کد خبر 148853
تاریخ انتشار: ۵ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۱

طنز خنده بازار با پخشِ یک هجوِ بی معنا و بی دلیل موجبِ شگفتی گردید و در برابر چشمانِ متعجبِ همگان، برنامه ای را به تصویر کشید که در آن، روایتِ زندگانیِ والدین شریف آیت الله مقدس اردبیلی رضوان ا.. تعالی علیه به تمسخر و هجو کشیده شد.

به گزارش مشرق، در روایت اصلی این داستان آمده است:

شخصی کنار جوی آبی نشسته بود، دید سیبی بر روی آب می‌آید، دست برد و سیب را برداشت و خورد. بعد از خوردن سیب به فکر افتاد که این سیبی که خوردم از کجا بود؟ پس از جستجوی بسیار به باغی رسید که سیب از آن باغ بود. از صاحب باغ سوال کرد: من سیبی از روی آب برداشتم و خوردم و بعد فهمیدم که سیب از باغ شما بوده است. نزد شما آمده‌ام که مرا حلال کنید یا آنکه قیمتش را بپردازم. صاحب باغ در جواب گفت: این باغ فقط از من نیست، ما چهار برادریم و من سهم خود را به شما بخشیدم.

گفت: بسیار خوب، آن سه برادر کجا هستند، جواب داد: دو تا دیگر از برادرانم در ایران هستند و یکی در خارج از ایران. نزد آن دو برادر رفت و حلالیت طلبید و سپس بار سفر بست و به خارج از ایران رفت و خود را به در خانه آن برادر رسانید و قصه را بیان کرد. آن برادر چهارم تعجب کرد که این فرد کیست که برای یک چهارم سیب این همه راه را طی کرده و به اینجا آمده تا حلالیت بطلبد. گفت: من سهم خودم را به شما بخشیدم ولی به یک شرط و آن شرط این است که دختری دارم از چشم کور و از زبان لال و از گوش کر. اگر قبول کنی با او ازدواج کنی حلالت می‌کنم و الا نه.



جوان قدری تامل کرد و پذیرفت. وقتی مراسم عقد تمام شد و داخل حجله رفتند، عروس را حوریه‌ای از حوران بهشتی دید. از حجله بیرون آمد و به پدر دختر گفت: شما گفتید دخترتان کور و کر و لال است. گفت: آری، من دروغ نگفتم، گفتم: کور است چون تا به حال چشمش به نامحرم نیفتاده. کر است، گوش او صدای نامحرم و صدای ساز و آواز و غنا نشنیده. لال است، زبانش به دروغ و غیبت و ناسزا و تکلم با نامحرم باز نشده است. مدت‌ها از درگاه حضرت حق درخواست می‌کردم که خدایا داماد خوبی که هم کفو این دختر باشد به من مرحمت کن. خدا دعای مرا مستجاب کرد و دامادی متقی چون تو که این همه مسافت راه را پیمودی، برای این که یک چهارم سیبی را که خوردی حلال باشد نصیبم کرد.

این داستان ازدواج پدر و مادر عالم جلیل القدر احمد بن محمد اردبیلی معروف به «مقدس اردبیلی» است که در بین داستان های مذهبی شهرت زیادی دارد بطوریکه از این داستان اقتباس های زیادی هم صورت گرفته است.

باعث تاسف است که این داستان دستمایه یکی از آیتم های طنز برنامه «خنده بازار» می شود که البته با اهانتهایی هم همراه بوده است.

این داستان یک داستان مشهور است و باید دید چگونه سرگذشت مفاخری اینچنین مورد چنین اهانت هایی قرار میگیرد. 598 محتوای برنامه پخش شده را چنین ذکر کرد:

در هفته ای که گذشت، طنز خنده بازار با پخشِ یک هجوِ بی معنا و بی دلیل موجبِ شگفتی و آزار قلوبِ شیعیان گردید و در برابر چشمانِ متعجبِ همگان،  برنامه ای را به تصویر کشید که در آن، روایتِ زندگانیِ والدین شریف آیت الله مقدس اردبیلی رضوان ا.. تعالی علیه به تمسخر و هجو کشیده شد.

در این نمایشِ تامل برانگیز نشان داده شد که روزی مردی یک سیبِ بی صاحب یافته و به سبب خوردنِ آن و جلبِ رضایتِ صاحبِ باغ سیب و حلالیت گرفتن از او ناچار شد به ازدواج با دختر زشت روی صاحب باغ تن دهد و  الی آخر ....تا پایانِ داستانِ ازدواجِ پدر شریفِ مرحوم مقدس اردبیلی و والده ی مکرمه ی ایشان..... ( البته با مایه های به اصطلاح طنز).

برخی از جلوه های این طنز اهانت آمیز را بخوانید و بر این « گریه بازارِ » آشفته، بگریید :

-  اطلاق القابِ توهین آمیز و رکیک به داماد:

در طول نمایش، به دفعات بدون هیچ دلیل مشخصی به یابنده ی سیب (بلاتشبیهِ پدر بزرگوارِ مرحوم مقدس) القابی همچون «چشم گراز» داده می شد و بدون دلیل به وی دشنام هایی همچون مردک ملعون ، پوزه دراز و ... داده می شد.

-  اطلاق لقبِ « آنجلینا جولی » به عروس :

هنگامی که بر سرِ مهریه ی عروس ( بلاتشبیهِ والده ی مرحوم مقدس) بحث پیش آمد، داماد فریاد می زد که:  مگر « آنجلینا جولی » است که مهریه اش این همه می شود ؟

-  در سرتاسرِ این نمایشِ هزل،  اصلی ترین پیام، به ابتذال و به سخره کشاندن اصلِ محتوای فاخر واقعه بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 11
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • ۱۲:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    بی اطلاعی و جهل دلیل اصلی خطا و گناست. من خودم به شخصه ، این داستان رو اشکال دیگه ای شنیده بودم و نمیدونستم که اصل داستان مربوط به عالم جلیل القدر مقدس اردبیلیست ، پس نباید زیاد تحت فشار قرار داد ، چرا که عدم آگاهی فقط باعث چنین چیزی بوده. با تمامی نظریات شما موافقم ، نباید وارد چنین حوزه هایی برای طنز شد ، ولی به این گروه هم باید حق داد ، که به هر طرفی رفتند ، یک نقد کوبنده سد راهشان شد که همگی هم شاهد آن بوده ایم و الان هم درگیر یک بی اطلاعی و جهل در خصوص این موضوع. دفاعی از گروه سازنده این برنامه نمیکنم ، فقط مقصود بنده این است همه را با یک چوب نزنیم !
  • حسين ۱۳:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    واقعاً متاسفم. و ديگر اين برنامه را تماشا نخواهم كرد. عذرخواهي سريع، صريح و رسمي عوامل اين مجموعه و صدا و سيما بعنوان مسئول مستقيم اين اقدام را "كمترين وظيفه" آنان مي دانم.
  • سمن ۱۳:۱۸ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    نخیر آقا! اصل موضوع سوء استفاده برخی از احساسات جوانان و کاسبی از طریق مهریه بود! انصافتان کو!؟؟!
  • ۱۳:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    اگر دانسته اين كار صورت گرفته خدا لعنتشون كنه
  • محمدعلي ۱۴:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    اگه بگيم توطئه در صدا و سيما متهم ميشيم به داشتن نگاه مبتني بر توطئه.
  • مجتبی ۱۴:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    بابا این بنده خدا فیلم هشت بهشت رو که قدیم نشان میداد رو به شوخی گرفته مطمئنا نظر خاصی نداشته
  • امیر ۱۴:۲۵ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    چه ربطی داره بابا شماها توهم زدین خدایی چیزی کشیدین؟
  • ناشناس تازه به دوران رسیده ۱۴:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    برو بابا !
  • ali ۱۴:۴۴ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    بایستی از کارگردان و بازیگران این برنامه شک کرد . چرا که در شبی که همه مردم ایران در عزای برادران و خواهران خود در آذربایجان زانوی غم بغل کرده بودند این برنامه پخش می شود و همه نظام جمهوری اسلامی ایران از سوی دشمنان قسم خورده انقلاب مورد هجوم رسانه ای قرار می گیرد ، اما متاسفانه با آنها برخورد نشد که این عدم برخورد سبب شد تا آنها اعتقادات مردم را نشانه بروند یعنی اول اصل نظام سپس اعتقادات مردم . خودتان قضاوت کنید . شبیخون فرهنگی و یا ناتوی فرهنگی به چه چیزهایی گفته می شود؟
  • امیر ۱۴:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۵
    0 0
    این تهیه کننده خنده بازار برادر مجری معروف لس آنجلسی هستش آقای ضرقامی از آقا خجالت بکشید ... .
  • ۱۷:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۵
    0 0
    شايسته است که کارگردان برنامه ها دقت و مطالعه بيشتري درباره موضوعات بنمايند و ندانسته آب به آسياب غير پرستان نريزند.