کد خبر 32243
تاریخ انتشار: ۹ اسفند ۱۳۸۹ - ۲۱:۲۰

دنياي غرب که امروزه به سرکردگي آمريکا اداره مي‌شود، همواره «اسلام و مسلمين» را زير ذره‌بين قرار داده و از وحشت «خيزش اسلامي آنها»، به کنترل و نظارتشان مي‌پردازد.

مشرق--- ريچارد نيکسون يکي از رؤساي جمهور پيشين آمريکا، در دکترين خود پيرامون ظرفيت‌هاي مسلمانان در جهان اسلام گفته است:" برخي ناظران هشدار مي‌دهند که اسلام به قدرتي ژئوپوليتيک، يکپارچه و متعصبي تبديل خواهد شد که با جمعيت روبه‌رشد، و قدرت مالي چشمگير آن، خطري عمده محسوب خواهد شد، و غرب براي مقابله با مسلمانان متخاصم و مهاجم، مجبور به تشکيل اتحادي جديد با مسکو خواهد شد. طبق اين نظر، اسلام و غرب در نقطه مقابل يکديگر قرار دارند و جهان در نظر مسلمانان، دو اردوگاه آشتي‌ناپذير دارالاسلام و دارالحرب مي‌باشد که در نهايت نيروهاي اسلام پيروز خواهند شد. اين ناظران پيش‌بيني مي‌کنند که ظهور بنيادگرايان اسلامي در ايران و کشورهاي ديگر، انقلابي فراگير را در منطقه هدايت و هماهنگ خواهد کرد و شرق با ضرورت اتخاذ سياست بازدارنده جامعي مواجه خواهند شد."
در اين تئوري پيش‌بيني کننده ملاحظه مي‌شود:
1- مغرب که امروزه به سرکردگي آمريکاي جهانخوار اداره مي‌شود، همواره «اسلام و مسلمين» را زير ذره‌بين قرار داده، و از وحشت «خيزش اسلامي آنها»، به کنترل و نظارتشان مي‌پردازد.
2- ظرفيت و قابليت در جهان اسلام به حدي است که آمريکائيان اطمينان دارند در نظام آينده جهاني، جهان اسلام داراي قدرت فائقه خواهد بود.
3- اسلام مکتبي تعالي‌بخش، پويا و هدفمند است و اگر مسلمانان جهان، با اعتقاد اصيل به مباني اسلام و عمل به احکام قران کريم حرکت کنند پيروزي در مقابل غرب وحشي و جهانخوار، يقيناً از آنِ آنان خواهد بود.
اما مسائل فوق به شروطي نيازمند است، به عبارت ديگر شرايط و فضاي مناسب، بسترساز آينده بالنده جهان اسلام خواهد گرديد.
آنچه امروز در بخش‌هايي از جهان اسلام مي‌گذرد، و از شمال آفريقا گرفته تا حاشيه خليج فارس را شامل شده است، نيازمند توجهي دقيق و تحليل و تفسيري عميق مي‌باشد.
اين که مردمان کشورهاي اسلامي، از ديکتاتوري‌هاي حاکم به ستوه بيايند، و اين که مسلماناني به احياي هويت اسلامي برآيند، و اينکه از دريوزگي حاکمان به درگاه غرب يا صهيونيسم جنايتکار بيزار شده باشند، مسائلي طبيعي است، و اتفاقاً دير کرد آن شگفتي‌آور است. اما بايد توجه داشت که مسائل مربوط به مصر، تونس، ليبي، مراکش، اردن، بحرين و حتي الجزاير با کدام مؤلفه‌ها آغاز و استمرار يافته است. به روشني پيداست که هر انقلابي به دو مؤلفه يا رکن نيازمند است:
اول: تئوري روشن و برنامه مدون
دوم: رهبري مشخص و صادق
مسلمانان سرزمين‌هاي اسلامي در خيزش‌هاي اخير خود، تاکنون نتوانسته‌اند اين دو رکن يا مؤلفه را مطرح نمايند يا معرفي کنند. اين که اسلام و قرآن مکتب مسلمانان است بديهي است و نياز به توضيح ندارد. اما اين که در خيزش‌هاي اخير هدف حاکميت اسلام، نظام اسلامي و اجراي احکام قرآن باشد، محل سؤال است.
واقعاً جايگزين حکومت‌هاي مبارک، قذافي، سعودي‌ها، بن علي و... چه خواهد بود؟
ديگر آنکه اين خيزش‌ها، فاقد رهبري مشخص است. چرا «غنوشي» يکباره به جاي «بن‌علي» مي‌نشيند، و در مصر «البرادعي» داعيه‌دار جايگزيني مبارک مي‌گردد؟
از سوي ديگر چرا اوباما، بلافاصله پس از نخستين سخنراني مبارک، که وعده داد در 6 ماه آينده کناره‌گيري خواهد کرد، خواهان ابقاي او مي‌شود، و چند روز بعد رفتنش را مي‌خواهد؟ چرا ليبي پس از کشتار، مورد توجه کمرنگ آمريکا و اروپا واقع مي‌گردد و چرا يکباره اتحاديه اروپا مدعي مي‌شود که شايد براي کنترل جريان‌هاي ليبي و... ناتو را به اين سرزمين‌ها وارد کند؟
يادمان باشد چند سال پيش که دوران سياه حاکميت اصلاح‌طلبان بود، دستگاه ديپلماسي کشور چگونه بر طبل «تباهي، جنايت، ديکتاتوري، وحشي‌گري و...» طالبان در افغانستان مي‌کوبيد. طبلي که معلوم بود براي «تجاوز، اشغالگري و خيمه زدن دائمي آمريکا و همدستانش در سرزمين افغانستان به صدا درمي‌آيد.» اما آن روز طالبان دشمن شماره يک افغان‌ها و حتي ايران اسلامي بود؟!
نتيجه آنچه در افغانستان گذشت، اشغالگري آمريکا بود که:
- بر سرنوشت کشور و ملت مسلمان افغان حاکميت ملموس و حضوري يافت.
- حضوري نامحدود را براي خود در منطقه رقم زد.
- در کنار ايران اسلامي خيمه برافراشت تا اگر اصلاح‌طلبان وابسته از حاکميت خلع شدند، و دولتي مستقل روي کار آمد، به آساني بتواند اهداف پليد خود را در شورش‌ها و فتنه‌گري‌ها، از راه نزديک هدايت کند.
همين امر در مورد عراق اجرا شد. صدام جنايتکار ضدبشري بود. براي هر ايراني اين مسأله آنقدر روشن است که نياز به توضيح نيست. اما آيا رفع اين جنايتکار و ايجاد آرامش، آسايش و امنيت منطقه با نبود او و با حضور تجاوزگرايانه آمريکا و انگليس عملي بود؟ همچنين رهايي ملت مسلمان عراق از شر وجود صدام، جايگزيني آمريکاي دمکراسي‌خواه و حقوق بشري!! بر سرونشت مسلمانان عراق، راه حل بود؟
به‌خاطر آوريم که صهيونيسم بين‌الملل با دستان پليد آمريکا، مي‌تواند به منظور عدم اجراي آينده بهتر مسلمانان، و پيشگيري تبديل نظام بين‌الملل به حاکميت مسلمانان، به هر راهي دست‌آويز چنگ بزند و مردم‌سالاري را به جاي حاکميت قرآن و مسائل ديگر قالب کند و با ساختن «رهبران جعلي» و ديرآمده‌هايي که تنها براي قدرت، و تشکيل حکومت منحرف و وابسته در فضاي انقلابي به صحنه هُل داده مي‌شوند.

آتش‌بياري آمريکا و صهيونيسم و اتحاديه وابسته اروپا، فراموش نشود. همچنين وظيفه، مسئوليت و رسالت اسلامي و شيعي‌مان همواره يادمان باشد تا خداي ناکرده با مسائلي مانند عراق تحت اشغال و افغانستان تحت اشغال مواجه نشويم.
و در پايان، نکته مهمتر آن که در اين ميان فراموش نکنيم که شيطان بزرگ چهره و باطني پليدتر از گذشته پيدا کرده است. اين پليدي مضاعف به دليل هدف‌هاي پليدتري است که پس از نابودي اصلاح‌طلبي وابسته در ايران اسلامي برايش مطرح گرديده است. از اين روي فتنه‌هاي پي‌درپي، با اجراي موسوي، خاتمي و کروبي و رئيس و رؤساي اصلي‌تر، و شايد مجريان ديگري در آينده، «راه بازدارندگي نظام اسلامي از تعالي و رشد در داخل و نفوذ و نشر در جهان اسلام» است. مبادا با انحراف در تحليل‌ها، و سطحي‌نگري در واقعيات، اين راه فتنه‌جويانه را در داخل براي جنايتکاران داخلي و خارجي باز نگه داريم.

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس