به گزارش مشرق، نوید کمالی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
چهاردهم خرداد ماه، در دل مهمانی کیلومتری غدیر و در میدان امام حسین (ع) تهران، رویدادی رخ داد که فراتر از یک اجرای موسیقی، واجد معنایی راهبردی و نمادین برای چشمانداز پیش روی کشورمان بود. قیصر، خوانندهای که سالها در آن سوی مرزها زیست و فعالیت هنری داشت، در پی وقوع جنگ در کنار ملتش ایستاد و در تهران، پایتخت کشورش، روی صحنه رفت و برای هموطنانش از عشق به وطن خواند. صحنهای شورانگیز که در آن پرچمهای کشورمان با نمادهای ملی و مذهبی درآمیخته بود و همآوایی مردم، فضای میدان را پر از طنینی آشنا و گرم کرده بود. پیش از این اجرا نیز قیصر با ساخت قطعه «کفشهای کتونی» در عزای دانشآموزان مدرسه میناب، نشان داده بود که پیوند عاطفی و ملی با وطن در او زنده و بیانپذیر است؛ اقدامی که موجی از استقبال عاطفی را در میان مخاطبان داخلی برانگیخت.
این رویداد، صرفنظر از تمام تحلیلهای موافق و مخالفی که در شبکههای اجتماعی و رسانهها برانگیخت، یک پیام کلیدی داشت: مرجعیت فرهنگی جهان فارسیزبان میتواند و باید به درون مرزهای کشورمان بازگردد و این مسیر از طریق تسهیل فرایند بازگشت هنرمندان خارجنشین ممکن است. استقبال مردمی گسترده از این اجرا و بازتاب وسیع آن در رسانههای داخلی، از انتظار مخاطب داخلی برای دیدن چهرههای آشنا در خانه حکایت میکند. اما پرسش اساسی که در محافل نخبگانی مطرح است این است که آیا سیاستگذاران فرهنگی کشور ظرفیت تبدیل این رویداد از یک نماد به یک راهبرد را دارند؟
از لسآنجلس تا تهران؛ جابهجایی مرکز ثقل فرهنگی
در طول دهههای گذشته و بهویژه در پی برخی سیاستهای فرهنگی افراطگرایانه دهه شصت، یک معادله ناخواسته در فضای فرهنگی کشورمان شکل گرفت: بخشی از مرجعیت فرهنگی و موسیقایی ایرانیان به خارج از کشور کوچانده شد و اغلب چهرههای شاخص موسیقی پاپ کشور در «تهران غربی» یا همان لسآنجلس معروف به L.A مستقر شدند. این شهر آمریکایی که به میزبانی از هالیوود شهره است در طول سه دهه، بهمثابه یک «پایتخت موازی فرهنگی» در حوزه موسیقی کشورمان عمل کرد و محصولاتش با وجود تمام محدودیتهای سختگیرانه در حوزه دسترسی عمومی به ویدئو و سپس گیرندههای ماهوارهای، به داخل کشور سرازیر میشد.
این وضعیت از منظر حکمرانی فرهنگی یک چالش جدی بوده و هست؛ چرا که وقتی مرجعیت فرهنگی یک ملت خارج از مرزهای جغرافیاییاش قرار میگیرد، نهتنها ظرفیت سیاستگذاری کاهش مییابد، بلکه سازوکار انتقال ارزشها، هویت و روایت ملی نیز از کنترل متولیان فرهنگی خارج میشود. در ادبیات علوم اجتماعی، این پدیده را «برونسپاری ناخواسته هویت فرهنگی» مینامند. ریشه این آسیب را باید در همان رویکرد دنبالهدار دهه شصت جست که بر این باور بود که با پاک کردن صورت مسئله و انکار علاقه جامعه به محصولات فرهنگی عامهپسند، بهویژه موسیقی، میتوان جامعه را به شکل مطلوب اداره و هدایت کرد. این نگاه، متأسفانه همچنان در برخی عرصهها قابل مشاهده است و نمود آن را میتوان در مقاومت برخی چهرههای سیاسی در برابر رفع محدودیتهای اینترنتی نیز دید.
بازگشت قیصر و اجرای او در میدان امام حسین (ع)، اگرچه در قالب یک رویداد جشن مردمی صورت گرفت، اما در واقع نشانهای از امکانپذیری تغییر این معادله بود؛ تغییری که تحقق آن نیازمند شجاعت و جسارت مسئولان در پیگیری چنین رویکردهایی است.
یک فرصت راهبردی و پنجرهای که نباید بسته شود
بازگشت قیصر یک استثنا نیست و میتواند آغاز یک روند تأثیرگذار و نو در عرصه حکمرانی فرهنگی کشورمان باشد. در شرایطی که تنشهای بینالمللی اخیر علیه کشورمان، شماری از هنرمندان خارجنشین را به بازاندیشی در موضعگیریهایشان واداشته و گرایش به وطن را در لایههای مختلف جامعه دیاسپورا تقویت کرده، فرصتی نادر برای سیاستگذاری فعال فرهنگی فراهم آمده است که نباید از دست برود.
تجربههای تطبیقی نشان میدهد که کشورهایی مانند چین، ترکیه و کره جنوبی در مقاطع مختلف، با سیاستهای هدفمند موفق به بازگرداندن بخشی از نخبگان فرهنگی مهاجر خود شدهاند. در چین، برنامه «هزار استعداد» اگرچه با رویکرد علمیفناورانه طراحی شده بود، اما الگوی مشابهی در حوزه فرهنگ و هنر نیز تجربه شد. در ترکیه، دولت از طریق مؤسسات فرهنگی و صندوقهای حمایتی، هنرمندان خارجنشین را به همکاری با پروژههای ملی فراخواند و از این رهگذر توانست بخشی از مرجعیت فرهنگی خود را بازسازی کند. کشورمان، با داشتن یکی از بزرگترین دیاسپوراهای جهان و میراث فرهنگی غنی و پرعمق، ظرفیت بیبدیلی برای این نوع سیاستگذاری دارد. موسیقی، سینما، ادبیات، تئاتر، هنرهای تجسمی و محتوای دیجیتال، همگی حوزههایی هستند که حضور مجدد چهرههای شناختهشده در داخل کشور میتواند مرجعیت فرهنگی را به جغرافیای ملی بازگرداند.
عبور از رویکردهای موردی به نظاموارهای هدفمند
با وجود تمام آنچه بیان شد، باید به این هشدار راهبردی نیز توجه جدی داشت که اگر رویکرد موجود، صرفاً واکنشی و موردی باقی بماند و در یک چارچوب راهبردی مشخص تعریف نشود، نهتنها به اهداف مطلوب نمیرسد، بلکه میتواند تناقضهای جدی در حکمرانی فرهنگی کشور ایجاد کند. نخستین تناقض آن است که اگر هنرمندی خارجنشین در یک مراسم خاص اجازه اجرا داشته باشد اما هنرمندان داخلی در دریافت مجوز با موانع روبهرو باشند، این ناهماهنگی در افکار عمومی آگاه و در میان هنرمندان داخلی بهسرعت تبدیل به سؤال و اعتراض میشود؛ و این دقیقاً همان پرسشی بود که برخی کاربران در فضای مجازی پس از اجرای قیصر مطرح کردند. دومین تناقض آن است که بازگشت هنرمندان خارجنشین بدون چارچوب مشخص، ممکن است بهجای تقویت هویت و روایت ملی، به شکلگیری مدلهای رفتاری ناپایدار و فرصتطلبانه منجر شود که نه در داخل جا میافتند و نه در خارج مرجعیت دارند. سومین تناقض نیز ناشی از غیاب هماهنگی میاننهادی است که موجب میشود هر دستگاه بهصورت جزیرهای عمل کند و ورود یک هنرمند از دریچه یک نهاد انجام شود، درحالیکه دستگاههای دیگر نه آگاهند و نه آماده بهرهبرداری از این ظرفیت ملی.
بر این اساس، آنچه امروز ضرورت دارد، تدوین یک «سند راهبردی بازگشت فرهنگی» است که در آن نقشآفرینی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صداوسیما، شورای عالی فضای مجازی، سازمانهای مرتبط با ایرانیان خارج از کشور و سایر نهادهای ذیربط به روشنی تعریف و هماهنگ شود. چنین سندی باید از پشتوانه اجماع میاننهادی برخوردار باشد و تهیه آن را نمیتوان به یک دستگاه یا نهاد واگذار کرد؛ چرا که ماهیت این چالش، ذاتاً فرابخشی و چندلایه است و هر رویکرد جزیرهای در این حوزه، محکوم به ناکارآمدی خواهد بود. این سند در عمل باید متضمن چند اصل کلیدی باشد: تعریف معیارهای شفاف برای پذیرش و همکاری با هنرمندان خارجنشین؛ ارائه بستههای حمایتی شامل تسهیل صدور مجوز، حمایت از تولید مشترک و دسترسی به زیرساختهای هنری؛ طراحی سازوکار پایش و ارزیابی برای سنجش اثربخشی این رویکرد بر شاخصهای هویت ملی و رضایت مخاطبان داخلی؛ و سرانجام تعریف خطوط راهنمایی که همکاری با هنرمندان بازگشته را با ملاحظات امنیت ملی و ارزشهای فرهنگی بومی هماهنگ سازد. بدون این چارچوب، حتی اقدامات مثبتی چون اجرای اخیر قیصر نیز ممکن است بهجای آنکه سرآغاز یک روند راهبردی باشند، به رویدادهایی منفرد و ناپیوسته تبدیل شوند که اثر انباشتی و ماندگاری بر منظومه فرهنگی کشور بر جای نمیگذارند.
احیای مرجعیت فرهنگی؛ زیرساختی برای قدرت نرم ملی
در ادبیات قدرت نرم، «مرجعیت فرهنگی» یکی از مهمترین منابع نفوذ و انسجام ملی به شمار میرود. جوزف نای، نظریهپرداز برجسته قدرت نرم، تصریح میکند که ملتهایی که میتوانند محتوای فرهنگی جذاب تولید کنند و روایت خود را به مخاطبان داخلی و خارجی بازتاب دهند، در عرصه رقابت جهانی از امتیاز مضاعفی برخوردارند. از این منظر، احیای مرجعیت فرهنگی در داخل جغرافیای کشورمان صرفاً یک مسئله هنری نیست؛ یک ضرورت راهبردی و امنیت ملی است. هرگاه تولید محتوای موسیقی، سینما و رسانهای که مخاطب داخلی آن را میپسندد خارج از مرزها انجام شود، پیوند هویتی مخاطب با تولیدکنندگان خارج از کشور تقویت میشود و این پیوند، بهتدریج میتواند به تأثیرگذاریهای ارزشی و هنجاری منجر شود که در تعارض با منافع ملی است.
بازگشت هنرمندان خارجنشین، در صورتی که در چارچوب راهبردی درستی انجام شود، میتواند این معادله را معکوس کند: مرجعیت به داخل بازمیگردد، مخاطب داخلی محتوای مورد علاقهاش را در قالبهای قابل قبول و داخلی مصرف میکند و چهرههایی که روزگاری نماد فعالیت «لسآنجلس» بودند، به پیوندی برای تقویت وحدت ملی تبدیل میشوند. این همان چرخشی است که سیاستگذاران فرهنگی باید با برنامهریزی هوشمندانه، آن را از یک رویداد منفرد به یک روند پایدار ارتقا دهند.
لحظه را دریابیم
اجرای قیصر در میدان امام حسین (ع)، نه پایان یک داستان، که آغاز یک فرصت ارزشمند ملی است؛ فرصتی که اگر با اراده سیاسی، هماهنگی نهادی و برنامهریزی دقیق دنبال شود، میتواند به تحولی ماندگار در منظومه حکمرانی فرهنگی کشورمان تبدیل شود. اما اگر این رویداد به یک «استثنای مدیریتشده» تقلیل یابد و در ساختاری نظاممند جای نگیرد، نهتنها بهرهوری ملی از این ظرفیت کاهش مییابد، بلکه تناقضهایی در فضای عمومی شکل میگیرد که مدیریتشان بسیار دشوارتر خواهد بود.
پیشنهاد نگارنده این است که سیاستگذاران فرهنگی کشور این رویداد را نه بهمثابه یک خبر، بلکه بهمثابه یک سیگنال راهبردی بنگرند و گام بعدی را از مرحله واکنش به مرحله برنامهریزی فعال ارتقا دهند تا در آیندهای نزدیک مرجعیت فرهنگی برای ایرانیان و فارسیزبانان عالم تنها در تهران تعریف شود!
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.