التماسهاي پسر دانشجو براي نجات از چوبه دار، قتل نوزاد ۳ماهه به دست مادر، نجات کارگر با میل گردی در گردنش و فریب پلیس در شكار دزدان حرفهاي از جمله خبرهای مهم حوادث در 24 ساعت گذشته است.
التماسهاي پسر دانشجو براي نجات از چوبه دارجوان دانشجويي كه در نزاعي به خاطر آب، مردي را به قتل رسانده در جلسه محاكمهاش در دادگاه كيفري استان تهران از اوليايدم درخواست بخشش كرد.
در ابتداي جلسه محاكمه اين جوان، شفيعي نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و خطاب به قضات شعبه 71 دادگاه كيفرياستان تهران گفت: هشتم مرداد سالجاري به ماموران پليس خبر دادند جواني به نام فريدون، دانشجوي مديريت مردي به نام حسين را به قتل رسانده است. زماني كه ماموران به محل رسيدند جسد غرق در خون حسين را پيدا كردند. ماموران در بررسيهاي بعدي خود فريدون را بازداشت كردند. او قتل را بر عهده گرفت و جزييات آن را شرح داد. هرچند متهم ادعا ميكند متوجه نشده ضربه را چطور وارد كرده اما اعتراف كرده، قتل كار اوست.
شفيعي ادامه داد: از نظر دادسرا، پدر فريدون هم در اين پرونده متهم است چراكه ادله جرم را مخفي و در كار پليس كارشكني كرده است. بنابراين من به عنوان نماينده دادستان تهران درخواست صدور حكم قانوني را درخصوص هر دو متهم دارم. در ادامه اوليايدم در جايگاه حاضر شدند و درخواست قصاص كردند و گفتند رضايت نميدهند. سپس متهم در حاليكه به شدت گريه ميكرد در جايگاه حاضر شد و گفت: اتهام قتل را قبول دارم اما قسم ميخورم اصلا متوجه نشدم ضربه چطور به مقتول وارد شد. او در توضيح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: من دانشجوي رشته مديريت هستم و در شهر درس ميخواندم. تابستان كه ميشد براي كمك به پدرم به روستا ميرفتم. مدتي بود كه زمين ما مشكل آب داشت و بايد سر اين موضوع با حسين كنار ميآمديم او هم گفتهبود مشكل را حل ميكند اما هنوز اختلافاتي بين او و پدرم وجود داشت.
روز حادثه من براي كمك به پدرم در مزرعه داشتم كار ميكردم و خيار ميچيدم، به خانه رفتم تا وسيلهاي را كه جا گذاشتهبودم بردارم، بعد از اينكه وسيله را برداشتم سوار موتور شدم و به سمت مزرعه راه افتادم. در راه ديدم جمعيتي نزديك مزرعه ما جمع شدهاند و بعد حسين را ديدم كه به سمت من ميدود. او يك وسيله كشاورزي دستش بود و با آن به من حمله كرد. من فكر نميكردم او بخواهد به من آسيبي وارد كند. صبر كردم نزديك آمد فكر ميكردم ميخواهد صحبت كند اما به من حمله كرد و ضربهاي به پهلويم زد. بعد ضربهاي ديگر به دستم زد. من چاقويي كه با آن خيارها را ميكندم از جيبم درآوردم، فقط براي اينكه مقتول را بترسانم. متهم ادامه داد: حسين ترسيد و عقب رفت. با اين حال ما به هم نزديك شديم و درگيري بين ما ايجاد شد اما خيلي زود جدا شديم. حسين رفت و من هم به سمت خانه رفتم. وقتي رسيدم متوجه شدم دستهايم خوني است. چاقو هم خوني بود مادرم به من گفت اين خون چيست گفتم، نميدانم. گفت راستش را بگو چه كردهاي جواب دادم كاري نكردهام. چند ساعت بعد شنيدم حسين كشتهشده است.
باور كنيد من نميخواستم كاري بكنم كه او بميرد حتي يادم نميآيد چطور او را زدم خودم متوجه نشدم. البته قبول دارم ضربه را من زدم چون حسين با من درگير شدهبود. متهم درحاليكه به شدت گريه ميكرد، گفت: خانواده من و حسين نانو نمك هم را خوردهاند و من به آنها مديون هستم. من پسر قدرنشناسي نبودم كه بخواهم دست به چنين كاري بزنم و حالا هم از كردهام به شدت پشيمان هستم. درخواست دارم اوليايدم من را حلال كنند. از وقتي زنداني شدهام خيلي عذاب ميكشم. من آدمكش نيستم و اين قتل كاملا اتفاقي بود.
بعد از دفاعيات متهم رديف اول، پدر او كه متهم به اختفاي ادله جرم شدهبود در جايگاه حاضر شد و اتهام خود را رد كرد. او گفت: من هيچ ادلهاي را مخفي نكردم. من و حسين با هم اختلاف داشتيم اما من در جريان نحوه به قتل رسيدن او نبودم. زماني كه ماموران آمدند پسرم را دستگير كنند اصلا جلوي آنها را نگرفتم. سوالاتي از من شد كه من نتوانستم جواب دهم چون جوابش را نميدانستم. اين مرد ادامه داد: حسين دوست من بود، ما ميتوانستيم مشكل خودمان را حل كنيم. اصلا قرار بر قتل نبود. نميدانم چطور شد كه پسرم دست به اين كار زد. من هم از اوليايدم درخواست دارم پسرم را ببخشند. او دانشجو بود، زحمت زيادي كشيد تا دانشگاه قبول شد، او پسر شروري نبود و قتل حسين كاملا اتفاقي بود. در پايان بعد از دفاعيات وكيل مدافع، فريدون در جايگاه حاضر شد و درخواست كرد اوليايدم او را ببخشند. سپس هيات قضات شعبه 71 وارد شور شدند و متهم را به قصاص محكوم كردند. پدر فريدون هم از اتهام اختفاي ادله جرم تبرئه شد.
قتل نوزاد ۳ماهه به دست مادرمادري که دچار بيماري روحي و رواني بود نوزاد ۳ ماهه اش را در مشهد خفه کرد. اين حادثه در حوزه استحفاظي کلانتري شهرک ناجاي مشهد رخ داد؛ هنگامي که مادر جوان به همراه فرزندش در منزل تنها بود، به دليل بيماري روحي و رواني پسرش را خفه کرد.
همسر اين زن وقتي از سر کار به منزل بازگشت و با اين صحنه مواجه شد، بلافاصله همسايگان را خبر کرد و بدين ترتيب به دستور قاضي ويژه قتل عمد، جسد اين نوزاد براي انجام معاينات و تعيين علت دقيق مرگ به پزشکي قانوني حمل شد. بررسي هاي قاضي اسماعيل شاکر نشان داد که مادر ۲۵ساله سابقه بستري در بيمارستان رواني ابن سينا را داشته و با اعلام رضايت بستگانش از بيمارستان ترخيص شده است. اين گزارش حاکي است: با توجه به اين که زن جوان به دليل عوارض اين بيماري قادر به بازجويي نيست، دوباره در بيمارستان بستري شده است تا پس از بهبودي نسبي مورد بازجويي قرار گيرد.
نجات کارگر با میل گردی در گردنشعمل جراحی برای خارج ساختن میلگردی که به گردن یک کارگر ساختمانی فرو رفته بود، وی را به طرز معجزهآمیزی نجات داد.
این کارگر 25 ساله به دنبال سقوط چند شاخه میلگرد از ارتفاع دچار حادثه شده و به بیمارستان امام خمینی (ره) ساری منتقل شده بود. به گزارش خبرنگار ما از ساری، این کارگر هنگامی كه با استفاده از بالابر قصد انتقال چند شاخه میلگرد را به ارتفاع طبقه چهارم ساختمان داشت ناگهان میلگردها از داخل بالابر سُر خورده و بر سرش ریختند.
چند تن از همکاران اين مرد که عارف نام دارد با مشاهده این صحنه بسرعت خود را بر بالای سرش رساندند و در کمال حیرت متوجه شدند یک شاخه میلگرد از پشت گردن او به داخل رفته است. با تماس آنان بلافاصله گروهی از مأموران زبده آتشنشانی ساری در جریان ماجرا قرار گرفته و خود را به محل حادثه رساندند.
مأموران پس از بررسی محل فرو رفتن میلگرد در گردن جوان مصدوم با هدایتهای تیم اورژانس، با رعایت همه جوانب میلگرد را از فاصله نیممتری گردن کارگر جوان برش داده و وی را به بیمارستان منتقل کردند.
عملیات نجات این کارگر ساختمانی بسرعت شروع شد. لحظات دلهره آوری بود چرا که هر لحظه این احتمال داده میشد با یک حرکت اشتباه و اصابت میلگرد به ناحیه نخاع، عارف برای همیشه از حرکت بازماند اما سرانجام پس از تلاش تیمی از متخصصان پزشکی بیمارستان امام (ره) عمل جراحی با موفقیت انجام و جان این مرد نجات داده شد. به گفته دکتر میثم علیمحمدی متخصص جراحی مغز و اعصاب و جراح این بیمار خارج کردن این جسم خارجی در اتاق عمل بیمارستان دو ساعت به طول انجامید.
دکتر علیمحمدی با اشاره به اینکه بریدن قسمتی از میلگرد و کوتاه کردن آن از 2 و نیم متر به نیم متر با دستگاه «هوا و برش» کاری قابل تقدیر است افزود: اگر برش با فرز یا دستگاه دیگری که با تکان خوردن زیاد میلگرد صورت میگرفت بیمار قطع نخاع میشد.
وی افزود: این میلگرد از کنار نخاع بیمار حرکت کرده و در کنار یکی از شریانها قرار گرفته بود. دکتر عالیه زمانی کیاسری متخصص بیهوشی از نحوه بیهوشی این بیمار گفت: در حالت معمولی برای شروع بیهوشی بیمار خوابیده به پشت روی تخت عمل قرار ميگيرد در حالی که برای این مصدوم بخاطر فرورفتگی میلگرد در گردنش امکان بیهوشی بصورت معمول وجود نداشته است.
وی از همکاری بموقع و حضور دکتر علی دوانلو متخصص بیهوشی و عضو هیأت علمی دانشگاه تقدیر کرد. دکتر زمانی با تأکید بر این مطلب که در موقع عبور از کنار ساختمانهای در حال ساخت بايد توجه کافی شود، افزود: در مواقع بروز چنین حوادثی جسم خارجی به هیچ عنوان خارج نشود و با گروههای امدادی برای انتقال مجروح تماس گرفته شود.
فریب پلیس در شكار دزدان حرفهاي غروب 25 مهرماه سال جاری، زنی 50 ساله به همراه دخترش برابر یکی از جواهرفروشیهای خیابان کریمخان تهران در حال تماشای طلا و جواهرات بودند که ناگهان 2 جوان موتورسوار کیف پر از پول آنان را قاپیده و خواستند فرار کنند که با خوششانسی زن وحشتزده و حمله رهگذران دزدان نترس به زمین خورده و چارهای نداشتند جز اینکه کیف را رها کنند و با پای پیاده پا به فرار بگذارند. با مخابره ماجرای این کیفقاپی نافرجام به پلیس، تیمی از گشت کلانتری 105 سنایی وارد صحنه شد و موتوسیکلت به جا مانده را سرنخی دید که میشد از آن به دزدان رسید.
همزمان پلیس کلانتری با بازبینی تصاویر دوربین مداربسته یکی از طلافروشیها موفق شد چهرههای 2 دزد جوان را شکار کند و در گام بعدی با ردیابی صاحب موتوسیکلت وی را احضار کرده و تحت تحقیق گرفت.
«مصطفی» در بازجوییها ادعا کرد: موتوسیکلتم را ظهر دیروز مقابل مغازهام پارک کردم و به همراه یکی از دوستانم به یکی از شهرهای نزدیک رفتیم، صبح امروز وقتی به تهران بازگشتم متوجه شدم موتوسیکلتم دزدیده شده است و ماجرای دزدی را سریع به کلانتری 110 شهدا اطلاع دادم. با این داستان عجیب بازپرس پرونده برای حل معمای پیچیده به تیمی از پایگاه سوم پلیس آگاهی ماموریت داد دزدان جسور را به دام اندازند. کارآگاهان ابتدا تصاویر 2 کیفقاپ جوان را با آلبوم عکسهای مجرمان قدیمی مطابقت دادند و دریافتند راننده موتوسیکلت به نام «علی» یکی از حرفهایهای دنیای کیفقاپی است.
هنوز بررسیهای پلیسی ادامه داشت که صاحب موتوسیکلت سیاهرنگ با مراجعه به پایگاه سوم خواست پلیس برگه آزادی موتوسیکلتش را صادر کند و در بازجوییها عنوان کرد اطلاعی از کیفقاپی خیابان کریمخان زند نداشته است.
کارآگاهان برای رازگشایی ادعاهای مصطفی به بررسی موتوسیکلت پرداختند و جالب اینکه دیدند هیچ نشانی از علائم و آثار سرقت روی آن وجود ندارد و هنگامی که موتوسیکلت در صحنه سرقت به جا مانده بوده، سوییچ اصلی روی آن بوده است.
ار این اساس کارآگاهان احتمال دادند بین مصطفی و دزدان ارتباط بسیار نزدیکی وجود دارد و به همین دلیل با زیرکی خاصی از وی خواستند برای تحویل گرفتن موتوسیکلت به پلیس مراجعه کند.
مصطفی هنگامی كه نزد افسر پرونده رفت برای ترخیص موتورش مشغول تهیه مدارک بود که کارآگاهان در اطراف پایگاه به تعقیب و مراقبت ویژهای دست زدند و با دیدن دزد فراری که چند کوچه بالاتر از پایگاه منتظر دوستش بود پی بردند فرضیهشان درست بوده و این پسر جوان را دستگیر کردند. «مجتبی» 22 ساله ابتدا ادعا کرد برادر مصطفی است و همراه وی به پایگاه آمده و هیچ گناهی ندارد ولی هنگامی که تصاویر دوربین را دید، سرش را به زیر انداخت و لب به حقیقت باز کرد و گفت: به پیشنهاد علی چندین بار برای کیفقاپی رفتیم و پولهای زیادی به دست آوردیم و به همین دلیل وسوسه شدیم که چندین بار دیگر این کار را انجام دهیم که در آخرین سرقت به زمین خوردیم و موتورم که به نام برادرم بود در صحنه جا ماند و به برادرم به دروغ گفتم موتوسیکلتم دزدیده شده و سریع اعلام سرقت کند که دستگیر شدم. با ادعاهای مجتبی دستگیری علی در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت که تحقیقات میدانی و تعقیب و مراقبتهای شبانهروزی جواب داد و وی در مخفیگاهش در خیابان پیروزی در روز 19 آذرماه هنگامی که با دیدن پلیس قصد فرار داشت دستگیر شد و در بازرسی خانهاش 3 گوشی گرانقیمت و مقداری از طلاهای سرقتی کشف شد.
علی که چندماه پيش توسط کارآگاهان مبارزه با کیفقاپی پایگاه هفتم دستگیر شده و به کیفقاپیهای زیادی اعتراف کرده و با استفاده از وثیقه از زندان آزاد شده بود در بازجوییها گفت: از 3 ماه پیش که از زندان با وثیقه آزاد شده بودم مجبور بودم به خاطر گرفتن رضایت از مالباختهها دست به کیفقاپی بزنم و در طول 2 ماه گذشته 15 کیفقاپی انجام دادم. وی در ادامه افزود: بعضی وقتها با مجتبی به کیفقاپی میرفتم و بعضی اوقات هم با «نادر» و بهطور معمول با موتورهای مختلف به محدودههایی میرفتیم که شناسایی نشویم. در ادامه کارآگاهان با شناسایی پاتوق نادر موفق شدند وی را در یکی از خیابانهای فرعی پیروزی دستگیر کنند که نادر در بازجوییها پرده از اسرار ناگفتهای برداشت. نادر به پلیس گفت: من از 3 ماه پیش که همراه علی دستگیر شدم دست از کیفقاپی برداشتم و با وی کاري نداشتم ولی اکنون که با دروغ علی بازداشت شدهام حقیقت را بازگو میکنم.
کیفقاپ جوان در بیان جزئیات کیفقاپیها به کارآگاهان گفت: علی برای انجام سرقتهایش در دستکشهای دستههای موتور، افشانه گاز اشکآور و چاقو گذاشته بود تا چنانچه طعمهها مقاومت کنند با استفاده از آن وسایل بتواند از مهلکه بگریزد.
وی اشاره کرد: علی با پولهای به دست آمده یک آپارتمان، خودروی زانتیا و یک موتوسیکلت گرانقیمت خریده بود و قصد داشت خودروی گرانقیمت دیگری نیز بخرد. سرهنگ کارآگاه محمدرضا ذاکر استقامتی، رئیس پایگاه سوم پلیس آگاهی گفت: علی تبهکار اصلی در این پرونده و دارای چند سابقه در زمین کیفقاپی است و این افراد در محدودههای انقلاب، کریمخان و ولیعصر اقدام به کیفقاپی از طعمههایشان کردهاند.
سرهنگ استقامتی در ادامه افزود: با اینکه علی چندماه پیش با قرار وثیقه آزاد شده است، دوباره به جرائم تبهکارانه خود ادامه داده و در حال حاضر خانواده وی سعی دارند با گذاشتن وثیقه این دزد حرفهای را باز هم از جریان تحقیقات جدا کنند.