کد خبر 1775909
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۴

اروند برای حاج‌قاسم مرزی میان تردید و توکل بود. فرمانده‌ای که همیشه راه را بلد بود، این بار ایستاد، به آب خیره شد و گریه کرد.

به گزارش مشرق، از زمان ورودش به لشکر ثارالله با حاج‌قاسم بود؛ از دوران فرماندهی سردار سلیمانی در لشکر ۴۱ ثارالله در جنگ تا نیروی قدس سپاه. حجت‌الاسلام‌والمسلمین اسماعیل سعادت نژاد، عنوانش نماینده امام در لشکر بود ولی افتخار او ۴۰ سال بودن کنار حاج‌قاسم سلیمانی است.

وقتی می‌خواهیم برایمان از پررنگ‌ترین خصوصیت حاج‌قاسم بگوید، جواب می‌دهد: ما باید نقطه اصلی قوت حاج‌قاسم را پیدا بکنیم و آن را در جامعه‌مان نهادینه کنیم. طبق فرمایش مقام معظم رهبری، باید مکتب حاج‌قاسم را احیا کنیم و از تمجید و ستایش خشک پرهیز کنیم.

از رنجِ کارگری تا اوجِ فرماندهی

سعادت از قول خود حاج‌قاسم می‌گوید: حاجی بچه که بود، چوپانی می‌کرد. بزرگ‌تر که شد، برای تحصیل به کرمان رفت. آنجا در رستورانی به‌عنوان گارسون مشغول به کار شد و در آمدش را برای خانواده خرج می‌کرد.

هم زمان با پیروزی انقلاب هم به‌عنوان کنتور خوان سازمان آب مشغول به کار شد ولی باید ببینیم چه اتفاقی افتاد که حاج‌قاسم به یک چهره جهانی تبدیل شد؛ چهره‌ای که همه آزادی‌خواهان جهان او را ستایش می‌کنند.

به طوری که وقتی حاج‌قاسم به شهادت رسید، حتی مردم هند عزادار حاج‌قاسم شدند. هندوها عزادار حاج‌قاسم بودند و برایش مراسم گرفتند. مگر حاج‌قاسم چه داشت که این همه اقبال به سمت او بود. جوابش در یک جمله است. حاج‌قاسم اخلاص داشت و همه جهت‌گیری‌اش به سمت خدا بود.

معنویت؛ پیشرانِ ماشین جنگی سلیمانی

حجت‌الاسلام سعادت راجع به لایه‌ای از شخصیت سردار صحبت می‌کند که شاید کمتر در تحلیل‌های نظامی به آن توجه شده است: سلاح اشک.

او می‌گوید: ما باید نقطه اصلی قوت حاج‌قاسم را پیدا کنیم. قدرت او در موشک و تفنگ خلاصه نمی‌شد؛ قدرت اصلی او در اخلاص و ارتباط شبانه باخدا بود.

سعادت که سال‌ها در نیروی قدس از نزدیک شاهد رفتارهای او بوده، روایت می‌کند که سردار در سخت‌ترین مأموریت‌ها و در آستانه پیچیده‌ترین عملیات، هیچ‌وقت نماز شب و خلوتِ یک‌ساعته پیش از سحر را ترک نکرد.

به نظر این هم‌رزم قدیمی، گریه‌های سوزناک سردار در پیشگاه خدا، از او انسانی ساخت که در مقابل هیچ قدرت مادی، لرزه بر اندامش نمی‌افتاد. او در واقع با بزرگ دیدن خدا، تمام ظالمان جهان را کوچک می‌دید.

پیروزی در بن‌بست‌های عملیاتی

وقتی از سعادت می‌پرسیم، آیا در عملیاتی که همراهشان بودید، اتفاقی افتاد که در بن‌بست مانده باشید و حاج‌قاسم با تدبیرش ورق را برگرداند؟ سعادت به عملیات والفجر ۸ برمی‌گردد و می‌گوید: عبور از اروند عملیات سختی بود.

بچه‌ها باید از این رودخانه وحشی عبور می‌کردند و خط دشمن را می‌شکستند. ما رسته غواصی نداشتیم و بچه‌ها در میدان آموزش غواصی دیدند. دو هفته قبل از عملیات، سردار به من گفت: بیا برویم کنار اروند.

همین‌طور که ایستاده بودیم، حاج‌قاسم بغضش ترکید و گریه کرد. من از گریه حاج‌قاسم به گریه افتادم. وقتی دلیل گریه‌اش را سؤال کردم، گفت: این رودخانه وحشی اروند را نگاه کن. چند شب دیگر باید بچه‌های مردم را به اروند بسپرم. نمی‌دانم چه اتفاقی برای بچه‌ها می‌افتد؟

یک‌دفعه خدا به دل من انداخت و آیه‌ای از قرآن برای حاج‌قاسم خواندم: «کلا انّ معی ربّی سیهدین» (چنین نیست، همانا پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد).

یک‌دفعه نوری در چهره‌اش آشکار شد و گفت: دوباره این آیه را بخوان. وقتی دوباره آیه را خواندم، انگار دلش آرام گرفت. از آن روز به بعد هیچ‌وقت، در هیچ عملیاتی سردار را نگران و مضطرب ندیدم و این آیه را همیشه تکرار می‌کرد. حاج‌قاسم به مقامی از یقین رسیده بود که می‌دانست وقتی برای‌خدا حرکت کند، بن‌بستی وجود ندارد.

هنرِ تسخیر قلوب

سردار سلیمانی «مردِ تعامل» بود. او می‌توانست با یک جوان سنی، یک مسیحی، یک کُرد یا حتی اشراری که قصد بازگشت داشتند، طوری صحبت کند که هر کدام او را از خودشان بدانند. این هنر از نگاه خدایی او نشئت می‌گرفت. سعادت تعریف می‌کند که سردار در یک جلسه امنیتی به یک مقام خارجی گفته بود: اگر به کشور شما هم ظلم شود، ما خود را خط مقدم دفاع از شما می‌دانیم.

این نگاهِ فراجناحی و فرامذهبی، همان چیزی است که ایزدی‌های عراق را هم عاشق او کرد. سعادت تأکید می‌کند که سردار «دادرسِ مظلومین» بود؛ فرقی نمی‌کرد این مظلوم در حلب باشد، در غزه یا در میان ایزدی‌ها. او باهنر «جذب قلوب»، چنان با هر ملتی صحبت می‌کرد که کُردها او را کُرد، عراقی‌ها او را عراقی و لبنانی‌ها او را از خود می‌دانستند.

فرماندهی از قلب میدان

حجت‌الاسلام سعادت، سبک مدیریتی سلیمانی را «آرام‌ناپذیر» توصیف می‌کند. او می‌گوید حاج‌قاسم هیچ‌وقت دنبال رفاه نبود. درحالی‌که می‌توانست در بهترین مقرهای فرماندهی مستقر شود، شب را در سنگر و روی خاک کنار بسیجی‌ها و نیروهای فاطمیون و زینبیون می‌خوابید.

سعادت از تواضع سردار یاد می‌کند؛ از روزهایی که نیروهای داوطلب به دلیل سادگی لباس و بی‌تکلف بودن حاج‌قاسم، او را نمی‌شناختند و سردار هم خودش را معرفی نمی‌کرد تا گمنام بماند. او برای همه «پدر» بود. پدری که حتی در اوج نبرد، از رسیدگی به خانواده شهدا و جانبازان غافل نمی‌شد و گاهی ساعت‌ها در خانه یک جانباز می‌ماند تا کارهای شخصی او را انجام دهد.

ایران حرم است

از سعادت می‌پرسیم چرا حاج‌قاسم همیشه می‌گفت: ایران حرم است؟ سعادت جواب می‌دهد: حرم جایی است که تعرض نسبت آن حرام است. یکی از احکام حرم این است که جان و مال و ناموس هر انسانی در آن محترم است. حتی به حیوانات نمی‌شود در حرم تعرض کرد. وقتی حاج‌قاسم می‌گوید: ایران حرم است یعنی برای همه جای امن است و هیچ‌کس حق تعرض به ایران را ندارد.

وقتی می‌پرسیم بزرگ‌ترین خدمت حاج‌قاسم به ایران چه بود؟ سعادت سه بار تکرار می‌کند: عزت، عزت، عزت. حاج‌قاسم به ایران عزت داد.