براي نسل سوم انقلاب و جواناني که در آن کانون «باران»ي گرد خاتمي جمع آمده بودند تا به سخنان وي گوش فرا دهند، شايد اين ادعاهاي امامخواهي و انقلابدوستي برايشان شيرين باشد و هست و همينها نشانهاند که انقلاب، چه زيبا جواناني تربيت کرده که سياستمداران براي جذب آنان، متوسل به آرمانهاي امام(ره) و ارزشهاي اسلام ميشوند. اما در حق اين جوانان معصوم نسل سومي، ظلم عظيمي رفته است و آن اينکه «تاريخ برايشان روايت نشده» و به همين علت است که شوق امام(ره) آنان را پاي هر مدعي مينشاند بدون آنکه نسبتش، نسبت انديشه و کردارش با راه و کلام امام(ره) بر آنان هويدا باشد.
بايد تاريخ را روايت کرد تا پرتو نور حقيقت بر روي مدعيان بتابد و اين جوانان بينند آنچه از آنان پنهان مي شود.
کاش «سيد محمد خاتمي» به جاي اين ادعاها، خاطرات و کردار دور و نزديک خود را براي مخاطبان روايت ميکرد. کاش ابراز وفاداري ظاهري به امام(ره) و ايدههايش، و دست دادن و ميدان دادن توامان به دشمنانش و در يک کلام «نفاق عقيدتي» خود سخن ميگفت. اگرچه اين بعد از شخصيت خاتمي داستانها دارد و بيان همه آنچه بايد گفت، از حوصله اين خلاصه خارج است، اما جوانان بايد بدانند...
نسل سوميهاي انقلاب بايد بدانند که خاتمي در دهه 60، وقتي امام (ره) حکم اعدام سلمان رشدي را صادر کردند، نطقي آتشين در حمايت از آن ايراد کرد؛ اما ديري نپائيد که در دوره وزارتش بر فرهنگ و ارشاد اسلامي، به کتب حاميان همان رشدي مجوز نشر داد و باز، زمان زيادي از صدور حکم امام(ره) نميگذشت که براي خوشامد دوستان غربي خود، صريحا حکم امام(ره) را داراي ماهيت فقهي خواند و مسئله سلمان رشدي را کاملا پايان يافته اعلام کرد.
خاتمي همان است که وقتي خبرنگار «تايم» با اشاره به ادبيات امام(ره)، از او پرسيد «نظرتان درباره کشوري که شيطان بزرگ خوانده شده چيست؟» پاسخش داد که «من هرگز نميگويم شيطان بزرگ». آيا اين همان شخصيت است که دم از امام(ره) ميزند؟!
جناب آقاي خاتمي! به جوانان بگوئيد که به جز فتواي امام(ره) درباره سلمان رشدي يا شيطان بزرگ خواندن آمريکا، از نظر شما کدامين انديشههاي ديگر امام(ره) بايد پايان يافته اعلام شود؟ ولايت فقيه؟ ضرورت حذف رژيم صهيونيستي از نقشه جغرافيايي؟ البته که سکوت خواهيد کرد؛ اما تاريخ ميگويد به اين دو انديشه نيز رحم نکردهايد! جنابعالي در همان مصاحبه با «تايم» از سياست آمريکا براي تشکيل دو دولت اسرائيل و فلسطين نيز حمايت کرديد و موجوديت رژيم صهيونيستي را به رسميت شناختيد.
آن جناب زماني در سال 1383 جزوهاي منتشر کرديد و در آن «مشروعيت» همه قدرتها را مستقيم و غير مستقيم برآمده از «مردم» خوانديد و در همين جزوه بود که بر حرکت در خلاف جهت انديشههاي امام(ره) و پيگيري سياستهاي سکولاريستي از سوي خود اعتراف کرديد: «متاسفانه حتي مفاهيم غربي هم، وقتي به يک فضاي استبداد زده پا مينهند، تحريف هم ميشوند و اين که در اين مسير سکولاريسم نيز مبدل به دين ستيزي ميشود، از اين قاعده برکنار نيست».
مگر فراموش کرده ايد که نظام ما نظامي ديني و ولايي است؟ مگر يادتان رفته که امام(ره) ولايت فقيه را ولايت رسول الله(ص) ميدانستند؟ آيا مشروعيت رسول الله برآمده از خداي تبارک و تعالي بود يا مردم؟ مردم ولايت ايشان را پذيرفتند و رستگار شدند و روشن بود که اگر نميپذيرفتند، چنانکه اقوام روسياه تاريخ نپذيرفتند، چه کسي متضرر ميشد. جناب خاتمي! سکولاريسم در ذات خود دين ستيز است چراکه دين را بدون حکومت مجال جاري شدن نيست و شما و ياران اصلاح طلبتان، سکولاريسم را وارد ايران عزيز کرديد و اما مردم، نه که آن را تحريف کنند، بلکه پلشتيهاي آن را شناختند و سکولارها را پس زدند.
آقاي خاتمي! زماني که امام(ره) حکم مسئوليت شما براي کيهان را مينوشتند، چه خوب شناخته بودند شما را وقتي تنها تذکرشان اين شد که «متوجه هستيد که مطبوعات بايد هميشه در خدمت اسلام عزيز و مردم و کشور باشند و آزاديها در حدود قوانين مقدس اسلام و قانون اساسي به بهترين وجه تامين شود» . اما شما چه کرديد؟ در همان دوران حضورتان در کيهان بود که از اين روزنامه، شعار «تصفيه روحانيت» بلند شد. در همان دوران بود که کيهان، تريبوني شد براي ضد انقلابهايي چون «حاج سيد جوادي»، «پيمان» و «بني صدر» تا درباره آزادي، دين و سياست و مکتب، «ساز مکاتب غربي» بنوازند و البته که بعدها مشخص شد خود نيز بر همين باور بودهايد: «اينکه ميگويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد سخن بيراهي نيست و اين سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بينش غرب بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت»؛ و دروغ بود ادعاهايتان زماني که براي ابراز وفاداري به امام(ره) مقالههاي آتشين مينوشتيد که «ما در اين مدت دراز [پس از مشروطه] دموکراسي را جستجو ميکرديم بي آنکه اين جستجو ريشه در تاريخ و فرهنگمان داشته باشد و ديديم که به کجا رسيديم...کوشيديم که غربي بيانديشيم و چون اين فکر از آن خود ما نبود، زندگي ناشي از آن نيز با ما بيگانه بود و ديديم که از متن دموکراسي مان رضاخان درآمد». بماند که بعدها رئيس جمهور شديد و رداي وزارت ارشاد اسلامي را بر تن «عطاءالله مهاجراني» پوشانديد تا مطبوعات، علنا مغرب زمين را بهشت برين بخوانند و به عقايد امام(ره) و ائمه(س) و اسلام بتازند.
دوراني که وزير ارشاد بوديد يادتان هست؟ به ياد داريد که به يک هنرپيشه زن ترک مشهور به فساد، جايزه سيمرغ بلورين داديد و مخالفان و منتقدان اين حرکت را «مرتجع» و «کم دان» و «کم توان» خوانديد؟ قطعا فراموش نکردهايد که کتابهايي در اين دوره منتشر شد که جز تطهير غرب، ترويج لااباليگري جنسي و ابتذال فکري هدفي نداشتند. يقين داريم که آن توصيف نشريه ضدانقلابي «جنگ» چاپ لس آنجلس از فضاي حاکم بر کشور در دوره مسئوليتتان را خواندهايد: «در ايران مجلاتي منتشر ميشوند بسيار پرمحتوا که دست به مبارزه و مقاومت فرهنگي زدهاند. حرفهايي مينويسند که ما در اين سوي اقيانوس جرئتش را نداريم». شايد اصلا به همين خاطر بود که وقتي تحمل انتقادهاي دلسوزان و مومنان به راه امام(ره) را نداشتيد و از وزارت ارشاد استعفا داديد، ناله شيطان بلند شد. بيبيسي از آنچه «اصلاح در درون رژيم جمهوري اسلامي در مسائل فرهنگي» خواند، نااميد شد، هفتهنامه آبزرور منتقدانتان را «تندروها» ميخواند که به نظرات «ليبرالي» شما حمله ميکردند، و راديو اسرائيل استعفاي شما را اينگونه توصيف کرد: «وزير پيشين فرهنگ و ارشاد اسلامي در استعفانامه خود هشدارهاي تندي نسبت به خطر تحجر و واپسگرايي و خشک مقدس بودن براي آينده فرهنگ و هنر ايران داده است».
از کدام چهره و سيره امام(ره) و انقلاب سخن ميگوئيد؟ چهرهاي که شما در کوچههاي تنگ شهر اودين ايتاليا به نمايش گذاشتيد؟ چه کسي خردمند و خير خواه است و چه کسي خشونتگرا؟ اگر خرمندي آن ظلمي است که شما در حق امام(ره) و انقلاب روا داشتهايد و «خشونت گرا» يادآور همان «متحجر»ي است که پيشتر مدافعان از اسلام و انقلاب را به آن ملقب کردهايد، شما بر همان راه «خردمندي» باشيد و از دريچه همان نگاه، اجازه بفرمائيد مردم «مرتجع» باشند. خدا بر درجات امام بزرگوارمان بيفزايد که ميفرمود «اگر اين ارتجاع است، پس خدا هم مرتجع است».
جناب آقاي خاتمي! يقين بدانيد که آرزوي تمامي دوستاران واقعي شما آن است که به خط اصيل امام(ره) و انقلاب بازگرديد و به سيل خروشان اين ملت بپيونديد. به برخي از اطرافيانتان نگاه کنيد! نزديکترين افراد به شما دورترين مردم از امام(ره) و انقلابند. در سخنان اخير خود از «جذب حداکثري» گفتهايد؛ راه روشن است، بيائيد و به «اصول» بازگرديد تا معناي جذب حداکثري را دريابيد.




