گروه گزارش ویژه مشرق در این مقاله سعی دارد تا با بررسی اجمالی فیلم «زندگی پای» به عنوان یک نمونه از صنعت پیشرفته سینما در دوره معاصر، به مولفه های ترویج ایمان گرایی و دوری از عقلانیت که در تاریخ مسیحیت بوجود آمده، اشاره کند.

گروه گزارش ویژه مشرق--- پیرمرد گفت: دو هزار سال پیش، در سرزمینی دور، مردی را که به رویاها باور داشت، در چاهی انداختند و به بردگی فروختند. بازرگانان ما او را خریدند و به مصر آوردند. همه ما می دانیم کسی که به رویاها باور داشته باشد، از عهده تعبیر آنها نیز برمی آید. (پائولو کوئیلو، کیمیاگر، ترجمه آرش حجازی)نام کسی که پیرمرد درباره او به نیکی یاد می کند، یوسف است. همان یوسفی که یکی از پیامبران الهی بوده و درباره اوصاف زندگی او بسیار شنیده ایم. اما خصوصیت بارز این یوسف چیست؟ باور به رویاها! همین ایمان یوسف به رویاها است که او را قادر به تعبیر آنها و به عبارتی بهره گیری از دنیا ساخته است. این بهره گیری نسبت به انسان های عادی در سطح بالاتری قرار دارد و ممکن است سرنوشت ملتی را با تعبیر رویای گوساله ها و گاوها تغییر دهد. همین ایمان است که شخصی را از سطح انسانی فراتر برده و به مقام روحانی می رساند. (1)


پائولو کوئیلو در کنفرانس داووس 2001 درباره آثارش سخنرانی می کند.

امروزه با گسترش ارتباطات و نقش چشمگیری که هنر در محتوا سازی آن ایفا می کند، ایمان گرایی غلط و دیگر اقسام دوری از دینداری عاقلانه و عاشقانه در حال پیشروی است. امروز باید گفت تمام قدرت انسان غربی در خدمت تبلیغ چنین آموزه هایی در آمده است. هنر (با تمام اقسامش) با کمک فناوری و قدرت تبلیغات، غول بی شاخ و دمی را ساخته که ذهن هر انسانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. صنعت سینما با بهره گیری از قدرت ذهن و تخیل هنرمند و با بهره گیری از پیشرفته ترین فناورهای روز، واقعیتی را به مخاطب القا می کند، که چیزی بیش از اغراض صاحبان این صنعت و گاهی فرماندهان آنها نیست. امروزه صنعت سینما به بهترین شکل ممکن از عهده این کار برآمده و برای ایفای وظیفه خود نسبت به ترویج ایمان گرایی کوشیده است. از بهترین نمونه های این ایمان گرایی، فیلم بسیار زیبایی «زندگی پای» به کارگردانی آنگ لی و محصول سال 2012 کشور آمریکا است.


امروز مردم جهان بیش از پیش تحت تاثیر صنعت سینما و افکار صاحبان آن هستند.

خلاصه فيلم
پای پاتال جوان باهوشی است که به همراه خانواده اش در کشور هندوستان زندگی می کنند. پدر خانواده صاحب یک باغ وحش بزرگ است. مشکلات مالی آنها را مجبور می کند تا با فروش دارایی ها با کشتی به سمت کشور کانادا سفر کنند. آنها تعدادی از حیوانات را نیز با خود همسفر کرده تا شاید بتوانند در کشور کانادا آنها را فروخته و شغلی جدید برای خود مهیا کنند. طوفان، کشتی آنها را غرق کرده و پای تمام خانواده خود را از دست می دهد. او بطور تصادفی با چند حیوان از جمله یک ببر وحشی درون یک قایق قرار می گیرد. آنها تنها بازماندگان کشتی بزرگی هستند که به سوی کانادا در حرکت بود.
در ابتدا حیواناتی که درون قایق با پای بودند (یک گورخر، یک اورانگاتان، یک کفتار و ریچارد که ببری وحشی است) با یکدیگر مبارزه کرده و همدیگر را می کشند. در نهایت پای به همراه ریچارد تنها در قایق می مانند. بعد از آنکه پای یاد می گیرد چگونه می تواند خود را از ریچارد دور نگه داشته و در ضمن از قایق نیز دور نشود، طوفان و شرایط سخت زندگی روی قایق، برای چند روز آنها را اذیت می کند. در نهایت پای و ریچارد ارتباطی مسالمت آمیز با یکدیگر برقرار کرده و با شرایط سخت طوفان ها و گرسنگی کنار می آیند.


ارتباط مسالمت آمیز و تا حدودی دوستانه پای و ریچارد (ببر وحشی)

در ادامه و با گذر از طوفان های سخت و گرسنگی شدید آنها نجات یافته و جسد نیمه جان آنها به ساحل مکزیک می رسد. ریچارد و پای با یکدیگر نجات یافته اند. ریچارد که اکنون بدنی بسیار نحیف دارد، بلافاصله از پای فاصله گرفته و بدون اندکی درنگ وارد اولین ورودی جنگلی می شود که پیش روی آنها است. پای نیز توسط مردم نجات می یابد.
در بیمارستان ماموران بیمه از چگونگی اتفاقات رخ داده از پای می پرسند. هنگامی که پای متوجه می شود که آنها داستان ریچارد و ارتباط مسالمت آمیز و معجزه گون آنها را متوجه نمی شوند، داستانی معمولی و خیالی ساخته و تحویل آنها می دهد. ماموران نیز که چنین داستانی را منطقی تر تلقی می کنند، این روایت را پذیرفته و در مدارک خود ثبت می کنند.
اکنون پس از چندین سال که پای در کنار همسر و چند فرزندش زندگی می کند، نویسنده ای برای نوشتن زندگی او آمده است. پای در طول فیلم داستان زندگی عجیبش را برای نویسنده تعریف می کند. در نهایت از او می خواهد تا خودش تصمیم بگیرد که کدام یک را می پسندد؟ داستانی که او با ریچارد و طوفان های دریا داشته یا داستانی را که مورد پسند ماموران بیمه قرار گرفته است. نویسنده می پذیرد که باید بدون دلیل داستان ریچارد را پذیرفته و به آن ایمان بیاورد.
 

ریچارد پس از نجات بدون تامل وارد اولین ورودی جنگل می شود.

درباره فیلم
این فیلم پرهزینه مانند دیگر فیلم های هم سنخ خود از بهترین تکنیک های تصویربرداری و جلوه های ویژه بهره گرفته است. گرچه در بعضی صحنه ها اشتباهات فاحشی وجود دارد که بیننده حرفه ای را آزار می دهد(مانند زلال بودن بسیار زیاد آب اقیانوس و افتادن تصویر آسمان و عمق دریا در سطح آن)، با این وجود تصاویر سه بعدی اقیانوس و حیوانات وحشی از پرکشش ترین جلوه های این فیلم بوده و چهار جایزه اسکار از جمله اسکار جلوه های بصری را لایق آن می کند.


فیلم زندگی پای به کارگردانی آنگ لی محصول سال 2012
نکته جالب توجه در نقد این فیلم، ساختار دینی آن است که یادآور همان ترویج ایمان گرایی نزد فلاسفه مسیحی و ضدیت آنها با عقلانیت و تاریخ گرایی است. نقش اول فیلم، پای، کودک باهوشی است که از ابتدای زندگی خود به چهار دین مختلف روی آورده است. او بطور مشخص خود را مسیحی، بودایی، مسلمان خوانده و از تدریس آموزه های کابالا متوجه گرایش های او به دین یهود نیز می شویم.

از سوی دیگر هندی بودن این شخصیت، نشانه ای است از کشوری که به هفتاد و دو ملت مشهور بوده و بیشترین ادیان الهی و غیرالهی در آن حضور دارند. همه این موارد تاکید سازندگان فیلم بر پلورالیسم دینی است. پلورالیسم دینی یا کثرت گرایی دینی قائل به هسته ای مشخص در تمام ادیان است و فارغ از حق و باطل بودن ادیان، همه آنها را سعادتمند و بهره مند از حقیقت معرفی می کند. کثرت گرایان دینی معتقدند تمام ادیان به میزانی از حقیقت بهره برده و اگر شاخ و برگ زائد ادیان را حذف کنیم تمام آنها به یک حقیقت می رسند.


آنگ لی کارگردان فیلم زندگی پای

پس تا اینجا مقدمات کار برای ایمان گرایی فراهم شده است. پلورالیسم پله اولی است که راه را برای اعتقاد به ایمان گرایی باز می کند. چرا که می توان اینگونه نتیجه گرفت که هسته اصلی موجود در تمام ادیان همان ایمان و سرسپردگی به حقایقی کلی و سرمدی است که در ظاهر ادیان و فرقه های مختلف ظهور کرده است. هر کس که چشم و گوش خود را بر حق و حقانیت بسته و به آنچه به او گفته می شود ایمان بیاورد، سعادتمند و عاقبت به خیر است. اما این ظاهر زیبا، جلوه های دیگری دارد که پذیرش آن را مستلزم پشت کردن به بسیاری از مسائل مورد قبول دیگر می سازد.

 عقلانیت و معرفتی که ایمان باید مبتنی بر آن باشد از جمله قربانیان این نوع از ایمان گرایی است.

هنگامی که شخصیت اول فیلم به شکلی معجزه آسا از طوفان و غرق شدن در دریا نجات یافته و خود را در قایقی نسبتا بزرگ به همراه چند حیوان می یابد، آغاز مراحل سلوک او از علم به سوی ایمان است. همین معجزه اولین نشانه از جریانی است که او را به سوی حقیقتی غیرقابل بیان می کشاند. اساسا معجزه از جمله مولفه های دینی است که دقیقا بخاطر نداشتن توجیهی علمی به این نام خوانده می شود. پس اولین قدم به سوی ایمان گرایی برداشته شد. این معجزه در قسمت های دیگری از درگیری قهرمان قصه با دریا، طبیعت و نفس خود بیشتر جلوه می کند. اینگونه می نماید که گویی دستی نامرئی شخصیت ما را از تنگنایی مخوف گذر داده و او را از مرحله علم گرایی یا عقلانی گرایی به ایمان گرایی سوق می دهد. این معجزات با نجات نهایی پسر جوان و رسیدن او به ساحلی امن در مکزیک تکمیل می شود.


پسر جوان گرچه در حال مبارزه با حوادث طبیعی است،
اما در واقع در حال شناخت خدا و گذار به ایمانی از سنخ مسیحی است.

متاسفانه با نجات یافتن پسر جوان، تنها حیوان باقی مانده از این نبرد طولانی یعنی ببر، به جنگل رفته و دیگر باز نمی گردد. (شواهد در حال نابودی است.) شاید ببر می توانست تنها شاهد پسرجوان برای داستان هایی باشد که در کنار او گذرانده است. هنگامی که ماموران بیمه، جویای اتفاقات رخ داده در جریان دریانوردی پسرجوان می شوند، او هیچ شاهدی برای اتفاقات رخ داده ندارد. در واقع کشف و شهودی برای جوان رخ داده که هیچ دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد.

پس او با ساختن داستانی عوام پسند، ماموران بیمه را قانع می کند. اما اکنون و پس از سال ها که او داستان زندگی اش را برای یک نویسنده تعریف می کند، از او می خواهد تا با او همراه شده و ایمان بیاورد. در نهایت، فیلم از بیینده می خواهد تا بین داستانی مشروح و زیبا که اختلاف پتانسیل داشته و دارای مولفه های دراماتیک است و داستانی خشک و بدون شرح که تنها مامورانِ بی روحِ بیمه را اقناع می کند، یکی را انتخاب کنند. شلیک نهایی به ذهن بیینده هنگامی اتفاق می افتد که شخصیت نویسنده می پذیرد که باید داستان مرد جوان را بدون شاهد از او بپذیرد.


پسر جوان گرچه از نجاتش خوشحال است اما توان آن را ندارد تا جلوی رفتن ببر (تنها شاهدش) را بگیرد.

همین قدرت تحمیلی سینما است که مخاطب را (اغلب) در مسیری از پیش طراحی شده قرار می دهد. مخاطب در انتها می پذیرد که واقعیت هایی وجود دارد که باید بصورت غیرعقلانی و بدون ارائه هیچ دلیلی پذیرفت. اما در این فیلم اشاره ای به این نکته نمی شود که پذیرش بی دلیل کشف و شهودات تنها از طرق خاص و با پذیرش مبنایی معرفتی شکل می گیرد. در واقع ایمان تنها در بستری عقلانی و در قالبی معرفتی شکل می گیرد. این تفاوت ایمان گرایی در دیانت مسیح (منظور دیانتی است که امروز ملاحظه می شود) و اسلام است.



ايمان گرایی در فیلم زندگی پای

ایمان گرایی در تاریخ دیانت مسیح
ایمان گرایی آنگونه که توصیف آن در بالا ذکر شد، یکی از مهمترین مولفه های دیانت مسیحی در عصر حاضر است. این ایمان گرایی گرچه ظاهری دینی و زیبا داشته و انسان هایی را که غرق در تجدد و مدرنیته شده به دنیایی بهتر و آرام تر نوید می دهد، اما مشکلاتی داشته که ریشه در انحراف و سودجویی دارد. این ریشه در تاریخ دیانت مسیح نهفته که متاسفانه مورد اغفال قرار گرفته و بر این اغفال اصرار ورزیده می شود. این تلاش برای پوشاندن و مخفی کردن تاریخ، هم در بین فلاسفه و هم در بین سوداگران هنری معاصر به چشم می خورد. کیرکگور فیلسوف ایمان گرای مسیحی در بیشتر آثار خود ایمان گرایی را ترویج کرده و از گرایش های تاریخی و دانش تاریخی به نام دانشی تقریبی و غیریقینی یاد می کند. "به وضوح هر چه تمامتر معلوم است که در امور تاریخی استوارترین یقین ها، چیزی بیش از تقرب و تخمین نیست و تقرب و تخمین سست تر از آن است که کسی بتواند سعادت ابدی خود را بر ان مبتنی سازد." (کیرکگور، 1374، ص65) گرچه کیرکگور یک متفکر و فیلسوف است و احتمالا قصد ساختن نظامی جامع و مفید را داشته اما در واقع این تقریبی و غیریقنینی بودن، ما را بر آن می دارد تا بدون توجه به واقعیت های تاریخی و تنها به بهانه ایمان، چشم از واقعت پوشانده و دل به دست کسانی دهیم که در عمل هیچ نیتی جز سودجویی ندارند.


ایمان مسیحی ایمان بدون عقلانیت و بدون معرفت هم در روش و هم در محتوا است.

اگر بخواهیم چشمان منصف خود را در برابر تاریخ بازکنیم باید داستان پر فراز و نشیب ایمان گرایی در تاریخ مسیحیت را بررسی کنیم. این همان داستانی است که با بسته شدن چشمان انسان ها در زیر ایمان گرایی کورکورانه دفن می شود. ایمان گرایی در تاریخ مسیحیت را می توان به سه مرحله ابتدایی، میانی و معاصر تقسیم کرد. ما در اینجا بصورت بسیار کوتاه و تنها برای اشاره، هر یک از این سه عنوان را با نماینده ای معرفی می کنیم. حضرت مسیح (ع) بیش از دو هزار سال پیش احیاگر دین یهود بوده و به اذن خداوند متعال و برای هدایت (و نه نجات) بشر به مانند دیگر رسولان بر مردم نازل شدند. اما متاسفانه از همان ابتدا و در میان حواریون کسانی پیدا شدند که به ایشان خیانت کردند. خیانت اصلی نسبت به دیانت مسیح، توسط پولس قدیس انجام شد. او که هرگز حضرت مسیح (ع) را ندیده بود و تا پیش از آن یک مبلغ یهودی بود، به بهانه یک رویا، مسیحی شده و دست به تغییراتی در احکام و اصول مسیحیت زد.

این احکام معارض و غیرالهی، پاسخگوی روح کمال طلب انسان های مسیحی نبوده و از همان ابتدا مشکلاتی با خدای پسر (حضرت مسیح) پدید آمد. چگونه ممکن است یک انسان فرزند خداوند بوده و یا بالاتر از آن از جنس خدا باشد؟ برای حل این مشکلات اولین مرحله از ایمان گرایی رخ می نماید: شورای نیقیه. بزرگان مسیح در شورایی در شهر نیقیه به سال 325 میلادی گرد هم آمده و تصمیم می گیرند که از این پس تمام مسیحیان جهان حضرت مسیح را نه به عنوان رسول که به عنوان خدای پسر بخوانند. (شرح این شورا و مسائل و نظرات مختلف مطرح شده در آن بسیار جالب است.) اما مگر اصول اعتقادی با تصمیم چند انسان شکل می گیرد. مرحله دوم ایمان گرایی، مرحله فلسفی کردن آن بود. آنسلم و دیگر فیلسوفان غربی در ابتدای هزاره دوم به فکر مدون ساختن این ایمان بی فکر افتادند. آنسلم گفت: ایمان می آورم تا بفهمم. او ایمان را بر فهم مقدم کرده و تعقل را در مرحله بعد از ایمان قرار داد. مرحله سوم، فیلسوفان معاصری هستند که تمام قد برای ایمان گرایی تعظیم کرده و آن را به عنوان آموزه اصلی همه ادیان معرفی می کنند. آلوین پلانتینگا از جمله این فلاسفه است. او معتقد است گرچه وجود خدا اثبات هایی نیز دارد، اما در واقع تنها راه یقینی و معتبر برای رسیدن به خدا همانا ایمان است.


شورای نیقیه در قرن چهارم میلادی که بزرگان دیانت مسیح به دور یکدیگر جمع شده
 و برای مشکل ماهیت پیامبرشان و چند مشکل دیگر تصمیم گیری کردند.

این سه مرحله از ابتدای تاریخ دیانت مسیح تا امروز، همواره سعی در پوشش دادن خللی را داشتند، که از طریق اشتباهات و تحریفات غافلان و سودجویان بی تقوا بوجود آمده است. این ایمان گرایی و چشم پوشی از تعقل، تاریخ و آزاد اندیشی، افیون واقعی دین داری در عصر حاضر است. همانطور که ملاحظه کردیم فیلم جالب توجه زندگی پای به بهترین شکل ممکن ایده ایمان گرایی و پذیرش بی دلیل و بی چون و چرای حقایق هستی را به بیننده القا می کند. این نوع از ایمان گرایی چیزی جز ابزار سودجویی نبوده و راه بسیار خوبی برای بستن چشمان انسان های ساده لوحی است که دل به دین خدا داده و حاضرند برای آن هر کاری کنند.

ایمان گرایی در اسلام
در نقطه مقابل، دیانت اسلام مدل بسیار پیشرفته تر و بهتری برای ایمان ارائه می دهد. در این مدل هم جنبه سرسپردگی و عرفانی ایمان گرایی لحاظ شده و هم به هیچ عنوان چشم بندی و اغفال در آن وجود ندارد. کلید فهم مدل ایمان در اسلام این نکته است که: ایمان مبتنی بر معرفت است. در واقع ما معتقدیم ایمان مرحله بالاتری از علم (نه به معنای علم تجربی که با معادل ساینس خوانده می شود.) است. بیان ساده تر آنکه، ایمان در مسیحیت سرسپردگی هم نسبت به محتوا و هم نسبت به روش شناسی است. در حالی که ایمان اسلامی با معرفت در روش شناسی آغاز شده و به سرسپردگی در محتوا منتج می شود. این یعنی فرد با ایمان با تعقل (این نعمت الهی) روش شناخت خدا را شناخته و در راه آن قدم می زند. هنگامی که این قدم زنی به مراحل بالای قرب نائل آمد، مرحله جدیدی از شناخت شکل می گیرد که با نام ایمان خوانده می شود. این ایمان نیز گاهی با عقل (عقل ظاهر اندیش) مخالفت می کند، اما دل آدمی مطمئن است که روش عقلانی بوده و اینک باید دل سپرد.

از همین شیوه است که داستان مرید واقعی امام صادق(ع) که به اذن ایشان وارد تنور شده و سالم از آن بیرون می آیند، توجیه می شود. این مرید از طریق درست و عقلانی، پذیرفته که ولی امرش حضرت امام صادق (ع) است. همچنین او باور دارد که سخن ایشان سخن خداوند متعال است و بر عقلانیت او رجحان دارد. پس حال که امام از او می خواهد، تا عملی مخالف عقل انجام دهد (داخل تنور شدن)، با طیب خاطر و با ایمانی فرای عقل سرسپرده و داخل می شود. به امید رسیدن تمام انسان ها به چنین درجه ای.   


ایمان در اسلام نسبت به روش شناسی عاقلانه و نسبت به محتوا عاشقانه است.


پانویس:
 البته امروز در ایران نقدهای پائولو کوئیلو بیشتر حول عرفان گرایی او است. اما به نظر نویسنده توجه به ایمان گرایی آن هم از نوع ایمان مسیحی که در بیشتر آثار او موج می زند، اهمیت بیشتری دارد. ذکر نقل قول از کتاب های وی برای تایید این سخن بیش از مجال این مقاله است. ما تنها به این اظهار خود وی بسنده می کنیم که: ]خدا برای من فقط] یک تجربه ایمانی است؛ فقط همین. من فکر می‌کنم توصیف خداوند یک دام است. (پائولو کوئیلو، کنار رور پیدرا نشستم و گریستم، ترجمه آرش حجازی، ص 44)


منابع:
1-    کیمیاگر، پائولو کوئیلو، ترجمة آرش حجازی، چ شانزدهم، تهران، کاروان، 1388
2-    انفسی بودن حقیقت، سورن کیرکگور، ترجمه مصطفی ملکیان، فصلنامه نقد و نظر، شماره 3 و 4، 1374
3-    سایت سینمایی Imdb.com
4-    فيلم نقد پائولو کوئیلو از سایت: Roshangari.ir
بخشی از سخنرانی آقای دکتر زرشناس در نقد پائولو کوئیلو

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • انتشار یافته: 45
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • ميثم ۱۵:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    شما تندرو ها و خشك مغزها با اين تحليلهاي آبكي تون دنبال چي ميگرديد
  • حزب فقط حزب الله ۱۵:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    عالییییییییییییییییییییییییییییی بود
  • محمد ۱۵:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    سلام به مشرق و گروه گزارشات ويژه مشرق. خدا قوت. استفاده كرديم. نتيجه‌گيري پاياني خيلي عالي بود. اينكه عقل و فطرت عقلاني به همراه مستندات تاريخي اثبات كننده ايمان به دين، و شوق و سرسپردگي تقويت كننده ايمان به دين است. اگر ممكن است، در آينده، طي سلسله گزارشاتي، 3 دين الهي اسلام، مسيحيت و يهوديت را از نظر كتب، منابع تاريخي و دستورات زندگي با يكديگر مقايسه كنيد تا كسانيكه به دنبال تقويت ايمان خود به دين بر حق يعني اسلام هستند، و كسانيكه در مناظرات شركت مي‌كنند، قدرت اقناعي خود را افزايش دهند.
  • ۱۵:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    عمرا یه خط از متن رو خونده باشی
  • محمد ۱۵:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    1 0
    اين چرنديات چيه مياي اينجا مي نويسي؟! آقا ما خشك مغزيم، اصلاً خشكباريم، تو بيجا ميكني مياي اينجا از اين تحليل‌هاي آبكي مي‌خوني؟! برو همون سايت‌هايي كه صبح عكس بازيگران دختر رو ميگذارند با كلي شايعه، شب عكس دختران بازيگر رو! برو همونجا لايك كن! چون تو و امثال تو مباحثي مهم‌تر از 2 كيلو گوشت و 3 كيلو گوجه فرنگي رو نمي‌فهميد، بقيه مردم تندرو هستند؟!!! ببم تو نميكشي تقصير ما چيه؟! مثل تو مثل پشه‌ايست كه عقاب تيزپرواز رو مسخره كنه و بگه پيف پيف چقدر قويه!
  • ۱۶:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    آقایان نقد این گونه نیست و اولین اصلش احترام به دیگر ادیان است .
  • شیدا ۱۶:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    آقا میثم چرا تند رو و خشک مغز، من به نظرتون منفی ندادم ولی این طور نظر دادن شما اصلا نشون نمی ده که شما روشنفکر هستید و فقط معلومه که خیلی راحت عصبانی شدید؟
  • امیرخان ۱۶:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    پس این آقای ملکیان افکار .... از پائولو کوئیلو میگیره
  • امیرخان ۱۶:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    میثم خان اگه میتونی جواب بده اگه نمیتونی با این نوع حرف زدنت هم قطاری هات رو هم خراب میکنی
  • ۱۸:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    فکر کردی ملت بیکارن اینهمه مطلب رو که نوشتی بخونند؟ البته در مفید بودنش هم تردید هست ظاهرا باز از اون تحلیلهای توهمیه
  • رضا ۱۸:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    اول که دیدم نوشتید فیلم بسیار زیبای Life of Pie تعجب کردم که نکنه واقعاً مشرق هم حرف این فیلم رو نفهمیده این فیلم از لحاظ مولفه های سینمایی بسیار زیباست ولی همون طور که گفتید از لحاظ محتوی خیلی حرف میشه در بارش زد. بعد از دهه ها انکار دین توسط اروپایی ها چند سالی هست که به این نتیجه رسیدن دین رو نمیشه از زندگی انسان ها حذف کرد ولی حالا که نمیشه حذف کرد بیایم الگو و دین خودمون رو به دنیا القا کنیم، از اینجاست که تو سال های اخیر کراراً دو روش و دین پلورالیسم دینی و بودیسم رو تو فیلم های هالیوودی می بینیم، پلورالیسم دینی برای منفعل کردن مردم، تا با این حرف زیبا که به هم و اعتقادات هم احترام بذاریم همه تو خونه هاشون بشینن و دنبال حق و دفاع از مظلوم نیافتن، بودیسم هم به خاطر این که اعتقادی به معاد توی این دین وجود نداره مورد پسند غربی هاست. ممنون از تحلیل زیباتون.
  • ۱۹:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    کسی مجبورت نکرده بود این رو بخونی . شما پنیرت رو بخور.
  • ۲۰:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    فیلم داشت پلورالیسم دینی رو نشون میداد (پای هم مسلمون بود، هم مسیحی، هم هندو هم تو دانشگاه کابالا درس میداد) و مسیحیتی هم که تو هالیوود تبلیغ میکنن همون مسیحیت تحریف شده ای هست که منجیش بجای حضرت مسیح، لوسیفر ــه ! در لایه ای از فیلم ریچارد پارکر (ببر) نماد بعد حیوانی (غریزه) انسان بود و پای نماد بعد عقلانی. فیلم داشت نشون میداد که در آخر بعد حیوانی (غریزه=نفس اماره) هست که باعث میشه انسان نجات پیدا کنه. و پای باید با ریچارد پارکر ارتباط برقرار می کرد تا بتونه زنده بمونه و نجات پیدا کنه که دقیقا اشاره به همین نکته داره که انسان باید به نفس اماره ــش اجازه و فرصت عرض اندام بده (مشابه چیزیکه تو فیلم رستگاری از شاوشنک دیدیم که راه رستگاری رو از میان عکس یه زن روی دیوار سلول اَندی نشون داد). ازونجایی که فیلم شدیداً آخرالزمانی بود و چنتا از اِلمان های مهم آخرالزمان رو توش گنجونده بودن (مثل ماجرای جزیره، و کشتی نوح و ...) در لایۀ دیگه ای از فیلم، داشت خود ابلیس رو نشون میداد که سرنوشتی که براش مقدر شده یعنی مرگ رو تغییر داد (که این بحث سرنوشت و تغییر اون رو هم تو بسیاری از فیلمای هالیوود می بینیم). در جایی از فیلم ریچارد پارکر (ببره) داشت به داخل اقیانوس نگاه میکرد و پای ازش پرسید به چی نگاه میکنی و بعد پای هم به داخل آب نگاه کرد و ... تو این سکانس فیلم، نمادگراییِ خیلی دقیقی شده بود و در آخر پای کشتی ای رو دید که توش پدر و مادرش غرق شده بودن که داشت همون سرنوشت (=مرگ) رو برای خود پای تصویر می کرد.
  • میرزا ۲۰:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    مگر اینکه این گزارشا رو فقط تو مشرق بخونیم بابا ایول
  • حمیــد ۲۱:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    برعکسِ ادعای سازندگان فیلم، این فیلم برای من فیلمی ضد خداست. جملات زیر برای کسانی که فیلم رو دیده باشن قابل فهمه: کدام داستان واقعی بود؟ داستانی که در آن ببر و کفتار و اورانگوتان بود، یا دیگر داستان؟ در هردو، کشتی غرق میشود و یک نوجوان خانواده خود را از دست میدهد و سرانجام نجات می یابد. اما تو کدام داستان را برمیگزینی؟ میتوانی مانند داستان نویس داستان با ببر را انتخاب کنی، "زیرا جذاب تر است"! و پای میگوید: همینگونه است اعتقاد به خدا. اعتقادی که در اصل ماجرا تغییری پدید نمیاورد. اعتقادی که تنها برخی افراد، چون برایشان جذاب تراست آن را انتخاب میکنند. اما براستی کدام داستان واقعی بود؟ اگر داستان بدون ببر داستان واقعی باشد، یعنی اعتقاد به خدا تنها داستانی است بافته ذهن دیگران، برای تویی که آن را جذاب میپنداری.
  • ۲۱:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    من این فیلمو دیدم تازه با خودم گفتم خدا هوای بنده ش رو داره
  • ۲۱:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    دنبال روشنفکرایی مثل تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • سعید ۲۱:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    اخرش واقعا خراب کردی
  • ali ۲۱:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    اتفاقا فیلم به طور زیرکانه ای به بی ایمانی اشاره داره، اینکه چند دین مخلوط میشه و سطحشون رو یکی میکنه ( مخصوصا اشاره ریز به کابلا که یه فرقه شیطانی است ) اینکه شخصیتی آشفته، در کنار دشمنی با آرامی و جدالی نرم به مسالمت میرسه و اون آخرش هم ترکش میکنه همونطور که پسر، دختر محبوبش رو ترک کرد، و این اتفاقات فقط برای داستان شدن مورد توجه قرار میگرن، و بعد از دروغ پسر به محقق ها و ایجاد تزلزل در باور به وجود آمده در مخاطب، مرد به نویسنده میگه که تو کدوم داستان رو دوست داری باور کنی، داستان! و میگه که باور کردن داستان ایمان آور، بهتره و به نفع تره ( دیالوگ مخصوص اون صحنه به شکل جالبی و ناخودآگاه، القا میکنه که باور به خدا شاید درست نباشه ولی بهتر از هیچیه) فیلم فوق العاده هنری و ماهرانه است و چندین لایه داره، مخصوصا بخش ناخودآگاهش قویه و البته بر خلاف ظاهرش ضد ایمانی! حتما فیلم رو ببینید و توش عمیق بشید.
  • مرتضی ۲۲:۳۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    شما که فهمیده هستید از این متن دلیلی برای خشک مغز بودن نویسنده بیار وشما تحلیل پخته تری ارائه بدید.
  • مهدی یار ۲۳:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    ایمان البته از نوع کابالا!
  • مهدی ۲۳:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۵
    0 0
    به نظرم نویسنده خیلی خوب توانسته بین یک فیلم و فلسفه دین در مسیحیت ارتباط برقرار کند. جالب بود.
  • ۰۰:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    قدر همين را هم اگه ندونيد، فردا بايد فيلم‌هايي از سنخ بچه‌ي رزماري را ببينيد. اين‌قدر متوهم نباشيد. حرف از دين است نه بي‌ديني. و انشاءالله كه انتظار نداريد اين‌ها بياند از شيعه‌ي دوازده‌امامي اصول‌گراي جبهه‌ي پايداريچي حرف بزنند؟
  • navid 313 ۰۰:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    یدونه فیلم ایرانی رو هم تحلیل کنید فیض ببریم،از صدا و سیمای ما هم تحلیل و نقد کنید که چرا فیلمای ماسونی نشون میدن؟ اول از داخل شروع کن تا به خارج برسی والا صدتا از اینا تحلیل کنی واسه خودت تحلیل کردی!
  • ۰۱:۴۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    این ..... بد چیزی به اینا یاد داده هر کی بخواد از اسلام و ایمان و... حرف بزنه میشه تندرو... خدا نشناس های کندرو تفریطی
  • ۰۵:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    خاک بر سرتون کنن که فیلمو یک بار دقیق ندیدید...هم پای و هم نویسنده می پذیرند که داستان واقعی همونیه که ماموران بیم هم قبول کردند...فیلم به نحو زیرکانه ای خدا رو زیر سوال می بره
  • بیصدا ۰۷:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    شما هم بالاخره به حرف آقای مشایی رسیدین؟!پس پلورالیسم اونقدرها هم بد نیست.توی نقدتون ازش که تعریف کردین به عنوان اولین قدم ایمان گرایی.همه چی خارجیش خوبه؟خودمون حرف بزنیم باید محکوم بشیم؟!!
  • ۰۸:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    ذلال نشون دادن آب اصن نقص نیست! بابا بشینید مفهومی نقد کنید فقط خداییش! دیگه تکنیکی که در اون حدا نیستید بخواید نقد کنید هالیوود رو! عجبااااا!
  • reza ۰۸:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    به تو چه
  • مهدی ۰۸:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    من این فیلم رو دیدم حتما بهتون پیشنهاد می کنم ببینید اونم با کیفیت عالی . وااااااقعا دیدنه
  • ۰۹:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    چرا؟
  • ۰۹:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    قطعا از شما انتظار نیست که مطلب طولانی و تحلیلی رو بخونید.
  • ۰۹:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    نه انتظار داریم بیان از شیعه پلورال نیمه لائیک اسماعیلی دست به سینه در برابر خودشون و عربده کش در برابر مردم مسلمون دفاع کنن. دکتر جان مساله تو دنیای امروز قرائت های بی خاصیت از ایمان دینیه. متوجه میشی؟
  • ChoCho ۰۹:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    اقا محمد حسابی با حرف هات حال کردم یعنی زدی تو خال همینطور از مرتضی خداییش زدید تو پوزش
  • ۱۰:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    گلم آرش حجازی میدونیه کیه که اینجوری داری کتابش رو و خودش رو تبلیغ می کنی؟ نه به اون ادعای دشمن شناسیتون نه به این گاف ها تون
  • ۱۰:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    الان مثلاً به گمون خودت شيعه دوازده امامي رو مسخره كردي؟!!! مسخره تو بههمراه كله پوكت هسيتي كه وقتي قدرت درك يك سري مطالب رو نداري، ميگي بس كنيد ديگه!!! خب يك كلام بگو «من نمي فهمم، يكي برام توضيح بده». در ضمن همون پايداري شده خار چشم تو و ساير دشمنان. پس راهش پاينده باد.
  • ۱۰:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    كلاً پرتي از مباحث انديشه‌اي! بدو فيلمت رو ببين!
  • محبوب ۱۵:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    دوست من، حتی اگر شما آرش حجازی رو دشمن می دونید، دلیل نمی شه ازش حرف نزد. اون مترجم کتاب های کوئیلوه و خیلی هم دست جوونای این ممکلکت می چرخه. اتفاقا برای شناخت اون باید بدونیم چه کارهایی کرده. باید بدونیم که کتاب های چه سلک افرادی رو ترجمه کرده و الان کجاست و چه چیزهایی می گه. به نظر من نویسنده به خوبی به آرش حجازی و کوئیلو اشاره کرده و جاش بود اسم افراد دیگری رو هم ذکر می کرد.
  • سعید ۱۵:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    خیلی فیلم مزخرفی بود، یه دوساعتی از عمرمو تلف کردم
  • ۱۵:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    خیلی خیلی فیلم چرتیه
  • sadat ۱۹:۱۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۶
    0 0
    بابا دعوا نکنید ، یک کم فکر کنید البته بعد از خوندن مطلب . چرا فحش میدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فحش میدی منتشر میشه بعد بدآموزی داره
  • ماهور ۰۹:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    0 0
    اين فيلم رو سواي تكنيك سينماييش بايد به صورت 3 بعدي ببينيد تا جسارتا بفهميد چقدر براش كار شده و زيبا خلق شده
  • ماهان ۱۴:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
    0 0
    خاک بر سرت، داستان ریچارد خیالیه نه داستان کشته شدن مادرش و اون ملوان و... کلا فیلمو برعکس فهمیدین البته هر فیلمی رو از شبکه های صدا و سیما نگاه کنی همین میشه برو اصلشو بگیر ببین
  • نگار ۰۸:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۸
    0 0
    ظاهرا رو خوب اومدی! خودت جواب خودت رو دادی. معلومه از اونایی هستی که اگه از عکسای یک نوشته خوشت بیاد تحسین میکنی و برعکس...
  • ۱۱:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۸
    0 0
    ان الدین عند الله الاسلام گرچه توهینی هم نشده بلک ظاهرا واقعیت گفته شده

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس