیرنظامیان به همراه ندارد.

عراق پس از صدام امروز با بیکاری افسارگسیخته و فساد سیستماتیک دست به گریبان است. افغانستان پس از دو دهه اشغال، به ورطه فروپاشی کامل اقتصادی و اجتماعی سقوط کرده است. لیبی از ثروتمندترین کشور قاره آفریقا به صحنه جنگ داخلی تبدیل شده است و حاکمیت و جان غیرنظامیان در پاناما قربانی شده است و در سومالی و یمن بزرگترین فاجعه های انسانی در حال رخ دادن است.

این گزارش، با بررسی دقیق داده‌های اقتصادی و اجتماعی عراق، افغانستان، لیبی، پاناما، سومالی و هائیتی به این موضوع می پردازد که حمله نظامی به کشوری به بهانه آزادی برای مردمان آن سرزمین‌ ثمری جز فساد و تباهی، ناامنی مزمن، اقتصادهای وابسته و نسل های محکوم به فقر نداشته است.

عراق

سال ۲۰۰۳ ائتلافی به رهبری آمریکا به بهانه خلع سلاح عراق از جنگ‌افزارهای کشتار جمعی، آزادسازی مردم عراق و ایجاد دموکراسی به این کشور حمله کرد هرچند که تیم بازرسی سازمان ملل درست پیش از آغاز حمله اعلام کرده بود که هیچ مدرکی دال بر وجود جنگ‌افزارهای کشتار جمعی پیدا نکرده است.

آمریکا نه تنها به وعده‌های خود در زمینه ثبات و توسعه پایدار عمل نکرد، بلکه موجی از فقر، بیکاری، بی‌ثباتی سیاسی و فروپاشی ساختارهای اقتصادی را به همراه آورد. پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، نظام اداری و اقتصادی این کشور فروپاشید.

انحلال نهادهای دولتی (از جمله ارتش و وزارتخانه‌ها) بدون برنامه جایگزین، منجر به بیکاری گسترده‌ای شد که باعث نابودی معیشت میلیون‌ها خانواده شد.طبقه متوسط از بین رفت و کارگران ماهر به نیروی کار بدون درآمد تبدیل شدند.

عراق با دارا بودن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان، پیش از جنگ کشوری با درآمد متوسط به بالا بود. اما بعد از مداخله آمریکا، حدود ۲۰٪ تا ۲۳٪ از جمعیت زیر خط فقر مطلق قرار گرفتند (بر اساس گزارش‌های بانک جهانی و برنامه توسعه ملل متحد). در حالی که درآمدهای نفتی عراق بعد از ۲۰۰۳ بیشتر شد، توزیع این درآمدها به دلیل فساد سیستماتیک و ضعف مدیریتی به شدت ناعادلانه بود.

نتیجه آن شد که بخش بزرگی از مردم با کمبود دسترسی به آب آشامیدنی سالم، برق پایدار، خدمات بهداشتی و آموزشی روبرو شدند.

سرنگونی حکومت متمرکز صدام بدون طراحی یک ساختار جایگزین کارآمد، عراق را به میدانی برای جنگ قدرت گروه‌های قومی-مذهبی تبدیل کرد.

اقتصاد عراق پس از ۲۰۰۳ به شدت تک‌محصولی شد. بیش از ۹۰٪ درآمد دولت از فروش نفت تأمین می‌شود. بی‌ثباتی و فقر ناشی از جنگ، بستر مناسبی برای رشد گروه‌های افراطی مانند داعش شد. جوانان بی‌کار و بدون آینده، به عضویت این گروه‌ها درآمدند. خشونت‌های فرقه‌ای باعث آوارگی داخلی بیش از ۳ میلیون نفر و مهاجرت گسترده نیروهای متخصص شد که ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به سرمایه انسانی کشور وارد کرد.

افغانستان

آمریکا سال ۲۰۰۱ با هدف حذف القاعده و نابودی طالبان به افغانستان لشکر کشید.

این کشور پیش از این حمله تحت کنترل طالبان بود و هرچند محدودیت‌های شدیدی در این کشور وجود داشت اما امنیت داخلی نسبی در آن برقرار بود.

پس از حمله آمریکا اقتصاد این کشور متکی به کشت مواد مخدر و کمک های خارجی شد. آمارهای رسمی نشان می‌دهند که تولید ناخالص داخلی افغانستان در سال‌های اخیر تنها حدود ۱۸ تا ۲۰ میلیارد دلار بوده و سرانه GDP به‌طور قابل‌توجهی پایین است که این کشور را در گروه اقتصادهای بسیار فقیر جهان قرار داده است.

بیش از ۴۲٪ از جمعیت افغانستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند و بخش بزرگی از جمعیت درآمدی کمتر از ۱.۹۰ دلار در روز دارند که نشان‌دهنده سطح معیشتی به شدت پایین است.

اقتصاد افغانستان بسیار به کمک‌های بین‌المللی وابسته است و با خروج نیروهای خارجی و کاهش کمک‌ها در سال‌های اخیر، فشار اقتصادی و فقر بیشتر شده است. افغانستان هنوز یکی از فقیرترین کشورهای جهان باقی مانده و بخش بزرگی از جمعیت توان مالی کافی برای غذا، آموزش یا خدمات درمانی را ندارند.

لیبی

حمله نظامی ناتو به لیبی به رهبری آمریکا در سال ۲۰۱۱ به وقوع پیوست. لیبی که قبل از دخالت ناتو و سقوط قذافی یکی از کشورهای ثروتمند شمال آفریقا با صادرات نفت بالا بود، پس از مداخلات و درگیری‌های داخلی به کشوری نابسامان تبدیل شد.

بیکاری بالا، افزایش قیمت کالاها، کمبود خدمات عمومی و افزایش تورم از جمله مشکلات جدی معیشتی مردم در لیبی است که پس از گذشت چندین سال زندگی طبقات متوسط و فقیر را بسیار دشوار کرده است.

سقوط دولت مرکزی منجر به جنگ داخلی و ظهور ده‌ها گروه مسلح شد. اقتصاد نفتی نابود شد و بیکاری جوانان به بیش از ۵۰٪ رسید. وضعیت معیشتی مردم به شدت بدتر از قبل شده است.

هائیتی

آمریکا از اوایل قرن بیستم تاکنون بارها به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در هائیتی مداخله کرده است اما در سال ۱۹۹۴ با عملیات نظامی و با عنوان حمایت از دموکراسی به این کشور حمله کرد. هائیتی امروز یکی از فقیرترین کشورهای جهان است.

بیش از ۶۰٪ جمعیت زیر خط فقر و حدود ۲۵٪ در فقر مطلق زندگی می‌کنند. اکثریت مردم به خدمات پایه مانند آب سالم، برق پایدار و غذا دسترسی منظم ندارند. مداخلات خارجی نه‌تنها به ایجاد زیرساخت تولیدی کمک نکرد، بلکه اقتصاد کشور را به کمک‌های خارجی وابسته کرد. نرخ بیکاری و اشتغال ناقص در هائیتی بسیار بالاست و بخش بزرگی از مردم در اقتصاد غیررسمی و ناپایدار فعالیت می‌کنند.

خلأ قدرت ناشی از مداخلات خارجی باعث شده گروه‌های مسلح کنترل بخش‌های وسیعی از پورتوپرنس (پایتخت هائیتی) را به دست بگیرند. مداخله آمریکا در هائیتی نه‌تنها دموکراسی نساخت، بلکه کشوری با تاریخ استقلال‌طلبی را به نمونه‌ای از فقر مزمن، ناامنی و بی‌دولتی تبدیل کرد.

سومالی

آمریکا در سال ۱۹۹۲ در عملیاتی با عنوان «امید بازگردانده شود» وارد سومالی شد و هدف رسمی آن، کمک بشردوستانه و برقراری امنیت اعلام شد. بعد از این حمله ساختار دولت سومالی به طور کامل از هم پاشید و این کشور برای سالها فاقد دولت مرکزی موثر بود.

بیشتر از ۶۵٪ جمعیت سومالی زیر خط فقر زندگی می‌کنند و میلیون‌ها نفر به کمک‌های غذایی وابسته‌اند.

قحطی‌های مکرر، نتیجه مستقیم ناامنی و نابودی زیرساخت‌های کشاورزی و حمل‌ونقل است. نرخ بیکاری به‌ویژه در میان جوانان بسیار بالاست. مداخله نظامی آمریکا نه‌تنها اشتغال ایجاد نکرد، بلکه زمینه گسترش اقتصاد جنگ و قاچاق را فراهم کرد.

خلأ امنیتی بعد از حمله خارجی به شکل‌گیری و تقویت گروه‌هایی مسلح و شبه نظامی منجر شد که خود منبع دائمی خشونت و بی‌ثباتی هستند. جنگ داخلی که برای دهه ها در این کشور در جریان است، سومالی را در چرخه معیوب فقر، ناامنی، بی ثباتی، توسعه نیافتگی و افراط‌گرایی اسیر کرده است.

پاناما

سال ۱۹۸۹ آمریکا به بهانه دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، با حمله نظامی به پاناما، «مانوئل نوریگا» رهبر این کشور را به اتهام دست داشتن در قاچاق مواد مخدر دستگیر کرد. بخش هایی از پایتخت و مناطق فقیر نشین شدیداً بمباران شد و زیر ساخت های شهری آسیب جدی دید و هزاران غیر نظامی کشته و بی خانمان شدند.

این کشور قبل از حمله خارجی دچار چالش های سیاسی بود اما مراکز مالی مهمی داشت. حمله آمریکا اقتصاد و زیر ساخت های این کشور آمریکای مرکزی را سالها به عقب برگرداند و سالها طول کشید تا اقتصاد پاناما به وضعیت قبل از حمله برگردد.

شکاف اجتماعی عمیقی در کشور ایجاد شد. نرخ فقر افزایش یافت و اقشار کم‌درآمد بیشترین آسیب را دیدند.اگرچه انتخابات برگزار شد، اما دموکراسی حاصل از مداخله خارجی با نارضایتی گسترده همراه بود.

منبع: تسنیم