مهدي محمدي کارشناس مسائل سياسي و بين الملل طي سخنراني مشروحي در جلسه هفتگي انصار حزب الله چگونگي کنار هم قرار گرفتن اضلاع فتنه را تشريح کرد.

به گزارش مشرق، مهدي محمدي کارشناس مسائل بين الملل و سياست خارجي در جلسه هفتگي انصارحزب الله با اشاره به تلفيق تهديدهايي که از خارج و داخل متوجه کشور ماست، گفت: وضعيتي که اکنون در آن قرار داريم وضعيتي است که شايد براي اولين بار آمريکاييها به اين نتيجه رسيده اند که اگر بتوانند تلفيقي درست از مجموعه ابزارهاي فشار داخلي و خارجي عليه نظام جمهوري اسلامي به وجود بياورند، قادر خواهند بود که در کوتاه مدت نتيجه مطلوب خود را در ايران بگيرند.
وي افزود: ما هرگز طي 30 سال گذشته اين وضعيتي را که با آن رو به رو هستيم، نداشتيم.
محمدي با بيان اينکه ما در جنگ يک به هم ريختگي شديد در سياست خارجي و امنيت ملي داشتيم؛ ولي در داخل منسجم بوديم گفت: در دوران اصلاحات هم فضاي داخلي ما به هم ريخته بود، ولي فضاي خارجي ما ثبات داشت و اقلا ميتوان گفت که با تهديد ويژهاي مواجه نبوديم.
اين کارشناس مسائل بين الملل در ادامه با بيان اينکه الان موقعيت اساسا متفاوت شده است گفت: الان گزينه هاي تهديد عليه ايران در داخل و خارج از کشور کاملا هماهنگ عمل ميکنند، به گونه اي که يک اتاق فکر وجود دارد و روابط بين اينها را تنظيم ميکند و امروز ديگر ما نميتوانيم بگوييم يک مشکلي به نام جريان اصلاحطلب در داخل داريم که او هم سعي ميکند به روشهاي سياسي به نظام صدمه وارد کند و يک مشکل متفاوتي به نام تهديد بيروني که جدا و مستقل از آن عمل مي کند. الان اين دو کاملا يکي شده اند.
وي وضعيت فعلي امنيت ملي کشور را اينگونه توصيف کرد که امروز طرف آمريکايي هر کاري که ميخواهد انجام دهد و هر گزيه اي را که مي خواهد عليه ايران به کار بگيرد به نوع تاثير آن بر داخل ايران خصوصا جريان فتنه نگاه ميکند، اينها هم هر کاري انجام ميدهند، با آمريکاييها چک ميکنند و اين همان چيزي است که محافل استراتژيک در غرب «ايجاد تلفيق بهينه بين اهرمهاي داخلي و خارجي فشار به نظام» خوانده اند.
محمدي، شکل گيري تهديد فوق را از سال 88 و حوادث خرداد به اين طرف دانست و گفت: ما از سال 2003 تا به حال در حال مذاکره هستهاي با غرب هستيم وفرايند مذاکراتي بين ما و غرب همواره ادامه داشته است. در تمام اين مدت ادبيات آنها با ما اين بود که تا وقتي که به قطعنامه هاي شوراي امنيت پايبند نباشيد، اين فرآيند تقابل ادامه خواهد داشت و روز به روز تشديد خواهد شد.
وي افزود: براي اولين بار در ژوئن سال 2008 ميلادي مقارن با خرداد 1387 و يک سال قبل از انتخابات در تهران اينها رو به روي ما نشستند و هيچ کدام از اين حرفها را نزدند و گفتند ما برنامه هستهاي شما را قبول داريم و فقط ميخواهيم برنامه را فريز کنيد آن هم تا وقتي که بر سر موضوع اضافه کردن سانتريفيوژها باهم توافق کنيم. و اينها در اثر استراتژي سه ساله در دولت آقاي احمدي نژاد بود چرا که آنها به اين نتيجه رسيده بودند که به وسيله هيچ ابزاري نميتوانند ايران را متوقف کنند.
اين کارشناس مسائل بين المللي با بيان اينکه گزينه حمله نظامي غرب يک گزينه رسانهاي و غيرواقعي است، گفت: آنها معتقدند که ايران را بايد به حمله تهديد کرد تا پشت ميز مذاکره امتياز بدهد.
وي در ادامه به دو مساله کليدي که جهان غرب و به خصوص آمريکاييها با آن رو به رو بودند و آنها را در مقطع ژوئن 2008 به نرمش در مقابل ايران وادار کرد، اشاره کرد و افزود: يکي مساله بحران مالي جهاني که دست آنها را براي ماجراجويي جديد بسته بود. مشکل ديگر هم مشکل افغانستان بود. امريکايي در عراق يک نکته اي را تجربه کرده بودند و آن هم اين بود که هيچ مسئله اي در خاورميانه حل نخواهد شد، مگر اينکه ايران در آن مشارکت کند. آنها فهميده بودند اگر بخواهند مساله افغانستان را با ناتو و ژاپن و چين و غيره حل کنند، امکانپذير نيست، و بايد بازيگران منطقهاي را در فرآيند مشارکت داد و آمريکا هم بخشي از اين فرآيند باشد تا شايد بتوانند راه حلي بيابند. اين موضوع را در عراق تجربه کردند و اين چيزي نيست که دنيا نداند. اينطور نيست که امريکايي ها ندانند قدرت ايران در در سوريه، عراق، لبنان و فلسطين چقدر است، چرا که بيش از 30 سال است در اين کشورها سرمايهگذاري کردهايم آمريکاييها نميتوانند با 10 سال حضور نظامي در منطقه خاورميانه جلوي اين سرمايهگذاري در بيايند.
محمدي با بيان اينکه آمريکاييها متوجه شدند که درباره افغانستان هم مثل عراق تا مشارکت ايران را طلب نکنند موضوع افغانستان قابل حل نيست گفت: درباره افغانستان بايد به يک نکته اضافي توجه کرد که مساله افغانستان از پاکستان جدا نيست و اين دو کشور بهشت تروريستها در دنيا هستند و همين موضوع باعث شده که آمريکاييها از ايران بخواهند که مشارکت کند و نامهاي که آقاي سولانا براي ما آورد.
وي تصميم گيري آمريکاييها را براي اولين بار در سال 2008 جهت مذاکرات مستقيم با ايران، از روي اجبار و ناچاري دانست و گفت: اينها نميخواستند لطفي در حق ما بکنند، بلکه فهميده بودند ناگزير بايد بيايند و با ايران بنشينند و مثل بچه آدم حرفهاي خود را بزنند؛ اگر ايران موافقت کرد با ايران به يک راه حل برسند. از اين رو آقاي ويليام برنز که معاون وزير امور خارجه آمريکا و مسئول پرونده ايران در دولت آمريکاست اولين بار در مذاکرات «ژنو 1» در پاييز سال 87 شرکت کرد و حتي يک کلمه هم حرف مهمي که شبيه حرف هاي قبلي امريکايي هاباشد نزد. نامه وئن 2008 گروه 6 به ما نشان داد آمريکاييها شکست خودشان در منطقه را پذيرفتهاند و در حال تمرين براي زندگي با يک ايران هستهاي هستند و گزينههاي آنها براي برخورد با ايران صفر شده است به گونهاي که در سبد گزينهها چيزي نمانده است.
اين کارشناس مسائل بين الملل علت فاصله گرفتن دور اول مذاکرات در ژوئن 2008 تا دور بعدي در اکتبر 2009 را - که يک سال واندي به طول انجاميد- موضوع انتخابات سال گذشته رياست جمهوري در ايران دانست و گفت: اينها منتظر نتيجه انتخابات بودند به طوري که به اعتراف آقاي ابطحي آقاي مهدي هاشمي يک روز در جلسه صبحانه به صراحت گفت: ما به اوباما پيغام داديم، اگر ميخواهي با ايران مذاکره کني، تا انتخابات صبر کن و هديهاي به نام مذاکره با آمريکا به آقاي احمدينژاد ندهيد و بگذاريد تا ما سر کار بياييم و با ما مذاکره را ادامه دهيد(!)
بدين ترتيب پيغام هايي که آمريکا از داخل ايران دريافت کرد، فرصت مذاکرات ژنو 1 را از نظام جمهوري اسلامي گرفت.
وي خيانت فتنه 88 را بالاتر از چهار تا سطل اشغال آتش زدن دانست و گفت: فتنه اين بود که دشمني که تا دم درخانه شما آمده بود تا داخل شود و چهارزانو بنشيند و التماس کند، اينها او را برگرداندند و طرف آمريکايي که در واقع عاجز شده بود و سبد گزينههايش صفر شده بود، به وسيله اينها قوت گرفت و اينها يک گزينه در سبد وي قرار دادند.
اگر به دنبال تحليل درستي از خيانت جريان فتنه به نظام جمهوري اسلامي هستيم، بايد از اين منظر به مساله نگاه کرد. چرا که آن وقت مساله شفاف ميشود و مجموعه فرآيندهايي که در سال گذشته طي کرديم، يکي يکي روشن ميشود.
محمدي، بااشاره به اين موضوع که طرف آمريکايي متوجه شده بود که در داخل ايران خبري هست و اتفاقاتي در شرف وقوع است افزود: آنها به اين نتيجه رسيدند به جاي اينکه انرژيشان را صرف مذاکره با ايران کنند، بهتر است انرژي خويش را صرف تشديد بهم ريختگي هاي داخل ايران کنند، چون فکر مي کردند تحت آن شرايط ميتوانند کار را به جايي برسانند که در شرايط بسيار راحتتري با ايران وارد مذاکره شوند ولازم نباشد که به ايران امتيازي بدهند.
وي در بخش ديگري از صحبتهايش با بيان اينکه ابعاد خيانتي که در دوران اصلاحات به امنيت ملي اين کشور شد، واقعا ناپيدا و ناگفته است گفت: هر وقت اسناد مذاکراتي آن دوره منتشر شود، آن وقت ميتوان فهميد که چه اتفاقي افتاده است.
وي ادامه داد: جرج بوش زماني که داشت کاخ سفيد را ترک ميکرد به موسسه بروکينز رفت و در آنجا يک سخنراني کرد و گفت: ما دوران خوشي از همکاري با اصلاح طلبان ايران داشتيم و از دولتآقاي خاتمي اسم ميبرد و ميگويد متأسفيم که اين دوران با روي کار آمدن دولت جديد در ايران تمام شد و اميدواريم که ايران به آن دوران برگردد و بعد جمله معروفش را بيان ميکند که ما از اصلاحطلبان حمايت ميکنيم و براي ما فرقي نميکند که آنها در تهران يا بيروت يا هر جاي ديگر باشند.
محمدي دليل اين حمات آمريکاييها از اصلاحطلبان را انطباق هدفگذاري هر دو جريان دانست و افزود: اصلاح طلبان در ايران همان چيزي را مي خواهند که آمريکاييها ميخواهند و اينها بدون اينکه حتي يک ذره از آمريکاييها امتياز گرفته باشند، همه دار و ندار اين مملکت را تقديم آنها کرده بودند.
وي با بيان اينکه در سال 88 يک اميدي در آمريکاييها ايجاد شده بود که ميتوانند به آن دوران خوش برگردند و دروان شکوهمند (!) در همکاريهاي خودشان را با جريان اصلاحطلب در ايران تکرار کنند، گفت: سوالي که مطرح ميشود اين است که مگر اينها در ايران چه چيزي ديدند که احساس کردند ممکن است دوباره جريان اصلاحطلب بتواند در ايران سر کار بيايد و جريان معتقد به ولايت فقيه و اصولگرا کنار گذاشته شود؟!
وي افزود: به نظرم پاسخ به اين سوال دو، سه نکته است.
نکته اول اينکه آن چيزي که آمريکاييها در ايران ديدند اين بود که هر بحران امنيت ملي در اين مملکت به وجود ميآمد، با يک بار ورود رهبري اين بحران جمع ميشد و اينها اين موضوع را از 18 تير سال 78 تجربه کرده بودند؛ چرا که رهبري ورود کرد و با يک خط نامه، 23 تير به وجود آمد و اين جريان جمع شد؛ آنچنان که گويي هرگز چيزي در اين مملکت وجود نداشته است!
اين کارشناس مسائل بين الملل با بيان اينکه آمريکاييها در ادبيات امنيتي خودشان به اين موضوع توان کنترل بحران در ايران توسط رهبري ميگويند، چنين ادامه داد که آمريکاييها ميگويند ما يک يافتهاي داشتيم و آن اين بود که نيروي کنترل بحران اين مرد (رهبري) خيلي قدرتمند است؛ به طوري که خانم رايس ميگويد ما سنگينترين پروژهها را با بيشترين پولها و پيچيدهترين مغزهاي خويش طراحي ميکرديم و اينآقا ميآمد با يک سخنراني همه رشتههاي ما را پنبه ميکرد! لذا براي آنان واضح بود که تواني در جايگاه ولايت فقيه متمرکز شده است که آمريکاييها تا تکليفشان را با آن روشن نکنند، امکان اجراي هيچ پروژه موفقي در ايران نخواهد بود.
وي گفت: بنده با علم و اطلاع ميگويم براي اولين بار سرويسهاي اطلاعاتي خارجي به اين نتيجه رسيدند که توان کنترل بحران رهبري مخدوش و ضعيف شده است و درست مثل دزدي که ميخواهد به يک خانهاي حمله کند ولي يک نگهباني دم در اين خانه ايستاده و از او ميترسد. يک روزي را فرض کنيد که ديگر اين نگهبان نباشد آن موقع چه حالي به اين دزد دست ميدهد. هر چه نقشه در اين 10-20 سال کشيده بوده جلوي چشمش مييايد و فکر مي کند که حالا وقت عملي شدن آنهاست!
محمدي تاکيد کرد يکي از بزرگترين آفت ها اين بود که خواص اصولگرا يک مقطعي قبل از انتخابات در مقابل مقام معظم رهبري صفکشيهايي کردند چرا که حضرت آقا معيارهايي را براي انتخاب مطرح کردند و معيارها هم بر يک نفر منطبق بود و ايشان روي مصداق نظر داشتند ولي برخي از افراد شاخص جريان اصولگرا در مقابل ايستادند و گفتند ما چيز ديگري ميفهميم و کاري ديگر خواهيم کرد. لذا رفتند دولت وحدت ملي درست کردند و زير سقف مجلس اين مملکت کساني را که بايد جاي بسياري از آنها قاعدتاً در زندان باشد ولي به برکت نجابت جمهوري اسلامي راست راست در خيابان راه ميروند، تحت عنوان همايش سي سال قانونگذاري جمع کردند.
اين فعال سياسي با بيان اينکه دشمن از دور نظارهگر اين صحنهها بود و لذا نتيجه گرفت که جامعه سياسي اصولگرا در ايران و سربازان رهبري ديگر از ايشان تبعيت نمي کنند، گفت: اين نتيجه اي بود که آمريکاييها آن را نوشتند و بنده گزارشهاي آن را دارم و قبل از انتخابات ما اين گزارشها را به تک تک آقايان نشان داديم و به آنها گفتيم که اين کارهايي که شما آقاي ناطق، لاريجاني و... انجام ميدهيد دشمن را به اين نتيجه رسانده است.
محمدي در ادامه به تشديد صفکشي خواص بعد از انتخابات در مقابل رهبري، زماني که شرايط از حالت سياسي خارج و حالت امنيتي به خود گرفت، اشاره کرد و گفت: آقا در 29 خرداد در خطبههاي نماز جمعه دعوت به آرامش و حل مسايل از طريق قانوني ميکنند ولي درست در شب همان روز مجمع روحانيون جلسه ميگذارد و آقاي موسوي خوئينيها به آقاي علي محمد حاضري ميگويد، نبايد حرف (مقام معظم) رهبري فصلالخطاب باشد و بايد فردا در خيابان معلوم شود که حرف ايشان قصه را جمع نکرد، مملکت بايد فلج شود ما بايد به او نشان بدهيم که به هر طرفي که دلش خواست نميتواند مملکت را بکشاند. ظهر 22 خرداد اصلاحطلبها در جلسهاي که در ستاد قيطريه تشکيل شد - که مستندات اين جلسه موجود است - شرکت کردند که در آن جلسه خانم محتشميپور به تاجزاده ميگويد: مصطفي، انتخابات را باختيم و گزارشهايي که از شهرستانها ميرسد، حاکي است که انتخابات را احمدينژاد برده است.
ولي در خروجي همان جلسه ميگويند بايد برويم به موسوي پيروزياش در انتخابات را تبريک بگوييم و غروب همان روز به آقاي موسوي ميگويند اخبار موثق ما بيانگر اين است که ما انتخابات را بردهايم و آمدهايم خدمت شما تبريک بگوييم!
يک ارادهاي مبني بر اينکه اولاً خواص در مقابل رهبري قرار بگيرند و دوم اينکه مردم بيايند روبهروي نظام قرار بگيرند، وجود داشت که حاکي از يک برنامهريزي قبلي بود. و اينکه ميگويند به علت سخنان احمدينژاد در مناظره، چنين اتفاقاتي افتاد، اين حرف خيلي اشتباه است؛ چرا که اگر هيچ مناظرهاي در اين کشور برگزار نميشد و هيچ حرفي هم احمدينژاد به زبان نميآورد، عين اين اتفاقات قرار بود که اتفاق بيفتد، چرا که در اعترافاتشان آمده که ميگويند ما قرار داشتيم اگر باختيم به بهانه تقلب و اگر برديم به بهانه جشن به خيابان بريزيم، چون ميخواستيم از رهبري امتياز بگيريم.
محمدي با بيان اينکه ابطال انتخابات، کف چيزي بود که اينها ميخواستند، گفت: تجربه زمان خاتمي به اينها نشان داده بود که دولت خالي به درد نميخورد، چرا که رهبري اينقدر امکانات امنيتي، نظامي، رسانهاي، نظارتي دارد که نميگذارد دولت هر کاري دلش خواست انجام دهد. لذا ميگفتند، انتخابات که باطل ميشود، بايد بگوييم نظارت استصوابي لغو شود و بعد هم تکليف صدا و سيما را روشن کنيم و بدين ترتيب دو سه تا چيز ديگر بگذاريم کنار دولت، بعد آن وقت ميشود در اين مملکت تازه دولت اصلاحات بوجود آورد.
وي ضمن تأسف از برخي اقدامات اخير دولت گفت: در مقطعي اتفاقاتي افتاد که نبايد ميافتاد، با اين همه هزينهاي که نظام پرداخته بود، سزاوار نبود که در اين دولت بعضي اقدامات اتفاق بيفتد. البته اينها مربوط به حالا نيست بلکه مربوط به سال دوم آغاز کار اين دولت به بعد است که حالا آرام آرام خود را علني ميکند و بيجهت نيست که فلان آقا سخنراني ميکند و ميگويد: کار به جايي خواهد رسيد که يک سال ديگر حزباللهيها احمدينژاد را تکفير کنند.
وي در ادامه افزود: مگر اينها قرار است در دولت چه کاري انجام دهند که توسط حزب اللهي ها تکفير شود؟ مگر برنامه شما چيست که از حالا پيشبيني ميکنيد. آنها پيشبيني نميکنند، بلکه خبر از برنامه خودشان ميدهند آقاي مشايي!.
اين کارشناس مسايل بين الملل با بيان اينکه آمريکاييها شبکه جاسوسي خودشان را در سال 88 در کشور ما بازسازي کردند، اضافه کرد: بعد از انتخابات فتنه گران به بهانه تقلب اعتراضات را سياسي و تبديل به آشوب نموده و به خيابان کشاندند. حالا نظام بايد با آنها چه کار ميکرد. قاعدتاً بايد برخورد ميکرد و دشمن پيشبيني کرده بود علي القاعده يک عده آسيب خواهند ديد و تا دلتان بخواهد تيم تروريستي وارد تهران شده بود آن هم به اين دليل که در اين اغتشاشات کشته سازي کنند!
محمدي با اشاره به اينکه فتنه گران وقتي مردم را به خيابان کشاندند و تعدادي از مردم هم آسيب ديدند، موضوع تقلب را کنار گذاشته و موضوع حقوق بشر و کشته ها و زخمي ها را اصل قرار دادند، تصريح کرد: طوري حرف مي زدند که گويي اينها نبودند که با دروغ مردم را به خيابان کشاندند و نظام هم چاره اي نداشت جز اينکه در مقابل اغتشاش بايستد. طبيعي است وقتي چنين وضعي شکل بگيرد، عدهاي در آن صدمه ميبينند.
وي هدف فتنهگران از آشوبها و آسيب ديدن مردم در آن معرکه را زير سوال بردن مشروعيت اخلاقي نظام و رهبري در ذهن مردم دانست و افزود: اينها ميخواستند به مردم بگويند، نظام الهي هيچ وقت با مردمانش اينگونه رفتار نميکند در حالي که واقعيت چيزي ديگري بود و بسياري از کشته سازيها توسط خودشان صورت گرفته بود و اين نظام در مورد آنها حداکثر مماشات را کرد.
لذا يک پروژهاي وجود داشت که اعتبار اخلاقي نظام فروکش کند و کار به جايي برسد که رهبري به لحاظ اخلاقي و انساني در موضعي نباشد که وقتي صحبتي با مردم کرد، توسط مردم شنيده شود و آنان را به تفکر وادار کند.
اين کارشناس مسايل بينالملل با بيان اينکه آمريکاييها از زماني که متوجه شدند جريان فتنه به دليل تدابير رهبري، در حال مرگ است، بر آن شدند تا آخرين تير در ترکش خود را رو کنند گفت: آخرين تير در ترکش تحريم بود. تا قبل از سال 88 هميشه تحليل آنها بر اين بود فشار بيش از حد داخل ايران را متحد ميکند، براي اولين بار در سال 88 تحليلشان عوض شد؛ چرا که در اثر مجموعهاي از کدهايي که همين جريان فتنه داد و واسطههايي که اينها به آمريکا فرستادند، اينها به آمريکاييها اين پيغام را دادند که تحريم کنيد، اين دفعه تحريم اجماع داخلي درست نميکند بلکه مردم را در مقابل نظام قرار ميدهد و در نتيجه با اين تحليل قطعنامه 1929 تحريم عليه ايران شکل گرفت و درست هم دو روز قبل از سالگرد انتخابات يعني 20 خرداد 89 تصويب شد. هر مضموني ميتوانست در اين قطعنامه وجود داشته باشد ولي مضمون اصلي روي سپاه پاسداران متمرکز شد، براي اينکه آنها معتقدند که ما بايد اين پيغام را به جريان فتنه بدهيم که ما آن کساني را آمدند و در خيابان تظاهرات شما را جمع کردند، مجازات ميکنيم، لذا طرف شما هستيم(!)
وي به حادثه تروريستي شهر زاهدان اشاره کرد و گفت: که در اين حادثه دولت آمريکا از صدر تا ذيل بيانيه صادر کردند! اين همان ادامه پروژه قطعنامه است. ميخواهند به مردم بگويند شما اگر مشکل اقتصادي، امنيتي داريد به ما ربطي ندارد و از ندانمکاريهاي حکومت خودتان است و اين دولت شماست که نميتواند امنيت شما را تأمين کنيد. شما اگر ميخواهيد مسألهتان حل شود، بايد سراغ اينها برويد که به اين موضوع «ايجاد عوامل جديد همبستگي براي آشوب» ميگويند؛ چرا که آشوب خشک شده و تاريخ مصرف تقلب هم 4 ماه بيشتر نبود و بعد مسأله کشته سازي که جواب نداد لذا حالا به اين موضوع رسيدهاند.
محمدي در پايان صحبتهايش به ظهور جرياني در کشور اشاره کرد که آن را ضلع سوم فتنه ناميد و گفت: در کشور جرياني در حال ظهور است که ميخواهد بگويد من از رهبري انقلابي تر هستم. جرياني که در صدد است طيف حزباللهي جامعه را مقابل آقا قرار دهد و نسبت به ايشان مسألهدار کند. اين جرياني است که نميخواهد کشور روي آرامش به خود ببيند و حتيالمقدور ميخواهد دور آقا را خلوت کند و فقط خودش بماند و زماني که چنين شد بگويد حالا که من فقط ماندهام، بايد اختيارات را تفويض کنيد. چرا که من 25 ميليون رأي دارم و...
اين حرفها را زدهاند. بايد مراقب بود؛ چرا که هيچکس در اين کشور انقلابيتر از رهبري نيست و هرکس چنين ادعايي کرد، مطمئناً يک جاي کارش عيب دارد و اين اول انحراف است.
وي افزود: نظام بايد نسبت به اين جريان فتنه تدبيري بينديشد، چرا که مقام معظم رهبري هم در بهمن سال گذشته به 35 نماينده مجلس فرمودند، برويد مردم را براي فتنههاي جديد و بزرگتر آماده کنيد. خيلي از چيزهايي که ما تازه متوجه ميشويم ايشان از قبل ديدهاند و هشدار دادهاند ولي بعضي آقايان گوش نکرده و هنوز هم گوش نميکنند!

پرسش و پاسخ
* تحليل شما راجع به رابطه ايران و روسيه چيست؟ آيا اين رابطه به سردي خواهد گرائيد؟ و اين سردي چه مضراتي را براي نظام ميتواند داشته باشد؟
- بحث روسيه، بحث مفصلي است. اولا بايد بگويم که هيچ گاه روسها بازار ايران را از دست نخواهند داد. بازار فناوري هستهاي روسيه، بازار محدودي است چون تکنولوژي هسته اي اينها، به نوعي است که کسي اگر به بازار اروپايي و آمريکايي دسترسي داشته باشد، سراغ اينها نميآيد. در نتيجه بازار روسيه براي اينکه بخواهد محصولات هستهاي خود را صادر کند، محدود به کشورهايي است که به بازار آمريکا و اروپا دسترسي ندارند. لذا روسها همين مختصر بازار را يقينا از دست نخواهند داد. چون يک جنبه از رابطه ما با روسيه، جنبه اقتصادي است و محفوظ خواهد بود. همين الان شما ببينيد، روسها آمريکاييها را به سمت تحريم يکجانبه بنزين هل دادند و آمريکا هم خوشحال شد و در سنا و کنگره امضا کردند. همه اين کارها که تمام شد اينها آمدند گفتند ما بنزين ميدهيم. يعني اينکه در بازار ايران براي خودشان انحصار درست کردند و بعد هم به آمريکاييها گفتند شما برويد ما پشت سر شما هستيم.
روسها قطعا رآکتور بوشهر را راهاندازي خواهند کرد و هيچ قطعهاي که بخواهيم نصب کنيم لازم نيست و عمليات مهندسي آن تمام شده است و فقط ما در حدود 300 کيلومتر لوله در بوشهر داريم که اين لولهها بايد تست شود، تا نشتي نداشته باشد. چون اگر نشتي داشت بايد رآکتور خاموش شود و اگر رآکتور خاموش شود يک سال طول خواهد کشيد تا دوباره راهاندازي شود و لذا قول دادهاند که نيروگاه بوشهر تا 15 شهريور راهاندازي شود و براي اولين بار بعد از 6 سال دعوا و درگيري و تحريم يک چيزي از انرژي هستهاي سر سفره مردم خواهد آمد و اين مهم است.
از سوي ديگر آنها فاز دوم نيروگاه بوشهر را هم ميخواهند و براي همين حتما فاز يک را راه مياندازند. اما از جنبه سياسي موضوع به گونهاي ديگر است. از اين جنبه موضوع اين است که روسها چقدر از جانب ما احساس تهديد کنند. هر چه قدر از جانب ما احساس تهديد کنند،همان قدر رفتار آنها راديکالتر ميشود. کاري که اوباما کرده است اينکه ديدگاه روسيه را راجع به ايران به لحاظ امنيتي به ديدگاه خودش نزديک کرده است؛ يعني آمريکا به روسيه ميگويد که من براي تو تهديد نيستم. چهارتا جاسوس تو از من گرفتي و چهارتا هم من از تو گرفتم و در يک هفته مبادله کرديم. يعني به همديگر ميگويند ما براي يکديگر تهديد نيستيم. آمديم نشستيم پيمان استارت را با همديگر منعقد کرديم. تو سلاحهاي هستهاي خود را کم کن، من هم کم ميکنم. پس من براي تو تهديد نيستم و تهديد از ناحيه راديکاليسم اسلامي است که ايران آن را تغذيه ميکند. ما بايد از اين بترسيم و لذا اگر روسها بخواهند طرز تفکر خودشان را اين گونه در منطقه خاورميانه دنبال کنند و بخواهند ذهنيت امنيتي خودشان را به آمريکا نزديک کنند و ايران را براي خودشان خطر امنيتي محسوب کنند، ما به لحاظ سياسي با يکديگر درگير ميشويم ولي اين درگيري سياسي هر چقدر هم رشد کند به روابط اقتصادي صدمه نميزند چون منطق خودش را دارد و از منطق خودش تبعيت خواهد کرد.