[1]. خصال، 1/150؛بصائرالدرجات، 498؛بحارالأنوار، 23/99.
[2]. کافی 1/56
"انظر الی ما قال ولا الی من قال" غررالحکم
جناب آقای حسین یا ناشناس - فرمایش امام رضا علیه السلام در وجود واسطه نور براساس سوال از خود عمران بود وگرنه سوال حضرت از اساس این بود که شما و یا تصویرتان کدامیک درهمدیگر هستید؟ که در همدیگر نیستید - و این مباینت استقلالی نیست یعنی اصل وجود خود شما هستید و تصویر اثر وجود توست ولی اگر بخواهیم مباینت ظاهری را ملاک قرار دهیم چطور میتوان این مباینت را برای هریک تفسیر کرد- کانه از هم مستقل فی الواقع نیستید- این مثال شباهت عجیب و وصف ناشدنی با نظر وحدت وجود دارد- چون در بحث وحدت وجود ما تجلیات یک وجود محض هستیم - مثل تصویر درآینه - و اگر جنس وجود ما از جنس وجود حق تعالی باشد- وجود حق متجزی می شود و مرکب که این محال است - پس ما دراصل وجود به معنای واقعی نیستیم و وجود نما و درحقیقت کیفیت هستیم - دقت درتفاوت نظر شما مخالفین وحدت وجود و معتقدین به آن اینست که شما برای خودتان وجود منفک از خدا و در کنار او و محدود کننده وجود حضرت حق قائلید و از این نظر خدا را محدود فرض میکنید و توحیدتان به شرک وجودی تنه میزند - اما معتقدین وحدت وجود اصولا درعالم یک وجود را معتقدند و بقیه را از جنس وجود حق ندانسته و محدود کننده وجود او نمیدانند
جناب آقای حسین یا ناشناس - فرمایش امام رضا علیه السلام در وجود واسطه نور براساس سوال از خود عمران بود وگرنه سوال حضرت از اساس این بود که شما و یا تصویرتان کدامیک درهمدیگر هستید؟ که در همدیگر نیستید - و این مباینت استقلالی نیست یعنی اصل وجود خود شما هستید و تصویر اثر وجود توست ولی اگر بخواهیم مباینت ظاهری را ملاک قرار دهیم چطور میتوان این مباینت را برای هریک تفسیر کرد- کانه از هم مستقل فی الواقع نیستید- این مثال شباهت عجیب و وصف ناشدنی با نظر وحدت وجود دارد- چون در بحث وحدت وجود ما تجلیات یک وجود محض هستیم - مثل تصویر درآینه - و اگر جنس وجود ما از جنس وجود حق تعالی باشد- وجود حق متجزی می شود و مرکب که این محال است - پس ما دراصل وجود به معنای واقعی نیستیم و وجود نما و درحقیقت کیفیت هستیم - دقت درتفاوت نظر شما مخالفین وحدت وجود و معتقدین به آن اینست که شما برای خودتان وجود منفک از خدا و در کنار او و محدود کننده وجود حضرت حق قائلید و از این نظر خدا را محدود فرض میکنید و توحیدتان به شرک وجودی تنه میزند - اما معتقدین وحدت وجود اصولا درعالم یک وجود را معتقدند و بقیه را از جنس وجود حق ندانسته و محدود کننده وجود او نمیدانند
این ها که تکرار حرف های سست و بی اساس تفکیکی هاست . سخنان آقای نصیری کاملاً مخالف نظرات علامهطباطبایی شهید مطهری و امام خمینی است . و اگر یک صدم امام خمینی (ره) آقای نصیری سواد داشت می شد برای حرف هاش قدری قائل شد . البته بنده تحقیقاً و نه تقلیداً؛ می دانم که حرف های اقای نصیری بسیار باطل است .
|
لطفا تحقیقا یک جواب بده
امام صادق ع فرموده اند اگر به شرق عالم و غرب عالم سفر کنید علم در نزد ما ( اهل بیت س ) می باشد ...
حقير براي آندسته از علمايي كه نان و نمك از وجود مبارك حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را ميخورند و براي ترويج دين از غير ائمه كمك مي گيرند و از ابن عربي و فلاسفه هاي غربي و به قول بزرگي قي كرده ديگران استفاده مي كنند متأسفم.
مشکل ما اینه که تصورمون در مورد علم و تکنولوژی جهانشموله! و فکر میکنیم اگر این علوم و تکنولوژی در بستر تمدنی ایران یا ژاپن یا چین شکل گرفته بود باز هم همین طوری بود!
|
احسنت
کرسی آزاد مشرق! سخنم را اصلاح کردم منتشرش کنید!
|
ایمانی جان گفتی:"پیامبر می فرمود بروید حتی در چین هم شده خود را با علوم دیگر هم تجهیز کنید و گرنه کلاه تان پس معرکه است!
|
ایمانی بدجور گند زدی!!!!!!!!!!
|
برادر ایمانی! لطفا در این مبحث به کتاب آقای نصیری با عنوان اسلام و تجدد که پی دی اف آن از اینترنت قابل دانلود است مراجعه کنید و یا آثار شهید آوینی را در این موضوع بخوانید.
|
شما که میگی از علوم الهی نمیشه فیزیک و ریاضی و ... درآورد با این آیه چه میکنی که میگه:
|
عزیز من تو که زدی خراب ترش کردی؟
موضوع مورد بحث شما رو من با روایت جواب می دهم
|
حضرت حق به همه چیز هستی داده است یعنی چی؟ آیا یعنی موجودات را از لا من شئ خلق کرده است و آنها بینونت ذاتی و وصفی با خداوند دارند (که این حرف درستی است) یا این که نه، مخلوقات وهم و خیال و پوچند و خداوند عین همین اشیاء است، در این صورت آن وقت معنای هستی دادن چی می شود؟ و اساسا آفرینش عالم چه معنایی دارد؟
|
1) در این روایت آینه چیزی دانسته شده است و انسان چیزی دیگر، و نوری هم که سبب علم ما به آینه میشود چیزی است که در وجود ماست و نه در وجود آینه، همان طور که از نظر توحید صحیح خداوند چیزی است و ما چیز دیگر و علم ما به خداوند هم در وجود ماست نه در وجود خدا و این مطلب عین توحید و عقیده به خالق و مخلوق، و رد صریح بر وحدت وجود است زیرا وحدت وجود میگوید ما و علم ما و خدا یک چیز است نه متعدد
|
1) در این روایت آینه چیزی دانسته شده است و انسان چیزی دیگر، و نوری هم که سبب علم ما به آینه میشود چیزی است که در وجود ماست و نه در وجود آینه، همان طور که از نظر توحید صحیح خداوند چیزی است و ما چیز دیگر و علم ما به خداوند هم در وجود ماست نه در وجود خدا و این مطلب عین توحید و عقیده به خالق و مخلوق، و رد صریح بر وحدت وجود است زیرا وحدت وجود میگوید ما و علم ما و خدا یک چیز است نه متعدد
با سلام
|
آحسنت به آقای بابا مرادی که آداب بحث را رعایت فرمودند. اما آنچه به عنوان جواب سئوالات ایشان به ذهن حقیر می رسد:
1-اینکه در روایات آمده محل علم خدا فقط اهل بیتند درست است. اما آیا معنایش این است که احیانا ممکن نیست استدلال صحیحی را یک غیر مسلمان بگوید؟ فرض کنید یک دانشمند مسیحی که نمی داند اسلام و اهل بیت چیست ، یا اصلا یک بیابان نشین غیر متمدن ولی اهل فکر، چون نظم عالم را مشاهده میکند با برهان نظم خدای قادر عالم حکیم را اثبات می کند. او مگرحرفش را از اهل بیت گرفته است؟ نه . ایا شما او را رد می کنید یا می گویید خرفش کطابق منطق و عقل است؟ اگر می گویید رد می کنیم حرفش را باید بگوییم : زهی عقل و هوش ! و اگر می پذیرید پس احتمال بدهید که یک یا چند حرف دیگرش هم درست باشد.آخه برادر عزیز ما که نمی گوییم اگر اهل بیت چیزی فرمودند و دیگران خلافش را گفتند حرف آنها مقدم است!!صحبت این است که چطور شمای طلبه وقتی به روایات فقهی می رسید بعض روایات صحیح السند را رد می کنید و می گویید خلاف عقل است و خلاف مذاق فقهی است و مشهور نگفته اندو با فلان و بهمان نمیسازد اما اینجا نمیگویید؟ اینجا هم مثل فقه بحث این است که این روایت اعتقادی مراد جدی اش چیست و اگر قراین قطعی بر خلافش بود ایا باز هم باید ظاهر را حفظ کرد یا نه. درست مثل فقه است. اگر قرینه بر ذو القرینه مقدم است فقط در فقه نیست در اعتقادات هم هست. بیایید سر استدلالهای فلاسفه بحث کنید که آنها معتقدند این استدلال عقلی قرینه است بر اینکه باید روایت را مثلا جور دیگری معنا کرد. اینکه دائم میگویید اهل بیت اهل بیت مگر فقط شما یک نفر از اسمان افتاده ای و اهل بیت را قبول داری؟ چند جلسه است دائم صحبت می کنید که فلسفه ریشه اش از کحاست. یک بار حرف شهید مطهری را نحوانده ای که این فلسفه که مسلمین گفته اند از جهت کمیت و محتوا قابل مقایسه با فلسفه پیش از اسلام نیست.
|
اولا بنده توهین نکرده ام. ثانیا وقتی یک استثنا پیدا شد قاعده عقلی به هم می خورد . علت اینکه شما این استثنا را پذیرفتید جز این نیست که قطع دارید حرف آن بیابان نشین درست است ولو از اهل بیت نکرفته باشد. وقتی یک استثنا پیدا شد باید گفت قاعده عقلی به هم خورده است چون قاعده عقلی استثنابردار نیست . نمی توان گفت علم توحید را فقط باید از اهل بیت گرفت و هرکس از اهل بیت نشنود اشتباه کرده است بجز دز مورد برهان نظم. ثالثا کتابهای متکلمین مثل علامه حلی و خواجه طوسی پر است از برهانهای عقلی ای از قبیل برهان وجوب و امکان که از ابن سینا گرفته اند. اینها هم استثناست؟ برادر من باز هم می گویم شما چند جلسه صحبت کردید اما هنوز برهانهای فلاسفه را رد نکرده اید. این که فلان فیلسوف توبه کرد دلیل بطلان نمی شود. هنوز پاسخ این حرف را نداده اید که عرض کردم:"اگر قرینه بر ذو القرینه مقدم است فقط در فقه نیست در اعتقادات هم هست. بیایید سر استدلالهای فلاسفه بحث کنید که آنها معتقدند این استدلال عقلی قرینه است بر اینکه باید روایت را مثلا جور دیگری معنا کرد. "
|
عزیز برادر خود شما میگویید "ممکن است" یک از زبان یک غیر مسلمان استدلال صحیحی شنیده شود!
|
ادب شرط اول هر بحث است و متاسفانه شما از ان گویی تهی هستی
درعلم توحيد و خداشناسي بدعتگذارمباش ودراين راه باپاي خودگام مزن،هركسب راساس نظرخويش بنگرد هلاك خواهدشد،وهركس اهلبيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهدشد،و هركس كتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد كافر خواهد شد.
با سلام و عرض تسليت به مناسبت ايام و ليالي محرم
|
این کلمه متخذ از روایت مشهور نبوی «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ...» است که می فرماید من در میان شما دو چیز گرانبها (ثقلین) را باقی می گذارم که یکی قران و دیگری اهل بیت علیهم السلام است و تا زمانی که به این دو متمسک هستید و از آنها پیروی می کنید هرگز کمراه نمی شوید.