مشرق- اولین بار که با هم همصحبت شدیم تازه فهمیدم که چقدر صمیمی و دوست داشتنی است. و فهمیدم که چقدر حواسش به ریزه کاریها و صحبتهایش هست. حرفهایش را حساب شده میزند و در عمق نگاهش همیشه حرفهایی هست که دوست دارد محیطی امن برای گفتنش پیدا کند.برایش نقشهای خوب کشیدیم تا هم او حرفهایش را بزند و هم ما به مرادمان برسیم. سؤالات را طراحی کردیم و آنقدر سؤالات را در هم ریختیم تا نتواند بین آنها رابطه منطقی پیدا کند و از نظر خودش هدفمند و حساب شده جواب دهد. چند باری هم در بین مصاحبه گفت که حالا این مصاحبه هزار و یک موضوع را چگونه میخواهید پیاده و آماده چاپش کنید. بنده خدا نمیدانست که برایش نقشه کشیدهایم و همه چیز روی حساب است.
روان شناسان میگوییند که یکی از راههای تخلیه اطلاعاتی همین راه پرسشهای بیسر و ته و بیمرتبط به یکدیگر است. البته در ظاهر بیارتباط. انصافاً هم راست میگفت جمع و جور کردن مصاحبه حسابی ازمان وقت گرفت. اما نتیجهاش خوب شد. اگر در ادامه احساس کردید بعضی از سوالات با دیگر سوالات رابطه منطقی ندارند از این جهت است. پیشنهاد میکنیم بعد از خواندن مصاحبه سینما رسانه با کامران نجف زاده دوباره توضیح اول را بخوانید.
سؤال بسیار جالبی است. منتقدان واقعی خیلیجاها به داد آدم میرسند. برخی جاها هم حرف آنها درست است؛ اما اینهایی که شما میگویید که در عالم مجازی شاید از این شعرها میگویند، تکلیف آنها جداست. تا الآن که باید سیوچندبار در این سیوچند سال، همهچیز را کنفیکون میکردند؛ اما من، باافتخار، در همین مملکت دارم کار میکنم، با رعایت چارچوبهای جمهوری اسلامی و بهعنوان خبرنگار دوست دارم بهموقع انتقاد هم بکنم.
بعید میدانم انتقادها و سؤالهایی هم که تا الآن مطرح کردهام، نادیدنی باشد. مردم هم با چهار سایت و فلان شبکه ماهوارهای، یکی نیستند. اگر به مسئولیت و رانت و صندلی و از این چیزها علاقهای داشتم هم لابد تا الآن این کار را کرده بودم. اگر هم منظور آنها از این فشارها، این است که رها کنم و منفعل شوم یا بپرم در آغوش آنها، من چراغم در همین خانه میسوزد.
بهنظرم، همچنان مردم به من فقط بهعنوان خبرنگار نگاه میکنند یا اینکه حداکثر بهعنوان پیغامبر. اینطور میگویند که شما که میروی، به فلانی بگو گرانی دارد پدر ما را درمیآورد... یا مبلغ قبض گاز ما اینقدر آمده، این نامه را هم میتوانی به دست آنها برسانی. دوست ندارم با دولتی که میآید و میرود، یکی باشم. نگاه به خبرنگار و رسانه نباید اینگونه باشد که او با دولت آقای احمدینژاد است یا با دولت آقای خاتمی. ما هزارویک انتقاد هم به دولت فعلی داریم، به دولت قبلی هم همینطور.
وزارت خارجه همین دولت، اینقدر به اخراج من بیاعتنا بود که سخنگوی آن کلمهای درباره اخراج من حرف نزد. چطور میگویند من خبرنگار دولتی هستم؛ درحالیکه از اخراج من، کک دولت هم نگزید؟!
دولتی نیستم؛ اما اگر درجستوجوی مخالف یا معاند با ساختارحکومت هستند، باید جای دیگری دنبال آن بگردند.
اولاً، برای همان آدمهایی که در سؤال اول مطرح کردید، این چسبها هست که خود بزنند و خود هم ببینند؛ اما بقیه چنین تصوری ندارند. حالا که اینطور شد، بگویم که من گمان میکنم در این مملکت، دفاعکردن اتفاقاً خیلی بیشتر از انتقادکردن جرئت میخواهد؛ یعنی شما میتوانید خیلی راحت سوار تاکسی شوید، از هرکسی که دلتان میخواهد انتقاد کنید، بعد هم پیاده شوید و هیچ مشکلی نخواهید داشت. حالا دوباره سوار شوید و اینبار، بهجای انتقاد، دفاع کنید و بگویید کار فلانی درست بود و آن بزرگوار هم کار درستی انجام داد. بعد میبینید که چطور تحت فشار قرار میگیرید.
واقعاً اگر کاری شایسته دفاع است، باید از آن دفاع کنیم. به وقت آن هم به اندازه موهای سرم، کار چالشی کردهام؛ مثل گزارش بچههایی که در روستای درودزن سوختند و بعد از پنج سال، هنوز دیه آنها را نپرداختند. دولت حتی آنها را بیمه تأمین اجتماعی هم نکرد؛ اما اصولاً افکار عمومی مثل تماشاچیهای مسابقه فوتبال هستند. کسی را که حمله میکند، بهتر از مدافع میدانند. راستی من مدتی فوتبال بازی میکردم، هافبک رو به جلو!
نه. هم فکر و هم تولید آن از نابغهای واقعی بود. آنزمان، سردبیر۲۱ برنامه را طرحریزی کرد و راه انداخت. بعد از ۲۱سال، ایشان با ذهنیت کاملاً منعطف، ۲۰:۳۰ را راهاندازی کرد و همه شاکلهها و بستههای آن را خود، مانند پازل کنار هم چید و بعد برای پرکردن هر تکه از پازل، کسی را انتخاب کرد. تا سالها هم همین چارچوب، ثابت و بدون تغییر ماند.
بهنظر من، بخش عظیمی از آن، بیرونی است که اینجا نمیتوان گفت. بخشی هم درونی است و برای خود خبرنگاران است. از وقتی که برگشتم، فضا با قبل از رفتن متفاوت است. وقتی برگشتم، دیدم فضا برای انتقاد خیلی باز است. بهنظر من، بخشی از آن، چارچوبهایی است که ما برای خودمان ساختهایم. بخشی مربوط به خبرنگاران است و محدودیتهایی که برای خودمان ایجاد میکنیم و بخشی هم خطقرمزهایی است که در سیاستگذاریهای رسانه است و البته نشان داده شده که بعضیوقتها، همانها خیلی راحت میتواند جابهجا شود.
با اجازه شما، جواب را مصداقی توضیح میدهم. همیشه فکر میکردم که چرا خبرنگاران تلویزیون گاهی در خارج، مات میشوند. چرا بودن و نبودن آنها یکسان میشود. خب، بعد که در این موقعیت قرار گرفتم، دیدم که مسائل مختلفی در این میان وجود دارد که باعث این وضعیت در بین خبرنگاران خارجی میشود. مانند اینکه وزارت خارجه اغلب حمایت نمیکند، بلکه کارشکنی هم میکند.
گاهی، برخیها در تهران، مطالبات بچهها را نمیفهمند. این، انگیزههای آنها را از بین میبرد و پیش خود فکر میکنند که چرا من بیهوده بالا و پایین بروم؛ فردا کسی از من حمایت نمیکند. آمدم دوسه سال اینجا برای خودم بچرخم. خوب این دو عامل دست به دست همدیگر داده است تا چنین ترکیبی جور کردند؛ عافیتطلبی و روحیه محافظهکاری شخصی با ترکیبی از نقایص سیستم. بعد، نهایت خروجی این خبرنگار در خارج از کشور، این میشود که بیشتر خبرنگاران در خارج از کشور، اصلاً در میدان نیستند.
در حوزه خبری، در فرانسه همه بخشهای خبری روز را رصد میکردم؛ یعنی هجدهماه. گفتم اگر هیچ کاری نکنم، فقط آنالیز کنم و ببینم که کنداکتورهای آنها چگونه است. در بسیاری از درگیریهای آنها دقت کردم که tracking card؛ یعنی چیدمان و پروپاگاندایی که استفاده میکنند، چیست. چیدمان کارتها و اخبار، کنار هم چگونه است. هم از آن نظر دیدم، هم خبرها و گزارشها را دیدم.
واقعاً در بخشهای بسیاری، با سیستم خبر رسانهای حرفهای تفاوت محسوسی نداریم؛ یعنی به نظر من، در چهارپنج سال اخیر، در خبر تلویزیون، بسیار رشد کردهایم. در هر بحثی، بین گزارش خبرنگار خارجی با خبرنگار داخلی، تفاوت چندانی نمیبینم. تصور میکنم در بسیاری زمینهها، ما جلوتریم. حتی اخبار شهرستانها را نگاه میکنم. تمام نکات حرفهای را رعایت میکنند؛ یعنی تصور میکنم در بحث خبری و گزارشهای خبری، رشد بسیار خوبی داشتیم.
اینکه دیدگاهها میتواند منتقدانهتر و خاکستریتر باشد، نمیدانم؛ اینها را باید بحث کرد. منتها گمان میکنم، انتقادهای درونسازمانی را باید درون سازمان و در جلسات داخلی به خودمان بگوییم. نکتهای را باید بگویم. بهنظرم، یارگیریهای اولیه سیستم بسیار مهم است. دنبال پسرخاله و دخترعمهبازی رفتن، تا سالهای سال بعد هم، به مجموعهها ضربه میزند. اگر افراد توانا و لایق را کنار بگذاری، بعد نمیشود از یکی با قد یکمتروپنجاه بخواهی بسکتبالیست شود؛ نمیشود؛ نمیتواند؛ نمیشود.
این را مدیون روزنامهنگاری هستم و بهنظرم، تجربههای آن موقع بسیار مؤثر بود؛ مثلاً گزارشنویسی مکتوب. کلاً روزنامهنگاری، به تهیه گزارشهای خبری تلویزیونی خیلی کمک میکند. کسی که روزنامهنگار است، ۸۰درصد میتواند خبرنگار تلویزیونی خوبی هم شود.
این سومینباری است که بعد از بازگشت از فرانسه، جایی رفتم. بیشتر سوژهها از روزنامهها، اینترنت یا مثلاً اطرافیان و کسانی که با آنها در ارتباطم، شکل میگیرد.
پیداکردن موضوع گزارش، از اجتماع کمی سخت شده است. سوژههایی که قبلاً اهالی رسانه، یکبار آنها را پختهاند، اگر دقیق و دلسوزانه باشد، مفیدتر است. سوژهگرفتن مستقیم از آدمها، گاهی کار را سخت میکند. گاهی فریبت میدهد. به اطراف خود نگاه کنید. گمان میکنم خیلی جاها، درون ما با برون ما نمیخواند. همان کسی که پشت دوربین هزار نقد دارد، وقتی دوربین روشن میشود، مدل او بهکل عوض میشود یا برعکس.
اینها ریشه جامعهشناختی و روانشناختی دارد که چه بر سر ما آمده است که برون و درون ما اینهمه تفاوت دارد. چگونه باید به حقیقت دردها پی برد وقتی کسی که کنار دست من، بهشدت از وضع اقتصادی خود گله دارد، تا چند وقت پیش پراید داشت و حالا پرادوسوار است؛ اما غرزدنها هم چندبرابر شده است.
من حق میدهم، بخشی از این بهدلیل احساس بیعدالتی است که ما داریم. همین شخص وضع مالی فعلی خود را نمیبیند. به همسایه خود نگاه میکند که او هم فرغون داشت؛ اما الآن باراباس سوار میشود. اینها غرزدن میآورد. بخشی از ماجرا، ریشههای فرهنگی دارد.
حالا این نکتهای است که شما گفتید. یکی هم اینکه یادم میآید برای گزارشی، به خبرنگار ما در یکی از کشورها تلفن زدم و نکتهای گفتم. گزارش او گزارش تجمعی بود که به درگیری و خشونت کشیده شده بود. در لابهلای گزارش، تصاویری هم از پلیس پخش میشد. ممکن است مسئله بسیار سادهای باشد؛ اما واقعاً با همین نمایش تصویربرداری آرام و آزادانه از پلیس، خیلی حرفها میزنیم.
اینکه پلیس حداقل برای رسانه احترام قائل است و پیامهای فراوان دیگر... و اینکه این تجمع «بالاخره» برگزار شد و همان پلیس اجازه فیلمبرداری حرفهای از مجروحان را هم داد...؛ آنها بسیار پیچیدهتر و حرفهایتر از ما، دروازهبانی خبر میکنند.
مسئلهای را که خود درگیر آن بودم، برای شما تعریف میکنم. در پاریس، در FACEBOOK، گفته بودند که روز خاصی، جوانها کنار برج ایفل، کنار رود سن بروند و مراسم خاصی برگزار کنند. عین مور و ملخ، پلیس ریخته بود. درنهایت، آن صفحه را با هزارویک فشار بستند؛ ولی صدای کسی هم درنیامد؛ یعنی آنجاهایی که میخواهند سانسور کنند، هیچکس نمیتواند کاری کند.
خیلی راحت و خیلی حرفهای سانسور میکنند. درباره موضوع نیروگاه ژاپن دوسه روز اول گفتند آیا این تشعشعات میتواند به اروپا برسد یا نه. آیا میتواند به فلان نقطه کالیفرنیا برسد یا نه، که رسید. بعد دیدند از جایی به بعد، هزینه دارد که نمیتوانند کاری کنند؛ کاملاً سانسور کردند. اصلاً وارد این فضا نمیشوند. جایی که ببینند منافع آنها به خطر میافتد و نمیتوانند کاری کنند، کاملاً سانسور میکنند؛ اما اینها دلیل نمیشود برای ما تا دلیلتراشی و الگوسازی کنیم. ما باید رسانهای مؤمن باشیم که آرمانهای ما با آنها متفاوت است.
خود من، هجده ماه کارت اقامت نداشتم. کل این هجده ماه به هرکس میگفتیم بابا، دمار از روزگار ما دارد درمیآید، حتی نمیتوانیم بیاییم ایران و برویم، هیچ، انگار نه انگار. در سفارتخانههای ما، درصد بسیاری از کارمندان فقط منتظرند پولی به آنها برسد، برای خود کیفی بکنند و برگردند. من خیلی دوست داشتم که این انعکاس پیدا کند. ولی وزارت خارجه ما چه کار کرد.
وقتی من را از آنجا بیرون کردند، حتی سخنگوی وزارت خارجه آن را محکوم نکرد. حالا اگر به دفتر و دستک و خبرنگار فرانسویها در تهران پخی بکنیم، شش ماه پدر ما را درمیآورند. اینها درد است. البته نباید از سفارتخانهای که ششصد هزار یورو در کنسولگری آن گم شده است، انتظار اقدام مؤثری داشته باشم. وای بر ما که اینها میخواهند از حقوق تنها خبرنگار تلویزیون ایران در فرانسه دفاع کنند!
آنجا فردی بسیار قوی بهنام دکتر طباطبایی بود که الآن به ایران آمده است. فرد دیگری جای او گذاشتند که بگذریم. میدانی مشکل کجاست؟ مثالی میزنم. ما رفتیم حوالی پاریس، پیش آقایی بهنام آقای تیری کویل. قشنگ برای تو فارسی صحبت میکند و کتاب ""اقتصاد در جمهوری اسلامی را نوشته است.
امثال اینها مشاور میشوند و مینشینند کنار سارکوزی و میگویند مثلاً فلان فشار را وارد کنیم، بَهمان چیز را تحریم کنیم. حداقل این است که بر تمام زوایای اقتصادی و روانشناسی و جامعهشناسی ایرانی سوار هستند. حالا ما چه کسی را داریم؟ مقایسه کنید با بعضی از کارشناسهای ما در بلاد فرنگ که از صبح تا شب نشستهاند پای اینترنت. باور کن... . اگر کلاً برخی سفارتخانههای ما را میبستند و کنسولی میگذاشتند، خیلی بهتر بود.
راستش مقداری به این برمیگردد که خودم خیلی دوست نداشتم وارد این فضاهای تبلیغاتی شوم. بهنظرم، باید وارد فضاهای جدید شویم. بخشی هم شاید به رقابتهای معمول خبرنگاری برمیگردد یا این سیاستبازیها که دمار از روزگار همه درآورده است.
بهنظرم، کارکرد سیستم رسانهای جمهوری اسلامی همچنان ضعیف است. با وجود همه تحولات و همه اتفاقات این سالها، باز هم فکر میکنم که نقص داشته باشیم و این مسئله در بیرون مرزها، خود را بیشتر هم نشان میدهد. ما با افکار عمومی در فرانسه چه کار کردهایم؟ اصلاً کاری انجام میدهیم؟
چیزی که برای من بسیار ناراحتکننده بود، این بود که اتفاقاً، گاهیوقتها، آنطورکه آنها آرزو دارند، بازی میکنیم و توپ را دست آنها میدهیم. گاهی ما داریم کاری میکنیم که غریبهها بهرهبرداری لازم را کنند؛ یعنی اصلاً کسی به این مسائل فکر نمیکند. مثلاً درباره سکینه آشتیانی، در صد شهر فرانسه علیه ما تظاهرات کردند؛ ما چه کردیم؟ گفتند حالا ببینیم چه کار میشود کرد و باید با تهران هماهنگ کنیم و... . عملاً هیچ و دقیقاً هیچ اتفاقی نیفتاد.
بسیاری از کسانی که باید واکنش دفاعی نشان میدادند، از ماجرا درست خبر نداشتند. بعضیوقتها واقعاً فکر میکنم، اصلاً کسی هست که فکر کند چه کار کند یا ما الآن باید چه کار کنیم. نمیشد همان موقع، در اوج فشارها، فهرستی را که رئیسجمهور بعداً در مصاحبه رو کرد، اعلام میکردیم که مثلاً پنجاه نفر متهم زن در امریکا در آستانه اعداماند؟
درباره موضوع کن، بهترین چیزی را که لابی اسرائیل میخواستند، ازنظر تبلیغاتی، در اختیار آنها قرار دادیم. آقای جعفر پناهی ممنوعالخروج میشود و دستهگلی روی صندلی او میگذارند؛ این هم صندلی خالی او و تمام دنیا بیایند زوم کنند. بخشی از ذهنیتسازی منفی را خود دودستی تقدیم میکنیم.
بخشی هم که «مجید» باعث میشود. چرا؟ چون اگر ایران را به شکل تپه یا روستایی درمانده نشان دهید که بدبختی از سروکول آن بالا میرود و هیچ ندارد، حداقل آنجا به شما لوح یا هدیهای میدهند. نمیخواهم بگویم هرکه از ایران در کن میدرخشد، در این مسیر است. ما استثناهایی داریم؛ مثل کیارستمی که باید قدر او را بدانیم.
حقیقت این است که غریبهها میخواهند ما برای او فقط از نیمه خالی لیوان خود بگوییم؛ اما برای خود چنین نمیپسندند. بامزه اینکه از آن طرف هم برای خود راضی نیستند ذرهای از این مسائل انعکاس پیدا کند. مثلاً پارسال، وزیر فرهنگ ایتالیا، جشنواره کن را تحریم کرد؛ چون درباره زلزله در ایتالیا فیلمی ساختند و بهزعم آقای وزیر، نابسامانی سیستم آنها را نشان داده بودند. کلاً کن را تحریم کردند.
فرانسه جشنوارهای بهنام SuD دارد که زیر نظر مستقیم وزارت خارجه فرانسه برگزار میشود. در کتاب معرفی جشنواره، صراحتاً نوشته بودند که حضور چند کشور در این جشنوراه ممنوع است؛ یکی از آنها اسرائیل بود. بعد چه کشورهایی در جشنواره بودند؟ چین، ایران و کره شمالی بودند و مشخص بود که تمام جوایز قرار است به چه فیلمهایی داده شود. کلی هم فیلم از ایران آنجا بود؛ همه آنها سیاه. اصلاً چرا باید دعوای خانه را به کوچه ببریم؟ نمونه آن رفتار با پناهی.
من کاری به مسائل حقوقی و قضایی او ندارم؛ اما آیا ما برای رفتار خود با چهرهای سینمایی یا فرهنگی، دو ساعت درست و حسابی فکر میکنیم؟ مگر اینها از کره مریخ آمدهاند؟ مگر اینها فرزندان همین سرزمین نیستند؟ در گزارشم از کن، تکهای از فیلم ""قصههای مجید را گذاشتم که با بیبی داشت صحبت میکرد. بیبی میگفت: «تو آبروی ما را بردی؛ این چه مطلبی بود نوشتی از بدبختی ما، گفتی از بیچارگیهامون.» مجید برمیگشت میگفت: «ببین بیبی، اسم من چاپ شده، همه توی محل من را میشناسند، تو چرا گوش نمیکنی حرف من را؟» یعنی شاید دعوا، دعوای بیبی با مجید است، این وسط مجید را بگیری قایم کنی یا بزنی که چه بشود؟! چه کسی سود میبرد؟
گفتم که گاهی ما درست، در زمینی که آنها میخواهند، بازی میکنیم. من واقعاً فکر میکنم شیوه رفتار اینچنینی با جعفر پناهی درست نبود و بالاخره باید فرقی بین هنرمندی که کل دنیا روی او زوم کرده است با مثلاً سارق مسلح باشد. ای بابا...، بگذریم.
خیلی کارها میشود کرد. همین الآن، فیلمسازانی در پاریس هستند که اگر بدانند ایران از آنها حمایت میکند، حاضرند برای حقانیت ایران فیلم بسازند. قرار بود با یکیدو نفر از همینها کار کنیم که ماجرای اخراج پیش آمد. یا مثلاً سر مسائل انتخابات و حواشی بعد از آن و مسائل هستهای و اینجور مسائلی که رسانههای غربی روی ایران زوم کردند، همان دکتر طباطبایی، رایزن باهوش و باسواد ما در فرانسه، کتابی بهنام " ایران حقیقی " با CD تصویری یکساعته منتشر کرد.
خب، برای مسلمانانی که فکر میکردند ایران چرا اینجوری شده است، خوب بود. اینقدر آنجا جای کار بود؛ مثلاً هر چندوقت یکبار میرفتیم پیش آلن کرش، سردبیر " لوموند " ، حرف میزدیم. دوروبر او را جریاناتی گرفته بودند. با او حرف میزدیم و تحلیل میکردیم که ماجرا چه هست. بهخوبی میتوانستیم واقعنگری کنیم یا مثلاً رابطه «پدر لولون»، رئیس بنیاد مسیحیت، با ما فوقالعاده خوب شده بود. اصلاً دفتر ما شده بود کانون رایزنی که مدام نخبههای فرانسوی میآمدند و میرفتند. اگر محدودیت نبود، میتوانستیم بهتر از اینها هم کار کنیم.
دوست دارم مستندسازی خبری کنم. اینجا هم بعضیوقتها میشود کار خوبی کرد. واحد مرکزی خبر هم خانه من است. درباره اینکه گفتید افت کردهام هم بهگمانم، خبرنگار مثل فوتبالیست است. خبرنگار جایی خراب میکند و جایی خوب است. گاهی مصدوم است و دورهای هم آقای گل میشود. مثلاً گزارش معدن راضیام کرد؛ اما در گزارش باشو، از کار خودم راضی نبودم. خیلی خوب است که همکارانم دلسوزانه مرا نقد بکنند.
ما از «خودی» بیشتر از «بیخودی» میخوریم.
محسن دریالعل//حمید بوالی( سینما رسانه)
بچه پررو
با سلام به مشرق.آقا من خودم کارمند سفارتم و از قضا نگذاشتند دکترا در حین خدمت بگیرم و کامران را هم دوست دارم.
میگم چرا کامران از سفارت ایران گفته که ششصد هزار یورو اختلاس شده از فرانسه علیه اش هی کامنت می ذارن؟خب حرف حق زده دیگه.سفیر کیه اونجا؟شنیدم زمان مهدی هاشمی هم خاویار فروشی می کرد.
نظرتمامي خواهران وبرادران را به گفته آويني جلب ميكنم (جنگ تمام شد ولي مبارزه در راه اسلام ادامه دارد)كاش براي اسلام سربازي كنيم.كامران جان فاستقم كما امرت (محكم باش)
|
خدا پشت و پناهت کامران.
|
داداش مبارزه با باند مهدی هاشمی و برخی مفت خورها و آقازاده ها هدف کامرانه و کم هم نمیاره.خیالتون جمع.
آقای نجف زاده خودت که در پاریس بودی حقوق نمی گرفتی ماشین 50 میلبیونی صدا و سیما رو مفت و مجانی سوار نمی شدی . خدا وکیلی تو چه ارزش افزوده ای برای مملکت و نظام داشتی؟ حالا که دستت رو کوتاه کردن اینجوری می گی؟ چرا تا دیروز که دستت تو کاسه بود از این حرفا نمی زدی ؟
|
آهان یعنی اگه الان نجف زاده بخواد نمی تونه سکوت کنه و با شما ها همکاسه بشه؟برو عمو....برو با این استدلالات بدرد سفیر شدن تو فرانسه می خوری یا نوچه شدن در رزیدانس.
|
من بودم برای همچین خبرنگاری ماشین صدمیلیونی زیرپاش میذاشتم.کم کار نکرد برای ایران و ایرانی.
|
ارزش افزوده همینقدر برای نظام داشت که فرانسه در نامه اخراجش سند آزادی بیان نداشتنش رو برای افکار عمومی در ایران نشون داد.
|
به به کامنت گذار محترم از پاریس هستند و جزو همان سفارتی های مفت خور.
مزد پاچه خواري همينه پسرجان
|
هه هه.خوبه والا.پاچه خاری رو هم معنیشو فهمیدیم.چالش با مسوولان و انتقادای تند و تیز از بیگانگان میشه پاچه خاری!!هاهاهاها
درسته که مثل نجف زاده زیاد داریم وداشتیم ولی مجالی برای شکوفایی پیدا نکردن(شایدبه علت سیاستهای خاص رسانه ملی وبعضی حب وبغضها)ولی باید بپذیریم که نجف زاده نگاه خاص وقابل تقدیری به مسایل داردوکلیشه ای نیست
دولت از چی ککش می گزه؟؟؟
خوشم میاد بد جور قهوه ای شد برگشت...!
|
عقل نباشد جسم در عذاب است
|
فرانسه و سارکوزی قهوه ای شد و ادعای آزادی بیانش.البته پناهنده های سیاسی در آلمان کور رنگی دارن سمیه خانم.
چه توقع هایی داریا از بزرگ تر از این ها هم کک دوستان نگزیده حالا شما که جای خود داری
نجف زاده هم از اون نون به نرخ روز خورهای مشتیه...با این گزارش های آبدوغ خیاری.... فرانسه دیگه آشوب نیست؟ اینجوری که تو گزارش می کردی الان باید کن فیکن شده باشه الان....
|
دوستان سفرات در فرانسه فعال شده اند علیه نجف زاده،آب را بریزید همانجایی که سوخته.
سلام
damet garm najafzadeh harf del ma ro zade.
اقای کامران نجف زاده این ملت از امسال شما که اخر دورویی هستین متنفره.نگوفتی به خاطر کدوم خوش خدمتی فرستادنت فرانسه.
|
تو الان نماينده ملتي؟هه هه والا ما که دوستش داريم.شما هم از طرف خودت حرف بزن نه ملت.
گزارش بيمارستان رواني هم درنيامده بود کامران عزيز . هرچه نمايش کمتر باشد، گزارش هايت بيشتر به دل مي نشيند . مقايسه کن گزارش معدن و پايين رفتن به اعماق زمين را با اين ژست باور ناپذير که به رئيس بيمارستان مي گويي ممکن است دو شب را لباس رواني ها بپوشم و از نزديک گزارش تهيه کنم؟ آن هم در ورودي گزارش . يعني که ملت بدانيد و باخبر باشيد که من خواستم و نگذاشتند !
دیگه چیز دیگه ای برای تخریب دولت نداشت این و زدید بس کنید برای شما متاسفم
ديگه به اين سايت نميام
|
خوش گلدی
|
والا شنیده بودیم بچه بوی ننه باباشو تشخیص میده اما سیستم استشمام بو از روی مونیتور را ندیده بودیم!
آخه دولت نمدانست که ایشان شخصیت فرهیخته سیاسی والامقام بلند مرتبه ........ هستن والا اصلا با فرانسه وارد جنگ میشد.
|
نه،هدیه تهرانی شخصیت فرهیخته است.می بینم که دولتی ها هم با این بچه بدجور چپ افتادند.
با سلام.یه چیزی بگم؟آقا اجازه!بخش بسیار مهم سر رسید را من به تلویزیون پیشنهاد دادم.در ایران به ایده ها هیچ اهمیتی داده نمیشه و کسی که پیامها رو دریافت میکنه اونارو به اسم خودش ارائه میده.
کامران واقعا دوستت داریم.
منظور نویسنده از رسانههای غربی واقعاً سانسور میکنند؟ لطفاً صادقانه جواب بدهید.
اقای نجف زاده قبول کن نمیشود غوره نشده مویز شد
|
تو هم قبول کن نجف زاده سالهاست مویز شده.
|
ديالوگ زن مختار به پسرش
چرا تواین مملکت همیشه کاسه داع ترازآش داریم؟
عاليجناب ان شاء الله راهي مجلسي ديگه
|
اگه نرفت اون وقت اون رنگ سبزتو قهوه ای میشه ها.
چقدر خوشم میاد از این خبرنگاری که وقتی برگشت بار هم خبرنگار موند.والا اگه من بودم یه مدیرکلی چیزی می شدم.کم کمشا.
|
نیازی به زمینه چینی نداشت اگر می خواست الان پستشو گرفته بود بچه.
|
یواش یواش!داره زمینه چینی میکنه
فدا سرش
اینها رو ول کن چی می گن ، بدون کارت درسته و گزارشهات جالب
|
عاشق گزارشاتم کامران.
به نظرم اقاي نجف زاده به نوع خودش و در شغل خودش داره جهاد مي كنه ...هميشه از بچگي به خودم مي گفتم اگه يه روز بزرگ شدم و خبرنگار شدم دوست دارم برم تو مناطق محروم كشورم و سختي ها و مشقت هاي مردم بزرگوار ايران رو به مسيولين نشان بدم...يا لا اقل بگم ما لايق بيشتر از اينيم
نظر کامران عزیز در مورد جعفر پناهی مثل خیلی از ماست اینکه این آدم چه فیلمی می خواسته بسازه که نمیشه جرم امنیتی (هم قصاص قبل از جرمه و هم اینکه اصولا فیلم ساختن با بزه خیلی فرق داره البته ما قاضی نیستسم ولی این کار پناهی هم به نظر جرم امنیتی نمی آد که به خاطرش زندانش کنن و ... باید باهاش برخورد هنرمندانه بشه مثل تحریم از سوی خود جامعه هنری و ...) ضمن اینکه مشایی هم همین نظر رو داشت . پس فکر کنم همه انحرافی هستیم! هم ما هم کامران نجف زاده!
|
ناشناس جون خوش به حالت با اين اعتماد به نفست!ماشاالله خودشو آخر بچه حزب اللهي ميدونه!مديراي مملكت هم خودشونو كارمند امام زما ن ميدونن و اين جور راحت مردمو سركيسه ميكنن!اين خودش آخر انحرافه
|
اگر پناهی این فیلم را ساخته بود که آبروی کشور رفته بود.
|
آفرين به هوش کامران در اين مصاحبه.
|
من خودم آخر بچه حزب اللهي ام.دم نجف زاده گرم.حرفش منطقيه.
خیلی جالب بود. مصاحبه ای با تناقضات زیاد. در جایی میفرمایند "ما با سیستمهای خبری دنیا فاصله ای نداریم" و در جای دیگر میگویند "سیستم رسانه ای جمهوری اسلامی همچنان ضعیف است ودر بخش برون مرزی بیشتر" خود را از دولت جدا میدانند ولی توضیحی نمیدهند رفتن و ماندن در فرانسه پاداش چه بود؟
|
خورده ولی اثرنکرده
|
من قرصهامو خوردم به جای اینکه فقط کامنتهارو بخونی متن اصلی رو هم بخون! آب هویج فراموش نشه لطفا!
|
ما که تناقضي نديديم شما قرص هاتون را نخورده بوديد
|
اين بخش را از کجاي مصاحبه جدا کرديد آقاي تناقض شناس؟؟!!
تا وقتی که الویت مسئولان ما خدمت و سر افرازی ایران نباشه شرایط همینه.
|
آقای طاهری ، هر کس نظر محترم است و این کشور مال شخص یا گروه خاصی نیست
|
خداييش واسه چي منفي ميدين؟واقعا بعضيها مريضن و عداوت دارن.درود بر امام خامنه اي
چرا انقدر این ادم بی ادم رو بزرگش میکنید . . . چندین بار تا بحال مقامات رسمی کشور در گفتگوی زنده تحقیر و توهین کرده . . . این یعنی خبرنگاری ؟؟؟؟
|
هر کی رو ترکونده، حقش بوده، کمش هم بوده!
|
توهم زديا...کي نجف زاده توهين کرده؟تو انتقاد رو توهين مي بيني؟
|
مثلا ميشه يه مثال هم بزنيد از تحقير کردن ايشون؟؟!!چرا دروغ مي گي ژسرجون کجا نجف زاده مسوولين را تحقير کرده؟سوال بجا پرسيدن يعني تحقير؟
سجاد اميري هم يكي مثل كامران نجفزاده است كه سال ٨٦ به خاطر يه گزارش افشاگرانه عليه دولت اين كويت در حالي كه از سالها قبل به همراه خانوادهاش در اين كشور زندگي ميكرد اخراج شد و حالا چهار ساله كه تنهاي تنها تو تهران زندگي ميكنه و حتي براي ديدن خانوادهاش هم حق رفتن به كويت رو نداره.
|
ما هر چی می خوریم از خودی های بی خودی می خوریم.
|
حالا چرا خانواده سجاد از کویت نمیان پیشش؟ اونا که میتونن بیان!!
"ما از «خودی» بیشتر از «بیخودی» میخوریم." و "اما اینهایی که شما میگویید که در عالم مجازی شاید از این شعرها میگویند، تکلیف آنها جداست" و زیباتر سوال خبرنگار بی طرف ما را "در ایام بعد از انتخابات، همان زمان اوج توهم" واقعا که گزارش های یک طرفه شما آقای به اصطلاح خبرنگار بی طرف بعد از انتخابات هرگز از یاد نمی رود میگم تو اون تجمع جوانها کنار برج ایفل، کنار رود سن کسی هم کشته شد لباس شخصی ها هم بودند... خیلی پررویی
|
فکرکنم اگه یه سری به خودت بزنی جنابعالی پررو تشریف دارید
|
ادب داشته باش آقايي که به خبرنگار توهين کردي. بابا گودرز را به شقيقه مربوط نکن.جوان هاي کنار ايفل هم اگر مي خواستند انقلاب!!کنند حتما مي دانستند پيک نيک نيست سوسول.
|
منظور کساني بود که خبرنگار را به مرگ تهديد کرده بودند.يکبار ديگر مصاحبه را بخوانيد و جو گير نشويد.