به گزارش مشرق، مهدی نیک بین فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در معماری نوین قدرت در غرب آسیا، لبنان را نمیتوان حلقهای حاشیهای در نظر گرفت؛ زیرا تحولات اخیر نشان میدهد که ثبات شرق مدیترانه با قدرت بازدارندگی جریانهای مقاومت، بهویژه حزبالله، پیوندی مستقیم دارد. از نگاه واقعبینانه، امنیت لبنان تابعی از رقابتهای گستردهتر راهبردی است؛ رقابتهایی که در آن حفظ حاکمیت بیروت، بخشی از حفظ ساختار امنیتی کل منطقه محسوب میشود. استمرار حملات رژیم صهیونی، نقش مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا در مدیریت بحران و تأکید بازیگرانی چون چین بر ضرورت عقبنشینی کامل رژیم صهیونی از خاک لبنان، همگی نشان میدهد که مرکز ثقل منازعه در حال جابهجایی است.
در چنین فضایی، حزبالله عنصر اصلی بازدارندگی در معادله امنیت لبنان به شمار میرود. در ادبیات روابط بینالملل، هنگامی که دولتهای مرکزی از توان کافی برای دفاع از حاکمیت خود برخوردار نباشند، کنشگران غیردولتی سازمانیافته به بخشی از سازوکار بقا و موازنه تبدیل میشوند. حزبالله در همین نقطه قرار دارد؛ نیرویی که مانع از تحمیل هزینههای سنگینتر بر لبنان شده و در برابر پروژههای توسعهطلبانه، سطحی از بازدارندگی ایجاد کرده است. اهمیت این نقش زمانی بیشتر میشود که ضعف ساختاری دولت لبنان، محدودیتهای ارتش و شکنندگی آتشبسها در مرزهای جنوبی مورد توجه قرار گیرد. همچنین لبنان را باید در پیوند با کل محور مقاومت فهمید و هر تلاش برای مهندسی توافقی که این کشور را نادیده بگیرد، در عمل ناپایدار خواهد بود. رسانهها و مواضع رسمی ایران نیز بر همین پیوستگی تأکید دارند؛ از حمایت صریح تهران از توان حزبالله برای دفاع از لبنان گرفته تا تلقیِ حملات علیه این کشور، که همگی نشاندهنده درک تهران از پیوند سرنوشت لبنان با آینده و امنیت کل ثبات منطقه است. در واقع، جمهوری اسلامی ایران و لبنان در یک منطق امنیتی و هویتی مشترک به بازیگرانی همپوشان بدل شدهاند.
این اتحاد بر پایه ادراک واحد از تهدیدها، صیانت از استقلال سیاسی و پیوندهای اسلامی میان جوامع مسلمان شکل گرفته و با جایگاه محوری مسئله فلسطین در ذهنیت سیاسی منطقه تقویت میشود. ریشههای این پیوند را میتوان در تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، معادلات داخلی لبنان و تکامل گفتمان مقاومت در برابر اشغال و تجاوز جستوجو کرد؛ روندی که رابطه تهران و بیروت را به پیوندی راهبردی در سطوح امنیتی، هویتی و سیاسی تبدیل کرده است.
در نهایت، اهمیت حزبالله در این معادله از سه کارکرد بنیادین ناشی میشود: نخست، ایجاد بازدارندگی در برابر رژیم صهیونی؛ چنانکه ارتقای توان موشکی و تجربیات عملیاتی، توازن قوا را در مرزهای جنوبی لبنان ایجاد کرده است. دوم، اتصال امنیت لبنان به معادلات کلان منطقه؛ وضعیتی که سبب شده تحولات بیروت مستقیماً با سرنوشت محور مقاومت گره بخورد. سوم، جلوگیری از حاشیهنشینی لبنان؛ بهویژه در شرایطی که نهادهای دولتی توان محدودتری برای مدیریت مرزها دارند. با این حال، تداوم این نقش در بستری از شکنندگی و تنشهای مداوم تعریف میشود، بهگونهای که تحلیل دقیق آینده غرب آسیا، ناگزیر از واکاوی دقیق تحولات لبنان و نقش حزبالله آغاز میگردد؛ نقطهای که سرنوشت حاکمیت، بازدارندگی و موازنه قوا به هم گره خورده است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




