کد خبر 16936
تاریخ انتشار: ۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۴:۱۲

برخي سايتهاي سينمايي خبر داده اند که فيلم جديد ابراهيم حاتمي کيا کار گردان مشهور سينماي پس از انقلاب،درادامه فيلم آژانس شيشه اي محسوب مي شود.

به گزارش مشرق، پارس توريسم نوشت: سايت کافه سينما در خبري با تيتر"آژانس شيشه اي 2 در جشنواره امسال فجر" نوشته است :بانوي شهر ما داستان يک آژانس ازدواج است که گرفتار حاشيه هايي مي شود. رويا تيموريان در نقش مدير اين آژانس ايفاي نقش مي کند در تقابل با ماموري با بازي رضا کيانيان است که حکم تعطيلي اين آژانس را دارد. لوکيشن اين فيلم در يکي از جنوبي ترين نقاط تهران ساخته شده و بيشتر فيلم در اين لوکيشن مي گذرد. توليد 30 روزه فيلم در کنار تدوين همزمانش از ديگر نکات جالب اين فيلم است. به گزارش پارس توريسم ،کافه سينما درادامه افزوده :حاتمي کيا در گروه بازيگران اين فيلم بر خلاف فيلم قبلي اش به سراغ بازيگراني کم حاشيه رفته. سيامک صفري بازيگر مطرح تئاتر و سيامک احصايي طراح صحنه و کارگردان تئاتر در اين گروه حضور دارند. بهروز شعيبي بازيگر نقش فرزند حاج کاظم در آژانس شيشه اي در کنار مريلا زارعي و طناز طباطبايي ديگر بازيگران اين فيلم هستند. گزارش ها حاکي از ساخته شدن يکي از جنجالي ترين فيلم هاي حاتمي کيا است.

خانه اي دردهانه آتشفشان
شهيد آويني در زمان حيات خود درباره حاتمي کيا گفته: خانه حاتمي کيا در دهانه آتشفشان است و فيلمسازي است که تن به روزمرگي‌هاي دوران خود نمي دهد. فيلمهايي مي سازد که حرف دلش است.

يک کار خارق العاده پس از انقلاب
اين ساخته «ابراهيم حاتمي‌کيا» دو سال پيش در يک نظر سنجي که توسط خبرگزاري فارس از پنجاه سينماگر، منتقد و کارشناس سينمايي انجام گرفت به عنوان به عنوان بهترين فيلم سي‌سال سينماي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شناخته شد.

دعا کردن براي يافتن حاتمي کيا 12 سال قبل
بد نيست بدانيد درپي برگزيده‌شدن «آژانس‌شيشه‌اي» ‌در نظرسنجي ‌فارس به عنوان بهترين فيلم 30 سال سينماي پس از انقلاب،ابراهيم حاتمي کيا دريادداشتي نوشت: «دعا کنيد که بشه «حاتمي‌کيا»ي دوازده سال پيش‌رو پيدا کنم».

خودم را گروگان گرفته ام
حاتمي کيا در يادداشت خود نوشته بود: «خوش‌خبر باشين که شب غمگين ما رو شاد کردين. دعا کنيد که بشه «حاتمي‌کيا»ي دوازده سال پيش را پيدا کنم و بهش تبريک بگم که احوالش چنين رتبه‌اي بين اهالي سينما و هنر پيدا کرده، واگر هم پيداش نکردم، لااقل به «پرويز پرستويي» خبر بدم که برق چشماش تو «آژانس شيشه‌اي» همچنان توي حافظه خبرگان سينما حک شده.»
«حاتمي‌کيا» در ادامه نوشته است: «آژانس شيشه‌اي» محصول زمانشه و چشم‌هاي بيدار و هراسان اون دوران.»
او نوشته: «اين روزها چشمم پف کرده، تنم کرخته، يک جورهايي، خودم را گروگان گرفتمو منتظر هستم يکي بياد و شيشه منو بشکنه.»
کارگردان «آژانس شيشه‌اي» نوشته: «از فيلم‌هايي که رتبه گرفتيم، ميشه فهميد که کاربلدهاي سينما، دلشون براي سينماي جدي و دلي تنگ شده.»

سلحشور و حاج کاظم و عباس کجايند؟
سال گذشته بود که براي اولين بار زمزمه هايي از سوي حاتمي کيا براي ساخت فيلم آژانس شيشه اي 2 به گوش رسيد. امير قادري از منتقدان مشهور سينما مرداد ماه سال گذشته با انتشار يادداشتي در خبر مي نويسد: در يکي، دو ماه گذشته و همراه با تحولات اخير، ابراهيم حاتمي‌کيا، ساکت بزرگ بود. هيچ جور موضع‌گيري نکرد و حرفي نزد. اما مخلوق جلوتر از خالقش حرکت کرد. پيش رفت و پيش رفت و کم کم جايش را در ذهن آدم‌ها باز کرد. اين که حالا سلحشور کجاست و حاج کاظم و عباس و ابوذر و سلمان و اصغر کجايند.

فيلمي به مثابه شابلون
آقاي قادري درادامه يادداشت خود نوشته بود: ملت، فيلم را مثل شابلون گذاشته بودند روي اتفاقات اخير. پس وقتي در سايت «سينماي ما»، از آژانس شيشه‌اي و اين روزها نوشتيم، بازديد کنندگان سايت شروع کردند به شکل گسترده‌اي از خاطراتشان گفتند و اتفاق‌هاي امروز.

آژانس شيشه‌اي زمان حال
«حاتمي‌کيا» زماني درنشستي با گلايه از فيلمسازاني که در بحبوحه جنگ به سراغ ساختن فيلم‌هايي در مناظر سرسبز شمالي پرداخته بودند ، گفته بود: اگر شرايط پيش بيايد شايد «آژانس شيشه‌اي» زمان حال را بتوانم بازهم بسازم اما من هنوز هم يک کينه دارم و از برخي فيلمسازان گله دارم چون در زماني که کيلومترها از خاک اين مملکت زير آتش بود، به جاي اينکه به جنوب نگاه کنند به شمال نگاه مي‌کردند.
اين فيلمساز سينماي کشورمان بيان داشت: من نمي‌توانم فيلمسازي را فراموش کنم به جاي اين که نگاهش به جنوب در زير آتش باشد، به ضبط تصاوير سبز شمال کشور پرداخت.

آژانس شيشه‌اي: آغاز طغيان قهرمانهاي حاتمي کيا
هنگامي که «آژانس شيشه يي» در سال 76 اکران شد جمله اي در تبليغات اين فيلم به چشم مي خورد که نشان از اهميت بسيار زياد اين ساخته بي نظير حاتمي کيا داشت اين جمله اين بود: «اگر پنجاه سال ديگراز شما بپرسند آژانس شيشه يي را ديده ايد چه خواهيد گفت؟» شهامت بسيار حاتمي کيا در طرح مسائل روز جامعه فضاي تلخ و خشن فيلم ضرباهنگ تند و نماهاي پياپي فيلمي ديدني از آژانس شيشه اي ساخته است. منتقدان سينماي ايران اين فيلم را يکي از بهترين فيلم هاي سينماي ايران دانسته اند وحتي برخي منتقدان اين فيلم را بهترين فيلم تاريخ سينما عنوان کرده اند .آژانس شيشه اي دريک نظر خواهي از تماشاگران جشنواره در چند سال پيش به عنوان بهترين فيلم تماشاگران جشنواره قرار گرفت. در فيلم آژانس شيشه يي حاج کاظم قهرمان اصلي فيلم حاتمي کيا وقتي همه راهها رابراي نجات همسنگر سابقش عباس بسته مي بيند عصيان مي کند و با قانون در مي افتد. عباس در اين فيلم نمادي از آرمان هاي حاج کاظم هستند که او آنها را درخطر از دست رفتن مي بيند او وقتي خطر از دست رفتن آرمان هايش را مي بيند دست به اسلحه مي برد و افراد داخل آژانس را به گروگان مي گيرد.

راوي سه گروه از رزمندگان
فيلم آژانس شيشه اي، راوي سه گروه از رزمندگان است که در جنگ حضور داشته اند: عباس با ترکشي در گردن، نماينده ي رزمندگان عزلت نشين و غنيمت نابرده ازجنگ است که پيش از جنگ با تراکتور روي زمين هاي پدري کشاورزي مي کرده است و احمد، با کت وشلوار رسمي و بي سيم به دست، سلحشور که پس از جنگ در قسمت شغل هاي حساس و امنيتي منصوب شده اند و سر آخر نيز اصغر است، ناسازگار و غنيمت نابرده، که رهبري يکي از گروه هاي موتورسوار پرخاشگر و تندرو را بر عهده دارد. اگر از آژانس شيشه يي به بعد به فيلم هاي حاتمي کيا نگاه کنيم متوجه مي شويم که شخصيت هاي اصلي فيلم هاي او را افرادي تشکيل مي دهند که در ظاهر خلافکار و قانون شکن هستند اما خب نگاه جانبدارانه وبه ظاهر يکسويه حاتمي کيا به آنان به خاطر تلاش او در درک ريشه ها وعلتهاي کنش آدمهايي است که در شرايط نامعمول (و شايد جبري) مجبور به انجام رفتاري نامتعارف شده اند در اين فيلم حاج کاظم ارزشهاي انقلابي وانساني خود رابا واقعيت هاي موجود در تعارض جدي مي بيند اواگرچه در ظاهر اقدام به گروگانگيري مي کند. ولي چون به بند کشيدن ديگران در تضاد با آرمانهايش است او اسم گروگانهايش را شاهد مي گذارد.

داستان عجيب حبيب احمدزاده
ساخته شدن فيلم آژانس شيشه اي داستان پر فراز و نشيبي دارد . فيلمي که به راحتي از تلويزيون پخش مي شودوهيچ واکنش منفي از جنس اعتراض بر نمي انگيزد درزمان خود با سختي هاي فراواني ساخته شد . خود آقاي حاتمي کيا درباره ساخت «آژانس شيشه‌اي» گفته است : روزي «حبيب احمد‌زاده» که در آن زمان در سپاه مشغول بود و وارد سينما نشده بود، به حوزه هنري آمد و ماجرايي شبيه به ماجراي «آژانس شيشه‌اي» که در بوشهر اتفاق افتاده بود، براي من تعريف کرد و اينقدر اين داستان مرا جذب خودش کرد که تصميم گرفتم فيلمي بر اساس آن بسازم.
حاتمي‌کيا ادامه داده : جالب است بدانيم که براي ساخت اين فيلم، ما حتي اسلحه نيز در اختيار نداشتيم و يک روز يک نفر از لشکر حضرت رسول(ص) غيرت کرد و تعدادي اسلحه در اختيار ما قرار داد و بيشتر اسلحه‌ها که در فيلم مي‌بينيم، چوبي است و حتي هر روز نيروي انتظامي سر صحنه مي‌ريخت تا اسلحه‌هاي ما را جمع کند.

مانيفست حاتمي کيا
به گفته حاتمي کيا : «آژانس شيشه‌اي» بهترين فرصت بود تا من مانيفست خودم را تعريف کنم و بايد گفت «آژانس شيشه‌اي» آشکارا يک مانيفست است و آدم‌ها در آن دارند مانيفست خودشان را ارائه مي‌‌دهند.

بر گشتن به پشت دخل بقالي پدر
وي با اشاره به نااميدي مطلقش در زمان نوشتن فيلمنامه‌ «آژانس شيشه‌اي» براي ساخته‌ شدن آن عنوان کرده : وقتي فيلمنامه را مي‌نوشتم اصلاً اميدي به ساخته شدنش نداشتم چرا که زمان آقاي ضرغامي بود و ايشان معاونت سينمايي وقت بودند و تنها سالي بود که فيلم من درجه نازل گرفته بود و در واقع، در زمان مديريت ايشان بود که رسماً از فيلمسازي دست کشديم و به پشت دخل بقالي پدرم ايستادم و در بالکن مغازه شروع کردم به نوشتن فيلمنامه «آژانس شيشه‌اي»، با اين ذهن ملتهب که هيچ اميدي به ساخته شدن آن نداشتم اما مي‌خواستم حرف‌هايم را بزنم.

آژانس شيشه اي و واکنش مهاجراني
حاتمي‌کيا افزوده: وقتي فيلمنامه را نوشتم، نسخه‌اي از آن را پيش آقاي مهاجراني بردم و ايشان پس از خواندن فيلمنامه به من تلفن کرد و پرسيد چند نسخه از اين فيلمنامه دارم؟ همه را جمع کنم و ديگر به کسي نشان ندهم و ببنيد چقدر عجيب است که من در دولت آقاي مهاجراني همين فيلم را ساختم و حتي از دست ايشان جايزه گرفتم!

واکنشي به زمانه خودش
پروانه ساخت فيلم در طوفان تعويض دو دولت صادر شد، به‌طوري که معاونت سينماي وقت در حال رفتن بود و آقاي کاسه‌ساز جاي ايشان حاضر شدند و اين‌بار دستي بود که بايد اين فيلم بايد ساخته مي‌شد و حتي در جريان ساخت هم همه مي‌گفتند امکان ندارد فيلم اکران بگيرد اما اکران شد و در کل واکنشي بود نسبت به اتفاقات زمان خودش.

آواز گنجشکها
حاتمي کيا يکبار فيلم «آژانس شيشه‌اي» را به درختي پر از گنجشک،تشبيه کرده و گفته بود : در خيابان وليعصر درختي قرار دارد که پر از گنجشک است و گنجشک‌ها مدام بر روي آن آواز مي‌خوانند. زمان قديم به ما مي‌گفتند گنجشک‌ها وقتي آواز مي‌خوانند به همديگر مي‌گويند هيس و «آژانس شيشه‌اي» هم پر است از اين هيس‌ هيس‌ها که همه مي‌خواهند حرف خودشان را بزنند اما به نظر مي‌آيد، هيچ چيز سرجاي خودش نيست.

اتفاق نظر آدمهاي مختلف
يک شب باراني به «سينما آفريقا» رفته بودم که فيلم «آژانس شيشه‌اي» را ببينم. طبقه بالا نشسته بودم که متوجه شدم يک‌طرفم جانبازي نشسته و دارد فيلم را مي‌بيند و طرف ديگرم روزنامه‌نگاري است که‌ آنوقت‌ها براي خودش اسمي داشت. فيلم که تمام شد، آن جانباز مرا در آغوش گرفت و گريه کرد و اصرار داشت که انگشترش را به دست من کند. همان ‌موقع، آقاي روزنامه نگار مرا از او جدا کرد و بغلم کرد. آنها قاعدتا در حالت عادي يکديگر را تحمل نمي‌کردند، اما روي من و اين فيلم اتفاق نظر داشتند. من اين‌چيز‌ها را مي‌فهمم. اما اگر قرار باشد نظر همه آنها را رعايت کنم، خودتان ببينيد که چه ريتم و هارموني‌اي به وجود مي‌آيد!(مصاحبه ابراهيم حاتمي کيا با روزنامه کارگزاران)

من اگر حاج کاظم را تاييد کنم
آژانس شيشه اي در طول همه اين سالها ُطرفداران پرو پا قرص و عجيب وغريبي داشته است .خود حاتمي کيا يک بار خاطره جالبي دراين باره تعريف کرده وگفته :مثلا در جشنواره برلين، 95 درصد تماشاگران فيلم «آژانس شيشه‌اي» ايراني بودند و شايد 85 درصدشان پناهندگان سياسي. مي‌فهمم آن بنده‌خدايي که آن‌جا نشسته مرا باعث مهاجرت و پناهندگي‌اش مي‌داند. حالا او با نگاه خودش مي‌تواند به ما حمله کند. ولي همان‌جا مي‌بينم که يکي از آنها جلو مي‌آيد و مي‌گويد «جوان، اگر من حاج‌ کاظم را تأييد کنم، پس اين‌جا چه مي‌کنم؟»

حاتمي کيا و فيلمي درباره منازعات اخير
از سويي ديگر اواخر سال گذشته بود که اين کار گردان مطرح سينماي ايران عنوان کرد که دوست دارد در باره منازعات اخير پس از انتخابات فيلم بسازد ولي حالا قطعا اين کار را نمي کند. او اين مطلب را در گفت وگويي با ماهنامه تخصصي صنعت سينما عنوان کرده بود .
آقاي حاتمي کيا در اين مصاحبه که دکتر اميد روحاني بااو انجام داده بود همچنين براي اولين بار به اظهار نظر درباره وقايع پس از انتخابات پرداخته بود .او گفته بود : دراين منازعات اخير پس از انتخابات من هرچه فکر مي کنم هم حق را به اين طرف مي دهم وهم آن طرف ....ودر عين حال گوش شنوايي نيست که از عمق فاجعه اي دراين حد-که مطمئنم رخ هم داده - که يک بسيجي اين طرف باشد و برادرش آن طرف و حالا اينها بخواهند يکديگررااز بين ببرند...
وي درادامه گفته بود : اين خاطره را جايي ديگر هم گفته ام.چند روز پيش از بزرگراه شهيد همت ردمي شدم وديدم به تصوير او رنگ پاشيده اند .بي اختيار گريه ام گرفت که آخر شهيد همت دراين ميان چه تقصيري دارد؟تصوير اوچرا بايد ملعبه دعواها شود ؟درام اينجا ها شکل مي گيرد که هردو طرف به زعم خود محق اند و ضمنا هردو مقصر.