دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده معظم شهدا از دورانی که ایشان، اوایل جنگ نمایندة امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد.

به گزارش مشرق به نقل از امتداد، امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند كه آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شيعه، چه سني، چه مسيحي و...

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
 
کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که بايد كنار در مي‌ايستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

گفتم: بفرمایید.

گفت شما؟

نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

گفت: کس دیگری نیست؟

یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. يكي از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت كه مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتي. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
 
او را داخل كه بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهايت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چايي و شيريني‌شان را خورد

رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

گفتند: دانشجو هستند.

آقا خيلي تحسینشان کرد و با این‌ها كلي صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالاي صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران مي‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد كه چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهيد گفت: امروز فهميدم كه علي(ع) كيست

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضي چيزها را.

می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌اي كه داريد، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبيخ كردند

ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظي كرديم و به‌سمت دفتر به‌راه افتاديم. وقتي رسيديم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.

آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود كه شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

* ماهنامه امتداد

نظرات

  • انتشار یافته: 64
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 5
  • حامد ۱۱:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    سلام .واقعا جالب وتکان دهنده بود
  • عباس ۱۲:۳۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    باید به این رهبری بنازیم . اقا جان تا پای جان با شماییم
  • .... ۱۲:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خمینی رفت فرزندش علی هست خدا را شکر بر امت ولی هست.
  • ۱۲:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    مطمئنید اقا گفتند «این کار احمقانه...»؟؟؟
  • ۱۲:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    آقاجون عاشقتم
  • مختاری ۱۲:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خیلی جالب و اموزنده بود. تشکر می کنم امیدوارم خدا توفیق قدردانی از این نعمت بزرگ را به ما عنایت کند
  • مهدی سقائی ۱۲:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    الله اکبر ، الله اکبر از این همه درس. کاش یاد بگیریم و عمل کنیم...
  • اكبر ۱۳:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    اللهم احفظ ولينا و قائدنا و سيدنا و نائب امامنا المهدي، السيد الخامنئي دام عزه الوارف و العن عدوه
  • شیعه ۱۳:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    سلام علی آل یس
  • کاظم جوکار ۱۳:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    تمام رفتار و گفتار آقامان درس است ، خانم ارمنی درک کردند که آقای ما نور علی (ع) است بعضی رجل سیاسی یا از روی بی بصیرتی یا از سر لجاجت خود را به... می زنند قربان نائب مهدی فاطمه برم
  • آنتی التقاط ۱۳:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    اینو شنیده بودم بازم که اینجام دیدم منقلب شدم... حزب فقط حزب الله سید علی روح الله...
  • محسن ۱۳:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    واقعا عالی بود.... خدا مقام معظم رهبری را برای اسلام و ایران نگه دارد. انشالله
  • اکبر ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خدایابصیرتی بما بده تا قدرنعمت وجودآقایمان رابیشتر بدانیم. رهبرم خامنه ای عزیزازجان ودل دوستت دارم
  • محمود ۱۳:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    بی اختیار جند قطره اشکی جاری شد.
  • ۱۳:۵۷ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    فوق العاده بود واقعا ممنون که وجه دیگری از ویژگی های ایت الله خامنه ای رو به ما معرفی کردید خدا ایشون رو بر این امت حفظ کنه که واقعا مردمدار هستن
  • ۱۴:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    لبیک یا علی
  • rahmannajafian ۱۴:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    به چنین رهبری می نازم که به پاکی آن دشمنان نیز اذعان دارند.
  • احمد ۱۴:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    سلام باتشکر ازشما واقعا متحول شدم ایشان الگویی کامل هستند ظرافتهای که درزندگی حضرت آقا وجود دار د باعث تعجب همگان است
  • ۱۵:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خیلی جالب بود البته من شنیده بودم که اقا به منزل شهدای ارامنه هم می روند ولی این نقل قول جالب بود البته
  • محمد ۱۵:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايت علي امير المومنين عليه السلام . و الحمد لله الذي جعلنا من الملتزمين باوامر زعيمنا الخامنه اي.
  • سيدروح الله ۱۵:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    الله أعلم حيث يجعل رسالته
  • مهدی ۱۵:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خیلی تکان دهنده بود چشمانم خیس اشک شد آقا رهبر و راهنمای مسلمین جهان است واقعا نه تنها مسلمین بلکه تمامی مردم عاقل جهان
  • داود ۱۵:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    این رهبری یعنی امام اگر دستور تیر باران مرا بدهد دستش را میبوسم !
  • میثم ۱۵:۳۹ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    فقط آقاست که می تونه اینطور باشه و به این خوبی.کاش همه مثل آقا بودند
  • مجتبی « تنکابن » ۱۶:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    سلامتی نورِ چشمِ ملّت و عزیز دل و امیر بسیجیان حضرت امام خامنه ای و شادی ارواح مطهّر امام راحل «ره» و شهدا صلوات. یازهرا
  • ناشناس ۱۷:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خداروشكركه چنين اقايي داريم
  • امیر ۱۸:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    خیلی قشنگ بود سعی کنید هر چند وقت یک بار از اینها روی سایتتان بگذارید
  • ۱۹:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    اوم ...یی که همه کامنتها رو نخونده نمره منفی داده، اینجا مشتش وا شده!
  • انصاری ۲۰:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    الهی قربون آقامون برم
  • رضا ۲۰:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    قربان مرامش و خودش
  • سید عطار تاج محلی ۲۱:۳۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
    0 0
    از علی آموز اخلاص عمل همیشه افرادی هستند دگم با جمود فکری که فرقه های خوارجی را میسازند . اما همچنان علی الگوست .
  • جعفر ۰۰:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    اللهم وال من والاه و عاد ومن عاداه ، وانصر من نصره واخذل من خذله
  • علیرضا ۰۹:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    الله اکبراز این چنینش خصیتی بحق نائیب حضرت صاحب الامر هستن
  • سيد مرتضي ميرحيدري ۱۰:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    نقل زيبا رفتار زيبا و تذكر زيبا و همه انچه گفته شده است زيبا است واقعا در مقابل اين همه رفتار اسلامي زبان حقير الكن است كه چيزي بنويسم فقط ميتوانم اعلام كنم كه ايشان سر امد همه است و خدا انشاالله كه بر توفيقاتشان بيفزايد .
  • سد ۱۰:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    آفاق راگرديده ام، مهر بتان ورزيده ام، اما توچيز ديگري * اللهم احفظ قائدنا الخامنئي*
  • بي سرزمين تر باد ۱۱:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    زن و بچه ام فدات آقا چقدر توزيبايي
  • محمد حسن ۱۷:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    فقط مگوییم ممنون وشکر خدای را به این نعمت بزرگ انشاالله قدر دانش باشیم
  • علی ۲۰:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
    0 0
    از نائب امام زمان و کسی چشمش به نور جمال مهدی فاطمه(عج) روشن شده غیر از این هم انتظار نمی ره...
  • كيان ۰۹:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
    0 0
    دو بار در حال خواندن، اشك از چشمانم جاري شد ... چه روح بلندي دارد حضرت آقا ... بار خدايا، رهبر ما را آخرين رهبر قبل از امام زمان (عج) قرار بده ...
  • محمد ۱۵:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
    0 0
    با خواندن این مطلب اشک در چشمانم حلقه زد زبان از توصیف حالتم و بزرگواری آقا قاصر است و افتخار می کنم که در چنین زمانی و در این سرزمین زندگی می کنم.
  • محمد ۲۰:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
    0 0
    بعد از يه مدتي اساسي حال كردم. دمتون گرم. جانم فداي رهبر عزيزم باز هم ممنون با چشم اشك آلود مي نويسم....
  • سید محسن ۲۰:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
    0 0
    راستش دوستان منهم یه جورایی اشک تو چشام حلقه زد اما چون سعی می کنم ادای ادمای منطقی رو در بیارم با خودم فکر کردم این قضیه رو باداستان مجسمه اریوبرزن کنار هم بزاریم چیزای جالبی میشه استخراج کرد رفقا من جامعه شناسی خوندم اماهر موقع از اقا چیزی میشنوم یاافراد موثق برام تعریف میکنن یاداین شعر میفتم که:پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود بعضی وقتابهترین ابزار برای شناخت دله نه چیز دیگه بهر حال من دربست مخلص اقایم واعتقاد دارم الان ایشان بهترین سکاندار کشتی انقلابندضمنا نظرات دوستان هم مایه امیدواریست انشاا.. ظرفیت وتحملمان رابالا ببریم وباجذب حداکثری حول محور ولایت صبح ظهور روبه نظاره بنشینیم
  • ۱۲:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۰
    0 0
    آشوری دیگه ها؟ عاشوری غلطه!
  • شبنم ۱۲:۳۶ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۴
    0 0
    خدا سایه ی این موجود آسمانی رو از سر این ملت کم نکنه بگو آمین
  • mehdi ۱۷:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۰
    0 0
    az yek rahbare adel in karha baeed nist...
  • salam ۱۰:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۶
    0 0
    فقط اشک...
  • مهران ۰۲:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۸
    0 0
    باسلام جانم فدای رهبر درود بر این رهبر و درود بر تمام شهدای دفاع مقدس
  • احمد ۲۲:۳۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۷
    0 0
    سلام .افتخارم این است که رهبرم امام خامنه ای است . می بالم
  • لاولی ۲۱:۱۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۴
    0 0
    چقدر ایم مطلب درسته؟
  • لاولی ۲۳:۵۲ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۴
    0 0
    چقدر ایم مطلب درسته؟
  • ۰۱:۴۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۸
    0 0
    خیلی جالب بود
  • امید ۱۰:۳۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۳۰
    0 0
    خدایا به حق مهدی فاطمه(ُس) مارا شرمنده شهدا و رهبرمان نکن.جانم فدایت یا اماما یا خامنه ای
  • مجتبی ۱۷:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۱۲
    0 0
    .............فقط است.............. با اجازه من این روایت رو در صفحه شخصی خودم تو گوگل پلاس درج میکنم(البته با ذکر منبع) خدا خیرت بده که این روایات رو در اینجا برای ما پیروان سید علی قرار دادی .
  • ۲۱:۵۶ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۰
    0 0
    برای سلامتی آقا صلوات اللهم صل الا محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اید امامنا خامنه ای
  • ناشناس ۱۴:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۸
    0 0
    جالب بود
  • سعید هرندی ۲۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۸
    0 0
    اشک....بغض.... خدایا تاظهور منجی ات، از نائبش محافظت بفرما...آمین یا رب العالمین...جانم فدای رهبر....
  • عاشق سید علی ۲۲:۳۹ - ۱۳۹۱/۱۰/۰۸
    0 0
    خدایا کاش ببینم روزی راکه مهدی بیاید وسید علی اینقدر تنها نباشد سید عزیزم خودم همسرم بچه ها فدات
  • حامد ۱۳:۴۰ - ۱۳۹۱/۱۱/۰۳
    0 0
    خدایا شکر مولایم علی و رهبر سید علی است.
  • ۱۰:۴۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۴
    0 0
    واقعا رهبر باید این طور باشه
  • سید صالح ۲۲:۳۸ - ۱۳۹۳/۰۱/۱۴
    0 0
    سلام و درود ای رهبر آزاده آماده ایم آماده واقعا بی مورد نیست که من به عنوان یک اهل سنت و کرد رهبر عزبزمو از پدر و مادر هم بیشتر دوست دارم !!!
  • مجتبی ۱۷:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۶
    0 0
    بسیار زیبا و جالب بود
  • محمو ۲۲:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۵/۱۱
    0 0
    خیلی برام جالبه که ارامنه آقا امیرالمومنین ع و اربابمون امام حسین ع و قمر بنی هاشم رو دوست دارند .... شیر مادر حلالشون
  • شقایق ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۳/۱۰/۱۲
    0 0
    الهی من به فدای رهبرم. اقای راوی خیلی خوب روایت کردید.
  • هم وطن ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۶
    0 0
    خداي بزرگ به تمام شهيدان مسلمان و اقليت اجر اخروي دهد . از تمامي هم وطننان اقليت كه براي اين انقلاب و آب و خاك زحمت كشيدند. سر تعظيم و احترام فرود مي آورم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.