به گزارش مشرق، صفحه اینستاگرام ایران شناسی نوشت: ابتدای جنگ بود و خرمشهر ملتهب روزهای مقامت قهرمانانه در مقابل دشمن متجاوز را میگذراند، هر کجا می رفتم، دفاتر یادداشت، دوربین ها، اسلحه و کتاب هایم را همراه داشتم، محشری برپا بود از زمین و آسمان آتش میریخت، در میان هیاهو و صدای انفجارها پیش می رفتم که رسیدم به پل خرمشهر، درون سنگری که زیر پل بود رفتم، پایم را درون سنگر که گذاشتم گویا عالم دیگری را دیدم، بی سیم چی لشکر نود و دوی زرهی اهواز با یک دست گوشی بیسیم را نگه داشته بود و با دست دیگرش گربه ای را نوازش می کرد که از غوغا و آتش جنگ به او پناه آورده بود و گربه انگار نه انگار... رزمنده مرا شناخت و محجوبانه لبخند زد و سرش را پایین انداخت و بکارش ادامه داد.

منبع این نوشته خاطرات عکاس جنگ، فاطمه نواب است.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.